رشک و عدالت — فلُّ سَفَه
شنبه، ۳ مهر ۱۴۰۰ | 
Friday, 24 September 2021 | 
شماره: ۳۸
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: يكشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۸۴ | ۱۰:۴۸ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۸۴ | ۱۰:۵۶ ب ظ
موضوع: سياست

خودپسندی زخم‌خورده، رشک سرکوفته، شايد خودپسندی و رشک پدران‌تان است که از درون شما چون شعله و جنون کين [revenge] زبانه می‌کشد. آنچه پدر ناگفته گذارد، در پسر به زبان می‌آيد؛ و ای بسا پسر را راز از پرده بدر افتاده‌ی پدر يافته‌ام. (چنين گفت زرتشت، بخش دوم، «درباره‌ی رتيلان»، ترجمه‌ی داريوش آشوری، ص ۱۱۱)

نيچه


آدمی هرگز از کسی که از خود خُردتر می‌شمارد نفرت ندارد، بلکه هنگامی با کسی نفرت می‌ورزد که او را با خود برابر يا از خود برتر می‌شمارد. (گزين‌گويه ۱۷۳)؛ «از او خوشم نمی‌آيد.» – چرا؟ – «زيرا همترازش نيستم.» – آيا هرگز بشری چنين پاسخی داده است؟ (گزين‌گويه ۱۸۵) (فراسوی نيک و بد، ترجمه‌ی داريوش آشوری، «گزين‌گويه‌ها»، ص ۱۲۹ و ۱۳۱).


  • رشک و عدالت

روز پنجشنبه نوشته‌ای خواندم از آقای دکتر مرتضی مرديها. عنوان مطلب چنين بود: «چرا انسانها شورش می‌کنند؟» گفتن يا نوشتن برخی چيزها، صرف نظر از اينکه درست يا غلط باشند، بسيار سودمند است، اما برای گفتن و نوشتن‌شان بايد شجاعت داشت. مهم نيست که آدم را دست بيندازند، يا نوشته‌اش را به سطل آشغال بيندازند، يا اصلاً درخور توجه ندانند و نخوانند. کسانی که آن قدر به معلومات خود شيفته‌اند که از سر برخی نوشته‌ها پوزخندزنان می‌گذرند و قيافه‌ی همه‌چيزدانی را به خود می‌گيرند که همه‌چيز از قبل برايشان معلوم است، جز به آنچه می‌دانند چه چيزی می‌افزايند؟ نادانی اينان کجاست که خواهان آموختن باشند، وقتی که همه‌چيز برايشان آن قدر روشن است که هرچه را با دانش‌شان راست نيايد، راهی سطل آشغال می‌کنند و بزرگترين هنرشان اين است که ديگران و آيندگان را نيز از آنچه خود روا نمی‌دانند محروم می‌کنند؟ راستی، وقتی از چيزی خوش‌مان می‌آيد از آنچه می‌دانيم لذت می‌بريم يا از آنچه نمی‌دانيم؟ چه بسيار نظريه‌های علمی و فلسفی که همين افراد «عالم» بر آنها سرپوش گذاشتند، چرا که خلاف دانسته‌های آنان بود. اما آنان خود چه می‌دانستند؟ آنان غير از آنکه سردبير و ويراستار و تهيه‌کننده و ناشر و رئيس دولت بودند، و تنها معيارشان قدرت‌شان بود که بر هرچه ناروا می‌شمرد راه می‌گرفت، چه صلاحيت ديگری داشتند؟ بله، آنان نيز شايد علمی داشتند، اما علمی به جمودگراييده، که فقط از دانسته‌ها نشخوار می‌کند، و با جهان انديشه و جسارت آن ناآشناست. به هر حال، کاری که «سرمشق»ها يا «پاردايم»ها يا «گفتارهای مسلط» در هر دوره‌ای انجام می‌دهند همين است که مقاومتی ايجاد کنند دربرابر هرآنچه نو و خلاف آمد عادت است. اين هم البته هميشه مذموم نيست. بخشی از زندگی است که به ثبات و نظام نيازمند است. اما همواره دليرانی نيز هستند و بايد باشند که از ملامت هيچ ملامتگری نهراسند و بر آنچه می‌دانند استوار بمانند و برای عصری ديگر دانشی استوار فراهم آورند که زندگان را سودمند افتد و باز در دورانی ديگر دليری پيدا شود و باز عهد دانش به مين منوال ديگر کند. اين است قاعده‌ی زندگی و قاعده‌ی دانش. بدبخت کسی که در اين معامله به آموخته‌های خود شادی کند و در به روی هر سخن تازه بسته و به نشخوار تفاله‌های ذهن عقيم خود سرگرم شود. فرق نويسنده و متفکر و پژوهشگر خلاق با آموزگار معمولی دانشگاه يا سردبير و ويراستار و روزنامه‌نگار و ديگر کارمندان و خدمتگزاران فرهنگ و ديگر کاسبکاران و قدرتمندان در همين جاست که او به چيزی دست می‌يازد که هنوز برای ذهن برخی حتی فکر کردن به آن گناهی عظيم است. باری، سخن آقای مرديها گرچه برای برخی غريب می‌نمود، متأسفانه، چندان غرابتی هم نداشت و سده‌ای پيش فيلسوفی آلمانی اين دليری را کرده بود و از آن «کليد»ی ساخته بود برای گشودن يکی از بزرگترين معماهای تاريخ بشری که در قرن نوزدهم به طوفانی ويرانگر تبديل شده بود، طوفانی که همه‌‌ی نظامهای اجتماعی را به لرزه می‌انداخت: عدالت.

پرسش دکتر مرديها جالب توجه بود، اما او در پرداخت مطلب نه چندان دانشی از خود نشان داده بود، و نه استواری و ظرافتی در انديشه و استدلال. برای او فقط مهم بود که پرسشی را طرح کند و ديگران را به انديشيدن بدان دعوت کند، شايد به اين دليل که گمان برده بود که فکر بکری به سرش راه يافته است که هنوز جای کار دارد و بايد پرداخت شود، شايد هم به اين دليل که فکر انديشمندی بزرگ را گرفته بود، بی آنکه بخواهد از او يادی کند، تا مسأله‌ای را در آن سوی آبها حل کند: شورش نوجوانان و جوانان در فرانسه. نمی‌دانم آيا آقای دکتر مرديها با انديشه‌های نيچه در خصوص خاستگاههای «دل آزردگی» (resentment) و «کينه‌توزی» (revange) آشنايی داشته است يا خير. اگر داشته است که بحث را بدجوری انجام داده است، و اگر نداشته است، خب معلوم است که آنچه را به فکرش رسيده است چرا نتوانسته است خوب از کار در بياورد. به هر حال، همينکه شجاعت اين را داشته است که چنين فکری را مطرح کند خود جای سپاسگزاری است، چرا که همواره مطرح کردن پرسشها مهمتر از دادن پاسخهاست. من می‌کوشم در فرصتی ديگر، که البته شايد ابتدا در اينجا نباشد چون می‌خواهم مقاله‌ای دانشگاهی بنويسم که اجر مادی و معنوی نيز داشته باشد، از آنچه به زعم خودم دکتر مرديها از بيان فلسفی آن ناتوان و در گفتن آن الکن بود به قدر توانايی خود شرحی انتقادی بازگويم.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=38
مشاهده [ ۵۳۳۳ ] :: دنبالک [ ۲۸۸۳ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / شنبه، ۳ مهر ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9