يكشنبه، ۳۱ فروردين ۱۳۹۳ | 
Saturday, 19 April 2014 | 
روزنامه‌ها دفتريادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
 جستجو  بایگانی روزنامه‌ها 
جمعه، ۲۲ فروردين ۱۳۹۳ | ۳:۴۵ ب ظ
Friday, 11 April 2014 | 07:15 AM

فلک به مردم نادان دهد زمام امور

  • دربارۀ «سیاستمداری» در مقام «زمامداری»: «سوارکاری» یا «کشورداری»؟‏

دیشب به مناسبتی که یادی از «اسب» و «سیاست» و «سوارکاری» رفت به یاد این نوشتۀ ‏قدیمم افتادم که در سایت قدیمم آمده بود. گفتم شاید بازنشر آن بی‌مناسبت نباشد. اما افزودن این ‏نکته هم شاید در اینجا بی‌مناسبت نباشد. «زمام» (‏rein‏) کلمه‌ای است عربی که برای دهنه یا افساری به کار ‏می‌رود که به دهان شتر یا اسب می‌بندند و سوارکار با «سفت کشیدن» یا «تنگ کشیدن» ‏‏(‏tightening‏) یا «شل کردن» (‏loosening‏ یا ‏laxation‏) آن حیوان را مهار و هدایت می‌کند. ‏ترکیب «زمامدار» فارسی است و شاید نتوان در انگلیسی برای آن معادلی یافت. اصطلاح ‏tightening the reins‏ که همین کلمات مربوط به سوارکاری در آن یافت می‌شود به معنای ‏‏«چارچشمی مراقب کسی یا چیزی بودن» است و معنای تحت‌اللفظی ندارد. به این جملۀ انگلیسی ‏توجه کنید: ‏

۰
پنجشنبه، ۱۴ فروردين ۱۳۹۳ | ۶:۳۸ ب ظ
Thursday, 3 April 2014 | 10:08 AM
  • دربارۀ «فروپاشی» و «فرو پاشیدن»‏

دیشب داشتم مطلبی می‌خواندم که رسیدم به این جمله: «معمولا بسیاری از ایرانیان از گذشته ‏خود پس از فروپاشی ساسانیان (دوره اسلامی) دوری می کنند و دوست ندارند درباره آن بدانند یا ‏صحبت کنند و اگر هم می کنند با دیدی منفی به آن نگاه می کنند». چیزی که در این جمله بیش از ‏همه ‏ نظرم را ‏جلب کرد، کاربرد «فروپاشی» بود. ‏

‏«فروپاشی» و «فرو پاشیدن» یکی از آن ترکیبهای غیرطبیعی و به‌ظاهر نادرستی است که ‏گمان می‌کنم از راه ترجمۀ ‏‎“collapse”‎‏ انگلیسی به فارسی قدم گذاشته باشد، به‌ويژه بعد از آنچه ‏به «فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی» در دهۀ ۱۹۸۰ مشهور شد. به گواهی فرهنگنامه‌های ‏‏«معین» و «دهخدا» تا پیش از این ترکیبی به صورت «فرو پاشیدن» و «فروپاشی» در زبان ‏فارسی نبوده است. ترکیبهای رایج با «فرو» این ترکیبها بوده است: «فرو آمدن»، «فرو ‏باریدن»، «فرو چکیدن»، «فرو رفتن»، «فرو ریختن»، «فرو بردن»، «فرو دادن»، «فرو ‏کردن»، «فرو بستن»، «فرو خواندن»، «فرو ماندن»، «فرو نشاندن»، و نیز «فروتنی» و ‏‏«فروتن». ‏

اما «پاشیدن» در این ترکیبها به کار می‌رود: «پاشیدگی»، «پاشیده شدن»، «پاشیده»، «از ‏هم پاشیدن».‏

اکنون می‌توان پرسید که چه چیز ترکیبهای «فروپاشی» و «فرو پاشیدن» را برای زبان ‏فارسی غیرطبیعی و نادرست یا بی‌معنا می‌سازد؟  تصوری که ما از «فرو» و «پاشیدن» داریم. ‏هنگامی که جزء «فرو» بر سر فعلی می‌آید یا به معنای «داخل» و «درون» است یا به معنای ‏‏«بر» و «روی» چیزی یا «پایین آوردن» چیزی. اما «پاشیدن» همواره به سوی «بیرون» است ‏و نه «درون». چیزی به سمت داخل نمی‌پاشد، بلکه به سمت بیرون می‌پاشد. بنابراین، کسی که ‏فارسی را به‌طور طبیعی بفهمد، نمی‌تواند تصور کند که چگونه چیزی به سمت درون می‌پاشد؟ ‏کسانی که دوست دارند این تعبیر را به معنای «نابودی» و «زوال» و «پراکندگی» و «تجزیه» ‏و «انحلال» حفظ کنند، بهتر است همان «از هم پاشیدن» و «از هم پاشیدگی» را به کار ببرند که ‏در فارسی هست و وافی به مقصود نیز.‏

این هم یکی دیگر از درسهای ادیب و ویراستار فاضل و مترجم توانا آقای اسماعیل سعادت. ‏

۰
دوشنبه، ۴ فروردين ۱۳۹۳ | ۳:۵۴ ب ظ
Monday, 24 March 2014 | 07:24 AM
  • دربارۀ «نشانگر» و پسوند «- گر»‏

به لطف پیوند دادن دوستی در صفحۀ «فیس‌بوک»اش رسیدم به این مقالۀ ادیب و شاعر ‏خراسانی اسماعیل خوئی، با عنوان «در گستره‌ی زبان». دوستم این جملات را از او نقل کرده ‏بود:

به گمانِ من یکی، شاملو جان با متن های شعر و نثرِ سُنتی ی ما برخوردی سرسری و سَبُک ‏سرانه داشته است. انگار بر سطحِ این گونه متن ها می لغزیده است، سُر می خورده است. ‏نشانگرِ همین چگونگی ست برخوردِ ناسپاسانه و نمک ناشناسانه ی او با فردوسی و "روایتِ" ‏ناپژوهیده و پُر لغزشِ او از دیوانِ حافظ. و انگار پاد افراهِ همین "گناهان" راست که شاعرِ ‏بزرگِ ما باید تا جاودان بکشد‎.‎

۰
search fallosafah.org search the web
Google MSN AlltheWeb
Yahoo AltaVista Parseek
روزنامه‌ها دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / يكشنبه، ۳۱ فروردين ۱۳۹۳
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9