باکرگی — فلُّ سَفَه
www.Fallosafah.org
شماره: ۳۱
عنوان: باکرگی
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: پنجشنبه، ۲۱ مهر ۱۳۸۴ | ۱۰:۰۰ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۱ مهر ۱۳۸۴ | ۱۰:۰۰ ب ظ


آن گل که هردم در دست باديست
گو شرم بادش از عندليبان
يارب امان ده تا باز بيند
چشم محبان روی حبيبان
دُرج محبت بر مُهر خود نيست
يارب مبادا کام رقيبان

حافظ

  • باکرگی

شايد يکی از بهترين فوايد «وب» انتشار برخی مطالبی باشد که فضای عمومی جامعه اجازه‌ی انتشار يا بحث عمومی از آنها را نمی‌دهد. گرايش حاکم در جامعه‌ی ما مايل به سرکوب همه‌ی مطالبی است که ارزشهای رسمی يا افکار عمومی يا پندار حاکمان بر آنها مُهر تأييد نمی‌زند، چرا که شک و پرسش را برنمی‌تابد. اما اين امر از جهتی هم زيانبار است و آن اينکه وقتی مسائلی در فضای عمومی جامعه طرح نشدند و نهادهای رسمی يا علمی جامعه نيز موظف به پاسخگويی به آنها نشدند يا خود از روی انجام وظيفه‌ای علمی يا مدنی يا دينی درصدد پاسخگويی برنيامدند، آن وقت پاسخهايی مقبول واقع می‌شوند که در دسترس‌اند و يا سرگردانی و حيرت افراد را به رفتاری نااستوار می‌کشاند که پشيمانی و حسرت و تلخکامی از ميوه‌های آن‌اند. بحث از «بکارت» يکی از همين مسائل است.

در اين چند سالی که وبلاگهای مختلف فارسی را ديده‌ام گاهی مطالبی از زبان دختران يا پسران يا مردان و زنان در وبلاگها خوانده‌ام، اما هيچ گاه نديده‌ام که اشخاص علاقه‌مند بوده باشند بحثی مفهومی يا تاريخی يا اجتماعی را در اين خصوص دنبال کنند و نشان دهند که مثلاً اين مفهوم «چگونه» به وجود آمده، چرا رواج و اعتبار يافته، و چرا اکنون زمان «اعتبار» آن به سر رسيده است، اگر مدعی‌اند که ديگر اعتباری ندارد. مطالب اين وبلاگها معمولاً ابراز احساسات شخصی و گاهی سرشار از خشم و کينه بوده است تا استدلالی معقول و منطقی.  

مهدی در انسان‌شناسی بکارت از مطلبی که نيک‌آهنگ کوثر نوشته، بودن يا نبودن – گور بابای دکارت و بکارت، انگيزه‌يافته مطلبی در اين باب بنويسد. مهدی، گرچه عنوان مبهمی برای نوشته‌ی خود انتخاب کرده است (نمی‌فهمم مقصودش از «انسان‌شناسی» در اينجا چيست، شايد مقصودش «جامعه‌شناسی» است!)، به دونکته‌ی اساسی اشاره می‌کند: يکی اينکه «بکارت» در مقام ارزشی فرهنگی در جامعه‌ای خاص در شبکه‌ای از روابط اجتماعی قرار گرفته است که حذف آن دارای نتايج و آثاری خواهد بود که شايد جامعه برای پذيرفتن آن آمادگی نداشته باشد و چنين چيزی را نمی‌توان صرفاً با تبليغ فرهنگی جا انداخت؛ و دوم اينکه، «بکارت» در مقام ارزشی فرهنگی يا انسانی چيزی نيست که کسی بتواند حق اعتقاد داشتن يا نداشتن به آن را از ديگری سلب کند و بر آن مُهر «ارتجاعی» يا «عقب‌افتادگی» بزند يا آن را مترادف با «زندقه» و «ارتداد» بداند.

