پنجشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۹۳ | 
Thursday, 18 December 2014 | 
روزنامه‌ها دفتريادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
 جستجو  بایگانی روزنامه‌ها 
يكشنبه، ۱۶ آذر ۱۳۹۳ | ۱۰:۱۳ ب ظ
Sunday, 7 December 2014 | 01:43 PM
  • مرد و زن: رازهای پوشیدگی و برهنگی!‏

شاید هیچ چیز به اندازۀ میل زن به برهنه شدن و میل مرد به برهنه دیدن زن نیازمند تبیین یا ‏تأویل نباشد. در این کار چه رازی نهفته است؟

هفتۀ گذشته انتشارات نیلوفر لطف کرد و یکی دو کتاب برایم فرستاد. یکی از کتاب‌ها ‏‏«نمادپردازی، امر قدسی و هنرها»، از میرچا الیاده، ترجمۀ مانی صالحی علامه، چاپ اول، ‏تابستان ۱۳۹۳، بود. کتاب را ورقی زدم. فصلی از کتاب که دربارۀ «خاستگاه اساطیری و آیینی ‏نقاب‌ها» بود بیش از همه توجهم را جلب کرد. در دم خواندم. آن فصل بدین گونه آغاز می‌شد:‏

برهنگی آیینی باعث افزایش شدید قدرت جادویی – دینی زن می‌شود و صفت اصلی مادر اعظم، ‏برهنگی اوست. آن ایزدبانو در بدنش و با بدنش، راز و رمز آفرینش پایان‌ناپذیر در همۀ سطوح ‏حیات در نظام گیتی را افشا و آشکار می‌کند. هر زنی از این جوهره و اهمیت ایزدبانو در این ‏برهنگی مثالی سهم دارد. مفهوم کهنی که در اینجا مطرح است هرگز به‌طور کامل ناپدید نشده؛ ‏حتی در ادیان بسیار‌تحول‌یافته و پیشرفته. مثلاً برای هندوها، هر زن برهنه‌ای تجسمی است از ‏پراکریتی، طبیعت، مادّه، عنصر آغازین و الگوی نمونۀ نخستین زن.‏

مرد، برعکس، امکانات و توانایی‌های جادویی – دینی‌اش را با مخفی کردن چهره‌اش و پوشاندن ‏بدنش افزایش می‌دهد. وقتی مرد نقابی بر چهره‌اش می‌گذارد، دیگر خودش نیست؛ حداقل ‏به‌ظاهر، اگر نه واقعاً، کس دیگری می‌شود. این مثل آن است که بگوییم، حداقل پس از دورۀ ‏خاصی در تاریخ، یک مرد دقیقاً با تغییر دادن و تبدیل کردن خود به چیزی غیر از خودش، ‏خویشتن را به عنوان یک مرد می‌شناسد. او با پوشیدن نقابی به آن چیزی تبدیل می‌شود که مصمم ‏است بشود: انسان دینی و حیوان اجتماعی (سیاسی). چنین رفتاری تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر ‏تاریخ فرهنگ داشته است. (ص ۱۲۹)‏

بنابراین، اگر «قدرت زن» در برهنه شدن و «برهنگی» است، آیا این ‌دلیل خوبی نیست که چرا مرد همواره سعی در «پوشاندن» زن، حتی به‌‌‌زور، داشته است؟ و اگر امروز این میل به پوشیدگی در مردان نیز همچون زنان رو به کاستی است، آیا این همه میل ‏به دیده شدن بدن مردانه، خبر از فاعلیت و قدرت گرفتن زن و کاستی گرفتن قدرت مرد یا دست کم برابری مرد و زن ‏نمی‌دهد؟ ‏

نقاب آگاممنون، حدود ۱۵۰۰–۱۵۵۰ ق م

 

۰
جمعه، ۱۴ آذر ۱۳۹۳ | ۸:۴۷ ب ظ
Friday, 5 December 2014 | 12:17 PM
  • نویسندگان نامرئی یا اشباح نویسنده!

