جمعه، ۱۵ اسفند ۱۳۹۳ | 
Friday, 6 March 2015 | 
روزنامه‌ها دفتريادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
 جستجو  بایگانی روزنامه‌ها 
پنجشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۹۳ | ۹:۳۲ ب ظ
Thursday, 12 February 2015 | 01:02 PM
  • «انقلاب» یا «اصلاح»؟ (۱)‏

عادت بسیاری از مردمان چنین است که چون در زندگی شکستی به آنها رسد در پی‌جویی ‏علت شکست خویش بیش از هرچیز به انکار اصل مفهوم یا تجربه‌ای برمی‌خیزند که در ‏تجربۀ آن شکست خورده‌اند. نمونه‌ها بسیار است: کسی که در «عشق» شکست خورده است، ‏عشق را ملامت می‌کند و از بیخ و بن به «انکار» و «نفرین» عشق می‌پردازد؛ کسی که در ‏‏«ازدواج» شکست خورده است، بر «ازدواج» نفرین می‌فرستد و بر آن انکار می‌کند؛ کسی ‏که از «زاده شدن» در این جهان خیری ندیده است بر هرچه «زندگی» است «نفرین» می‌کند ‏و .... «انقلاب» هم به گمانم یکی از همین چیزهاست. از همین چیزهایی که به انکار اصلش ‏برخاستن هیچ فایده‌ای ندارد. آیا می‌شود دیگر هرگز «عاشق» نشد، یا «ازدواج» نکرد، یا ‏‏«زندگی» نکرد؟ این انکار «عوامانه» است به نظرم. باید دید «انقلاب» چیست، «اصلاح» ‏چیست؟ چه هنگام «انقلاب» ضرور است و چه هنگام «اصلاح»؟ چه کسی باید «انقلاب» ‏کند یا «انقلابی» باشد و چه کسی باید «اصلاح‌طلب» باشد؟ باید از خود بپرسیم اگر در ‏تجربه‌ای شکست خوردیم شاید به این دلیل بود که از اول نمی‌دانستیم «عشق» یا «ازدواج» یا ‏‏«زندگی» یا «انقلاب» یا «اصلاح» یا «دین» یا «فلسفه» یا هر کار دیگر چیست؟ شاید ‏مشکل از نیندیشیدن از پیش باشد؟ شاید برای اینکه ما فرزند «پرومتئوس» ‏‏(«پیش‌اندیشی») نیستیم و همگی فرزندان «اپی‌متئوس» («پس‌اندیشی») و «پاندورا» ‏‏(«دهش، امید») هستیم؟ شاید مشکل از همان «علم ناقص» باشد که مولوی با چنان مثالی ‏وقیح از آن برحذر می‌داشت؟ شاید شاید. باید یبندیشیم. راهی دیگر نیست.

۰
سه شنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ | ۱۱:۰۸ ب ظ
Tuesday, 10 February 2015 | 02:38 PM

Rebellion to tyrants is obedience to god

«شورش بر خودکامگان اطاعت از خداست». بنجامین فرانکلین

Benjamin Franklin

  • انقلاب، بخت، و رهبران: انقلاب چگونه موفق می‌شود؟

آغاز «انقلاب» سیاسی در جهان جدید، در قرن هجدهم، و از امریکا بود و پس از آن بود که ‏اندیشۀ «انقلاب» به دیگر نقاط جهان صادر شد. فرانسوی‌ها از امریکایی‌ها الهام گرفتند و ‏انقلاب‌های بعدی اروپا از انقلاب فرانسه. اما آنچه امروز تاریخ بدان گواهی می‌دهد این است ‏که تنها انقلاب واقعی و پربرکت در جهان جدید از آن امریکایی‌ها بوده است و تمامی تقلیدهای ‏دیگر از آن کم و بیش شکست خورده‌اند. در پاسخ به این پرسش که چرا انقلاب امریکا پیروز ‏شد و انقلاب‌های دیگر کم و بیش شکست خوردند، پاسخ‌هایی داده‌اند، اما هانا آرنت پاسخ داده ‏است: رهبرانش. رهبران انقلاب امریکا با همۀ رهبرانی که ما در انقلاب‌های دیگر شناخته‌ایم ‏فرق داشته‌اند. اما «رهبر» خوب از کجا می‌شود یافت؟ این دیگر از «بخت» خوش است. ‏برای «انقلاب» هم شاید مانند هرچیز دیگر باید «بخت» مساعد داشت. شاید همین است که ‏‏«انقلاب» را این‌قدر خطرناک می‌کند. چیزی که سرنوشتش به دست بخت باشد، هرگز به ‏مخاطره‌اش نمی‌ارزد! درس‌های زیر دربارۀ انقلاب امریکا آموزنده است.‏

