مسأله — فلُّ سَفَه
شنبه، ۱۳ آذر ۱۴۰۰ | 
Saturday, 4 December 2021 | 
شماره: ۳۳
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: جمعه، ۲۹ مهر ۱۳۸۴ | ۱۱:۱۸ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۹ مهر ۱۳۸۴ | ۱۱:۱۸ ب ظ
موضوع: روشنفکری

  • مسأله

يکی از آزمونهای مهم برای تشخيص توان فکری روشنفکران‌، و نيز دانشجويان و دانشوران‌، طرح مسأله يا پرسش برای آنهاست، بدين معنا که می‌توانيم پرسشی يا مسأله‌ای طرح کنيم و به مسابقه بگذاريم و بعد ببينيم که آنان چگونه می‌کوشند اين مسأله را حل کنند. ارائه‌ی تحقيق يا دادن «تز» (پيشنهاد يک قضيه) در دانشگاهها بدين معناست که شخص می‌تواند مسأله‌ای بيابد و درباره‌ی آن راه حلی بينديشد و توانايی فکری خود را در حل مسائل نشان دهد. بنابراين وقتی پای دادن «تز» يا انجام دادن تحقيقی در ميان باشد شايد اين کوششها بدين صورت باشد: (۱) برخی می‌‌کوشند به منابعی رجوع کنند و مطالبی را در زبانهای اروپايی يا غيراروپايی بيابند و آنها را يا مستقيماً ترجمه کنند و يا (۲) به طور غيرمستقيم و دست و پا شکسته، با تصرفاتی غيرعلمی از خودشان، به عنوان راه حل ارائه دهند؛ و (۳) برخی به نوشتن انشا روی می‌آورند و مطالبی خوش‌آهنگ و روان و سرشار از ارزشهای مقبول و مشهور را با روشی خطابی به عنوان راه حل ارائه می‌دهند؛ و بالاخره (۴) شايد کسانی باشند که به منابع رجوع می‌کنند، آنها را می‌آموزند، بعد می‌دانند چگونه بايد نظريه بسازند، چگونه مشاهده کنند و شاهد فراهم کنند و بعد چگونه استدلال و استنتاج کنند، اينان اگر موفق شوند دانشی را به وجود می‌آورند که هم با معيارهای جهانشمول علمی منطبق است و هم می‌تواند مسأله‌ای خاص جامعه‌ای بومی را حل کند.

شک نيست که علوم انسانی در کشور ما بسيار ضعيف است و استادان و دانشجويان آن نيز. دليل آن هم روشن است: اين علوم در جامعه‌‌هايی مانند ما ظاهراً کاربردی ندارند و دردی از کسی دوا نمی‌کنند، تازه اگر هم به دردبخور باشند، موجب دردسرند و معمولاً با منع و محدوديت رو به رو می‌شوند و حتی سر را نيز به باد می‌دهند. در حالی که پزشکان و مهندسان و قاضيان و وکلا و دانشمندان فيزيک و رياضی می‌توانند کار خودشان را بدون مميزی يا اعمال فشار از طرف دولت و مقامات انجام دهند و خوب هم پول درآورند و علاوه بر زندگی مرفه در جامعه نيز محترم باشند، نويسندگان و صاحب‌نظران علوم انسانی اگر نوکر دولت باشند نيازی به تحقيق و کار علمی ندارند و اگر اهل تحقيق بودند و تحقيقات‌شان در جهت دستورالعملهای دولتی بود، چه بهتر و چه ثروتمندتر، اما اگر نبود نه تنها نمی‌توانند کاری در دستگاههای دولتی داشته باشند بلکه در جامعه نيز کاری متناسب با تحقيقات و رشته‌ی آنان نيز وجود ندارد که بتواند برايشان درآمدی نيز حاصل کند. بنابراين، افراد در اين رشته‌ها يا بنا به ميل دولت کار می‌کنند و يا بنا به ميل شخصی خودشان، و چون سنجشی هم در کار نيست و قرار هم نيست که آنان با تحقيقاتشان مسأله‌ای را حل کنند يا به پيشبرد سياستی اجتماعی بپردازند، ضعف و قوت کار و تحقيق‌شان هم معلوم نمی‌شود.