در دوران دانشجویی، در میانۀ دهۀ ۶۰، یک روز دکتر مجتهدی در دفتر گروه برایم از ‏بی‌اعتمادی‌اش به کسانی که در خارج تحصیل کرده‌اند سخن می‌گفت (او البته خودش در فرانسه ‏دکتری گرفته است). و بعد شاهدی آورد. زمانی کسی در گروه فلسفۀ دانشگاه تهران داوطلب ‏استخدام می‌شود. در فرانسه تحصیل کرده است و بنابراین رساله‌اش به زبان فرانسه است. از او ‏دعوت به مصاحبه می‌شود و دکتر مجتهدی از متقاضی درخواست می‌کند که بخشی از رساله‌اش ‏را از رو بخواند و شرح دهد. متقاضی حتی نمی‌تواند آنچه را بنا به ادعایش به زبان فرانسه ‏نوشته است از رو بخواند، چه برسد به اینکه شرح دهد! این بی‌اعتمادی به دانشگاه‌های خارج را ‏من همیشه در گروه‌های فلسفه دیده‌ام و البته پر بیراه نبوده است، یا استاد مربوط واقعا دانشی ‏نداشته است یا قادر به بیان دانشش به زبان فارسی نبوده است! و این چیزی است که البته در ‏سال‌های اخیر به لطف ترجمه‌ها تا حدودی حل شده است.‏ اما آیا امروز کسی می‌‌‌تواند بگوید دانشگاه‌‌های داخل بهتر است؟

ماجرایی که دکتر مجتهدی گفت برای من چندان تازگی نداشت، چون قبلا چیزهایی در این باره ‏شنیده یا خوانده بودم، اینکه در خارج با پول می‌شود هر کاری کرد، حتی پایان‌نامه نوشت و این ‏فقط کار برخی ایرانی‌های با استعداد و درس‌خوان اما بی‌پول نبود که برای «بچه پولدار»های ‏تنبل و بی‌سواد پایان‌نامه و مقاله می‌نوشتند!‏

اولین بار که با ماجرای نویسندگان نامرئی پایان‌نامه‌ و کتاب و مقاله آشنا شدم در کتابی بود به نام ‏‏«ایالات نامتحد»، به قلم نویسنده‌ای فرانسوی، ولادیمیر پوزنر، به ترجمۀ محمد قاضی، چند ‏سالی قبل از انقلاب. هفتۀ پیش کتاب را از کتابخانه گرفتم تا باز نگاهی به آن بیندازم و بدون ‏مرجع چیزی نگویم. ‏

کتاب «ایالات نامتحد» (‏Les États-Désunis‏) را انتشارات خوارزمی نخست در مهرماه سال ‏‏۱۳۵۱ با شمارگان ۵۵۰۰ نسخه منتشر کرد و در آغاز سال ۱۳۵۲ نیز با شمارگان ۵۵۰۰ ‏نسخه تجدید چاپ. استقبال از کتاب شاید به دلیل عنوان به‌ظاهر ضدامریکایی آن بود. شاید هم ‏طبیعی بود، چون ترجمۀ محمد قاضی بود و خوارزمی هم ناشری معتبر. و البته به یاد داشته ‏باشید که جمعیت ایران در آن هنگام ۳۰ میلیون نفر بود و هنوز این همه درس‌خوانده به جهان ‏صادر نکرده بود و مردمش هم عادت نداشتند هرروز بدانند که نرخ سکه یا ارز چقدر است؟ ‏وقتی برای مطالعه داشتند و برای همین انقلاب کردند! به هر حال، پوزنر فصل دوم کتابش را با ‏اعلانی در یکی از روزنامه‌های نیویورک آعاز می‌کند که در آغاز دهۀ ۱۹۳۰ در امریکا دیده ‏است:‏

‏«اعلانی در یکی از روزنامه‌های نیویورک توجه مرا به خود جلب کرد، به این طرح و شرح: ‏

دفتر نویسندگان اشباح

نویسندگان مجرب در خدمت شما

مقالات – گزارشها – اعلامیه‌های مهم – نطقها – نامه‌های بسیار «خصوصی» – کمکهای ادبی ‏‏– هر نوع کار مربوط به تألیف و تحقیق.‏

ما می‌نویسیم، شما فقط امضا می‌کنید. من می‌دانستم که در ایالات متحد چنین جایی هست و به ‏زبان خودشان آن را ‏Ghostwriters‏ «نویسندگان اشباح» می‌نامند. رفتم و نشانی آن را جستم». ‏‏(ص ۲۲)‏