دربارۀ جورج واشنگتن:

‏This lecture focuses on George Washington and the combined ‎qualities that made him a key figure in Revolutionary America, ‎arguing that the most crucial reason for his success as a national ‎leader was that he proved repeatedly that he could be trusted ‎with power— a vital quality in a nation fearful of the collapse of ‎republican governance at the hands of a tyrant.‎‏ ‏

 

۰
جمعه، ۱۷ بهمن ۱۳۹۳ | ۳:۱۴ ب ظ
Friday, 6 February 2015 | 06:44 AM
  • معادلی برای ‏share‏: «پخش»‏

یکی دو روز پیش در صفحۀ یکی از دوستان پرسشی از بی بی سی دیدم دربارۀ اینکه به نظر ‏شما بهترین معادل برای ‌‌‏share‏ در فارسی چیست؟ بی بی سی نظر داریوش آشوری را پیشنهاد ‏کرده بود و دربارۀ آن نظرخواهی کرده بود. این هم نظر من.‏

برای اینکه ببینیم چرا کلمۀ ‏‎“share”‎‏ در زبان انگلیسی برای آنچه ما امروز در «نشر» و ‏‏«بازنشر» یا «پخش» مطالب یا عکس‌ها و فیلم‌ها در اینترنت انجام می‌دهیم به کار می‌رود، ‏نخست، لازم است معانی این کلمه و کاربردهایش را در این زبان بشناسیم. صورت اسمی و فعلی ‏این کلمه در زبان انگلیسی یکسان است. به گفتۀ فرهنگ انگلیسی آکسفورد، این کلمه در مقام اسم این ‏معانی را دارد:‏

‏۱) «جزء» یا «بخش»ی از مقداری بزرگ که میان افراد تقسیم یا پخش می‌شود. بنابراین، یک معادل آن ‏‏«سهم» است، به معنای «سهم» افراد در مالکیت چیزی. مثال:‏

‏‏Jake had a share in a large, seagoing vessel.‎

‏۲) «سهم» مساوی افراد در داشتن چیزی، مانند «سهام» شرکت‌ها. مثال:‏

he’s selling his shares in BT

‏۳) «سهم» به عنوان وظیفه‌ای که برای شخص در نظر گرفته شده است. مثال:‏

she’s done more than her fair share of globetrotting.

she can’t take a share in childcare — she’s a nervous wreck.‎

‏۴) «نشر» و «بازنشر» یا «پخش» چیزی در شبکه‌های اجتماعی. مثال:‏

there have been 25,000 shares on Twitter and 117 likes on Facebook as of 7:30 ‎p.m.‎

و اما معنای آن در مقام فعل:

‏۱) «تقسیم کردن» چیزی و «شریک شدن» آن با دیگران. مثال:‏

he shared the pie with her all members of the band equally share the band’s ‎‎profits.‎

‏۲) شریک بودن در احساس، نظر یا عقیده. مثال:‏

‏ ‏other countries don’t share our reluctance to eat goat meat.

‏۳) گفتن یا در میان گذاشتن چیزی با دیگران، پخش کردن حرفی یا رازی. مثال:‏

she had never shared the secret with anyone before

‏۴) «نشر» و «بازنشر» یا «پخش» چیزی در فیس‌بوک یا توییتر و غیره... مثال:‏

the app lets you share your photos on Facebook, Twitter, and Tumblr‎.

اکنون، با توجه به این مثال‌ها، من کلمۀ فارسی «پخش» (به ارتباط آن با «بخش» و «در میان گذاشتن» نیز توجه کنید) را هم به صورت اسم و هم به صورت ‏فعل گویا و رسا می‌دانم و آن را به کلماتی مانند «همخوان» یا «اشتراک‌گذاری» یا «همرسانی» و «نشر» و «بازنشر» ‏ترجیح می‌دهم. من از «پخش» استفاده می‌کنم.‏

 

۰
search fallosafah.org search the web
Google MSN AlltheWeb
Yahoo AltaVista Parseek
روزنامه‌ها دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / جمعه، ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9