من مطلب مهدی را می‌پسندم، اما کافی نمی‌دانم. در نوشته‌ی نيک آهنگ و ديگران خلطی اساسی در خصوص «بکارت» وجود دارد: تلازم «بکارت» و «نداشتن رابطه‌ی جنسی نامشروع» و تلازم «نداشتن بکارت» و «داشتن رابطه‌ی جنسی نامشروع»، چنانکه در نظر عوام چنين است، دستاويزی است برای زدن در زير اصل مطلب. اين نويسندگان می‌کوشند با استدلالهايی نشان دهند که «بکارت» اختراع مردها برای «زنها»ست و خود هيچ‌گونه پايبندی به آن ندارند، و رابطه‌ی جنسی آزاد دارند، در نتيجه، از آنجا که «بکارت» نه نشان‌دهنده‌ی «پاکدامنی زن» است و نه حاکی از «حقوق برابر زن و مرد»، پس «گور پدر بکارت».

يکی از نظردهندگان، که ظاهراً زنی است (صاحب‌ديبا)، در زير نوشته‌ی مهدی نوشته است: «در نهایت به یقین به شما می گم که اکثریت دختران تهرانی مثل دختران اروپایی براحتی به سن بلوغ که می رسن رابطه برقرار می کنن و به جرات می گم که واقعا دیگه تعداد دختران باکره در تهران قابل شمارش است». خانم پريسا کاکائی نيز در نوشته‌ای علمی (فيزيولوژيک)، اندام جنسی‌تان را بهتر بشناسيد، در خاتمه آورده است: «البته، اينكه نگرش باكره پسند مردان به خصوص در ايران، در حاليكه غالبا ًخود، پيش از اردواج، ارتباط جنسي دارند، اساسا درست است يا ناشي از نظامي مردسالارانه، بحثي ديگر است كه در اين مقاله نمي گنجد».

اگر چنانکه اين دو خانم مدعی‌اند، اکثر خانمها و اکثر آقايان قبل از ازدواج رابطه‌ی جنسی نامشروع دارند، گمان نمی‌کنم ديگر کسی سالم مانده باشد که ما بخواهيم نگران ارزشهای خرافی‌ او باشيم و اگر اين امر صرفاً برای آنها يک «آبروداری» ظاهری است، بگذاريم دست کم دل‌شان خوش باشد. اما، نه اگر مسأله اين است که به گفته‌ی نويسنده‌ی سرزمين رويايی : «مذهب هنوز در ایران حرف اول را برای مردمانش می زند، این روزها همان مردانی که تا دیروز عرق سگی میل می نمودند، با دهان های بد بویشان روزه های خود را چنان سخت می گیرند که از آنها مسلمان تر پیدا نمی شود. اینان همان آنند که همه روز سال دنبال سکس هستند حتی اگر نتوانند، با چشم هایشان هیکل دختران را برانداز می کنند اما تا وقت ازدواج می رسد دنبال باکره ترین دختر شهر می روند که آفتاب ندیده باشد» و هنوز عده‌ای هستند که: «اگر رگ گردنتان می زند بالا و هنوز در حال و هوای پنجاه سال پیش هستید تقصیر شما نیست، این فرهنگ خانواده ی شماست که رسوم گذشته را مثل یک قبیله می خواهد نسل به نسل حفظ کند و شما قربانی این فاجعه خواهید بود. در این صورت خود شما غلط می کنید از سکس قبل از ازدواج حرفی بزنید. لطفن با زندگی روراست باشد اگر در پی فرهنگ خرافی هستید لطفن پایتان را این طرف خط نگذارید که هوای ما را آلوده می کنید» آن وقت می‌توانيم بپرسيم چگونه می‌توانيم از رابطه‌ی جنسی نامشروع قبل از ازدواج دفاع کنيم يا بر آن مهر تأييد بزنيم، آيا فيلسوفان و حکيمان در خصوص «بکارت» حرفی برای گفتن دارند و ما که «روشنفکريم» (يعنی فکر می‌کنيم) می‌توانيم پاسخی به استدلالهای آنان بدهيم. من چنانکه پيشتر در بحث از فيلم «قيصر» وعده دادم، اکنون قصد دارم از «سکس و فلسفه» بحث کنم.  



يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org