برای پوزنر که تازه مدتی به امریکا آمده بود، این از عجایب امریکا بود. چیزی که در اروپای آن ‏دوران شاید او هرگز ندیده بود و نشنیده بود. من هم در دوران قبل از انقلاب چنین چیزهایی در ‏ایران ندیده بودم و نشنیده بودم. اما گویا نه پوزنر، و نه من، و نه شاید هیچ کس دیگر نمی‌دانست ‏که امریکا در حال «پیشروی» در همۀ جهان است و این «امریکانیسم» فقط هالیوود نیست! و ‏‏«امپریالیسم» یا «توسعه‌طلبی شاهانه» فقط در گرفتن زمین و کشور نیست. اکنون قرن بیستم ‏است و به گونه‌ای دیگر باید «جهان گرفت»!‏

در اواخر دهۀ ۱۹۸۰ یا اوایل ۹۰ هنگامی که در مرکز نشر دانشگاهی مشغول به کار بودم یک ‏روز در کتابخانۀ مرکز نشر شماره‌ای از مجلۀ ادبی فرانسوی ‏Lire ‎‏ را دیدم که به «سرقت ادبی» ‏‏(‏plagiarisme‏) اختصاص داشت. مجله پر بود از سرقت‌های ادبی استادان و دانشجویان و ‏نویسندگان آزاد از یکدیگر و از هر دانشگاهی بود، حتی سوربن. بندهایی از سرقت‌ها را سطر به ‏سطر کنار هم گذاشته بودند. در این گونه مچ‌گیری‌ها و مقایسه‌ها دیگر نیاز به هیچ محکمه و دفاع ‏و شاهدی نیست. متن خود گویاست و حکم را می‌شود درجا صادر کرد!‏

باری، این روزها که این چیزها را دربارۀ تقلب استادان می‌شنوم، باز چیزی تازه نمی‌شنوم. از ‏برخی آنها پیشتر آگاه بوده‌ام، البته نه تا بدین حد، و برخی دیگر را هم آگاهم و دوست هم ندارم ‏کسی را آگاه کنم. آنچه مهم است این است که ما بدانیم چگونه جامعه‌ای داریم که «متقلب» ‏پرورش می‌دهد و متقلب می‌تواند سالها به کارش ادامه دهد. اکنون کشور ما نه تنها کشور ‏اختلاس‌ها و دزدی‌های بزرگ، جنایت‌ها و ستم‌های بزرگ که کشور تقلب‌های علمی بزرگ ‏است، به‌گونه‌ای که در هیچ کجای جهان شاید هرگز نتوانید نشانی از آن بیابید. آری، ما کشور و ‏مردمی بی‌نظیر و بزرگ هستیم. بر منکرش لعنت! اما پرسش این است چرا «این‌قدر بزرگ» در ‏همه چیز؟ ‏

 

 
۰
چهارشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۳ | ۲:۳۶ ق ظ
Tuesday, 2 December 2014 | 06:06 PM
  • «زیر نظر»: معمایی در صنعت نشر!‏

برخی کلمات و اصطلاحات در «صنعت نشر ایران» هست که ظاهرا معنای مشخصی ندارد و ‏گویا فقط مختص زبان فارسی یا فرهنگ کنونی ماست، با این همه گویا اعتبار بالایی به آنها تعلق ‏می‌گیرد، مانند: «زیر نظر» و «دبیر مجموعه» و «به کوشش» و از این قبیل. چنین است که ‏مثلا آدم می‌تواند از خود بپرسد، وقتی در دوران معاصر، نام افرادی مانند «میر سلیم»، «حداد ‏عادل»، «موسوی بجنوردی»، «پورجوادی» یا از قدیمی‌ترها، «یارشاطر» یا «خانلری»، در ‏روی جلد کتابی یا در شناسنامۀ کتابی یا بر روی مجموعه‌ای با عنوان «زیر نطر» می‌آید معنایش ‏چیست، یعنی این افراد سهم واقعی‌شان در تولید آن اثر چیست و چه نقشی در به وجود آمدن آن ‏اثر داشته‌اند، اگر آن را ترجمه یا ویرایش نکرده‌اند، چرا نام‌شان گاهی در بالای کتاب، به جای ‏همۀ پدیدآورندگان واقعی می‌آید، و حتی برای برخی جایگزین نام «ویراستار» یا «ویراستاران» ‏در نظام ارجاع‌دهی می‌شود؟ آیا «ریاست اداری» نهادی، مثلا، فرهنگستان یا دانشنامه یا انجمن ‏فلسفه یا پژوهشگاه علوم انسانی یا مرکز نشر دانشگاهی، بنیاد فرهنگ یا بنگاه ترجمه و نشر ‏کتاب، این حق را به رئیس آن می‌دهد که هر کتاب یا مجله‌ای را «زیر نظر» خود بنامد؟ و اگر ‏فقط برخی شامل این عنوان می‌شوند، این عنوان چه نسبتی با کار آنها دارد و وظایف حرفه‌ای ‏آنها چه بوده است؟ و در این صورت معنای «زیر نظر» چیست؟ آیا «زیر نظر» صرفاً عنوانی ‏دهان‌پرکن و استفاده از نامهای مشهور برای اعتبار دادن به کتابهایی با نویسندگان متعدد است، ‏مانند نام «الیاده»، مثلا، یا دیگر نویسندگان مشهوری که برای ناشران مجموعه‌ای یا مجموعه ‏مقالاتی به کمک دیگران در‌می‌آورند، یا گاهی فقط اشاره به «قدرت» است؟ یا تضمینی است ‏برای خواننده که بداند اثر معتبر است؟

امروز دیدم که در مجلۀ «کتاب ماه فلسفه»، دی ماه ۱۳۹۲، ص ۸۹–۸۵، مطلبی در معرفی ‏‏«سیر فلسفه در جهان اسلام» نوشته شده است، به مناسبت چاپ چهارم آن، و در بندی آمده است ‏‏(ص ۸۸): ‏

‏«همچنین، این نکته که ترجمۀ کتاب زیر نظر یکی از اساتید برجستۀ دانشگاه یعنی دکتر نصرالله ‏پورجوادی و به قلم اشخاص مطلع و آشنا به حوزۀ فلسفه انجام پذیرفته، موجب شده تا نثر کتاب با ‏ترجمه‌ای بسیار روان و بدون تکلف در دسترس مخاطب فارسی‌زبان قرار گرفته باشد. افزون بر ‏آن، با وجود اینکه هر بخش توسط یکی از اساتید ترجمه شده، نثر کتاب یکدست است و این گونه ‏نیست که زبان هر فصل با فصل دیگر تفاوت زیادی داشته باشد. این امر نشان‌دهندۀ وجود ‏مدیریت صحیح بر این مجموعه است».

چیزی که برای من جالب توجه بود این بود که چگونه نویسندۀ محترم این معرفی و نقد کتاب از ‏عنوان «زیر نظر» که در شناسنامۀ کتاب در بالای نام «ویراستار» این کتاب آمده است نتیجه ‏گرفته است که (۱) «این نکته که ترجمۀ کتاب زیر نظر یکی از اساتید برجستۀ دانشگاه یعنی ‏دکتر نصرالله پورجوادی و به قلم اشخاص مطلع و آشنا به حوزۀ فلسفه انجام پذیرفته، موجب شده ‏تا نثر کتاب با ترجمه‌ای بسیار روان و بدون تکلف در دسترس مخاطب فارسی‌زبان قرار گرفته ‏باشد»؛ (۲) «افزون بر آن، با وجود اینکه هر بخش توسط یکی از اساتید ترجمه شده، نثر کتاب ‏یکدست است و این گونه نیست که زبان هر فصل با فصل دیگر تفاوت زیادی داشته باشد. این ‏امر نشان‌دهندۀ وجود مدیریت صحیح بر این مجموعه است».‏

بی‌شک، دکتر پورجوادی مدیری شایسته بوده است، از این حیث که برخی همکاران خود را ‏به‌شایستگی برمی‌گزیده است و بهترین ویراستاران را در مرکز نشر داشته است، گرچه شاید در ‏امور اداری از افراد برجسته‌ای سود نمی‌برده است، مثلا، معاونهای خوبی نداشته است! اما من ‏وقتی چنین مطلبی را می‌خوانم از خودم می‌پرسم، معنای «زیر نظر» در صنعت نشر چیست؟ آیا ‏کسی که کتاب زیر نظر اوست کتاب یا مجموعه‌ای را می‌خواند و ویرایش می‌کند یا برای کتاب ‏مترجم پیدا می‌کند یا کتابی را برای ترجمه به ناشری معرفی می‌کند و مترجمانی برای آن می‌یابد ‏و ویراستاری، یا در واقع مشاور ناشر است، مانند «دبیر مجموعه». یا، نه، گاهی «زیر نظر» و ‏‏«دبیر مجموعه» فقط آوردن نامی بزرگ است برای اعتبار دادن به مجموعه و به اصطلاح ‏خوردن «نان» نام؟ یا در واقع، گاهی، چنانکه در ایران، عنوانی است برای صاحبان قدرت، تا ‏در کارهای فرهنگی هم برای خود امضایی بیافرینند؟ مانند این دانشنامه‌هایی که بعد از انقلاب ‏شاهد آنها هستیم، یا برخی مجموعه‌ها که ناشران خصوصی یا دولتی منتشر می‌کنند؟ بنابراین، از ‏خودم می‌پرسم: (۱) آیا نویسندۀ این معرفی و نقد کتاب نام «ویراستار» را هم در شناسنامه دیده ‏است؟ به نظر او کار ویراستار در فراهم شدن این کتاب چه بوده است و او چه کرده است؟ (۲) ‏نویسندۀ این معرفی از کجا می‌داند که همۀ ترجمه‌های این مجموعه یکدست بوده است و همه از ‏اساتید مطلع؟ و اگر، مثلاً، ویراستار، به‌دروغ، به او بگوید که علاوه بر سه فصلی که خود از ‏این کتاب ترجمه کرده است، دو فصل دیگر را «او» به نام دیگران ترجمه کرده است، در حالی ‏که به پیشنهاد و تأیید رئیس مرکز نشر دانشگاهی، این حق را داشت که قرارداد آن دو تن را فسخ ‏کند، و نام خودش را بر آنها بگذارد، آن خانم نقدنویس چگونه می‌تواند اثبات کند که او راست ‏می‌گوید یا دروغ می‌گوید؟ و اگر راست بگوید آیا کاری خلاف اخلاق اجتماعی و اخلاق حرفه‌ای ‏کرده است و پردۀ مردمان را دریده است؟ به‌راستی، قضاوت ما از روی نامها چه دشوار است! ‏باری، چیزهایی هست که آدم سالها در دل نگه می‌دارد، در حالی که دیگران نانش را خورده‌اند، ‏و نامش را برده‌اند، اما یک روز شاید دیگر نتواند همه چیز را تا ابد در سینه نگه دارد. همواره ‏نیشی هست که زخمهای کهن را می‌شکافد. به‌گونه‌ای ننویسیم که برخی مجبور شوند «راستش» ‏را بگویند!‏
‏ ‏‎

 

پی‌نوشت: توضیح دربارۀ «زیر نظر»‏

دوستان عزیز مقصود من از نوشتن این مطلب این نبود که در این کار انتحالی صورت گرفته ‏است، چون نام «ویراستار» در کتاب آمده است. مقصود این بود که چگونه نویسنده‌‌ای نمی‌‌داند و ‏متوجه نمی‌‌شود که «زیر نظر» کارش ویرایش کتاب نیست و بنابراین او نیست که «موجب شده ‏تا نثر کتاب با ترجمه‌ای بسیار روان و بدون تکلف در دسترس مخاطب فارسی‌زبان قرار گرفته ‏باشد. افزون بر آن، با وجود اینکه هر بخش توسط یکی از اساتید ترجمه شده، نثر کتاب یکدست ‏است و این گونه نیست که زبان هر فصل با فصل دیگر تفاوت زیادی داشته باشد». مسلماً، اگر ‏کتاب کاستی و نارسایی یا نادرستی‌‌هایی در  ترجمه داشت، خانم نویسنده هیچ گاه آنها را به جناب ‏آقای دکتر پورجوادی نسبت نمی‌‌دادند و گریبان «ویراستار» را می‌‌گرفتند! بنابراین، نخستین ‏وظیفۀ کسی که در مجله‌‌ای تخصصی نقد و معرفی کتاب می‌‌نویسد یا سردبیران آن این است که ‏بدانند اصطلاحات رایج در صنعت نشر به چه معناست و وظیفۀ راستین هرکس کدام است؟

از همه بیشتر امیدوارم آنجه نوشتم سبب دل‌‌‌‌آزردگی استاد نازنینم جناب آقای دکتر پورجوادی ‏عزیز نشده باشد. ایشان حق پدری بر گردن من دارند و می‌‌توانند در اموال من نیز تصرف کنند. ‏از این بابت اگر شائبه‌‌ای در نزد برخی خوانندگان یا ایشان به وجود آمده است از همۀ خوانندگان ‏و نیز ایشان عذر خواهم و بخشش می‌‌طلبم.‏

 

۰
search fallosafah.org search the web
Google MSN AlltheWeb
Yahoo AltaVista Parseek
روزنامه‌ها دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۹۳
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9