اما روشنفکران غيردانشگاهی نيز در وضع چندان بهتری نيستند، گرچه باز گلی به جمال برخی آنان که در کسوت حقوقدان و مهندس و پزشک و نويسنده و فعال سياسی بخشی از آثار نويسندگان جهان را به ترجمه درآورده‌اند و در راه نشر عمومی آنها کوشيده‌اند. اما هرچه باشد آنان هم از دايره‌ی جهل عمومی بيرون نيستند، چون آنان نيز معمولاً در چارچوب «سرمشق» يا «پارادايم» واحدی کار نمی‌کنند، از همين جهت می‌توانند حاملان سنتهای متعدد و گرايشهای فکری متعددی باشند که هيچ تناسب تاريخی يا اجتماعی ندارند. نتيجه در اين گونه موارد آشوب فکری است که نه تنها گريبانگير خوانندگان‌شان بلکه گريبانگير خودشان نيز می‌شود. وضعيت علوم انسانی در کشورهايی مانند ما، در مقايسه با غرب، به خوبی نشان می‌دهد که چرا کشورهای جهان سوم با وجود داشتن برخی مهندسان و هنرمندان و پزشکان و دانشمندان توانا در زمينه‌هايی مانند فيزيک و رياضی و شيمی، در علوم انسانی به ضعف مفرط دچارند و اين ضعف را به اين زوديها نيز نمی‌توانند برطرف کنند. و چرا هيچ تناسبی ميان رشد اجتماعی برخی طبقات اجتماعی و ديگر طبقات اجتماعی اين جوامع وجود ندارد و قدرت سياسی در اين کشورها در دست نادانترين و سفله‌ترين مردمان جامعه است.

جوامعی مانند ما هنگامی که با وضعيت جهان جديد مواجه شدند، در آن چيزی جز سلاحهای آتشين و لباسهايی يکدست برای نظاميان و نظام اداری و وسايلی جديد برای زندگی شهری نديدند. طبيعی است که همه از قدرت و رفاه خوششان می‌آيد و جهان جديد در صدور آن نيز بسيار سخاوتمندانه عمل کرد و در مدت زمانی کوتاه چنان وضعيت شهرها و کشورهای مختلف جهان را به هم ريخت و به يکديگر شبيه کرد که گاهی ديگر به‌زور ممکن بود فهميد که آيا اين خانه‌ای يا خيابانی در بغداد است يا قاهره، يا تهران، يا مسکو يا پاريس يا لندن، يا نيويورک. جهانی شدن (globalization) با عصر ديجيتال آغاز نشد. جهانی شدن از وقتی آغاز شد که فيلسوف آلمانی هردر اروپاييان را پيشاهنگان تاريخ جهانی ديد و تاريخ يگانه‌ای را ترسيم کرد که از نخستين مراحل خود تا امروز جريان پيوسته‌ای است که در اروپای مسيحی به کمال خود می‌رسد. کانت و هگل نيز بر نظر او مهر تأييد زدند و اروپاييان ساختن جهان جديد را بر الگوی تازه‌ای از عقل و مدنيت بنا نهادند و بدين گونه اخلاقيات طبقه‌ی متوسط اروپايی نيز به همراه ديگر ظواهر تمدن جديد به گوشه و کنار جهان رفت.

اکنون جوامعی که تا ديروز در برکه‌ی راکد تاريخ خود می‌زيستند خود را با اقيانوسی پهناور رو به رو ديدند که ديگر خوابی آرام برای آنان باقی نمی‌گذاشت. اگر «جهانگيری» (امپرياليسم) باستان با شاهنشاهان ايرانی و اسکندر مقدونی و خلفای او و روميان و عربان و جنگهای صليبی و پرتغاليان و اسپانياييها و هلنديها و انگليسيها و ديگر استعمارگران اروپايی آغاز شد، با طلوع جهان مدرن مفهوم «رستگاری جهانی» (universalism) مسيحی به «جهانی‌انديشی» تغيير معنا يافت و عصر تازه‌ی تاريخ جهانی به زعامت اروپاييان سکولار آغاز شد. اروپا راه خود را رفت و به اينجا رسيد که رسيد اما بر سر تمدنهای نيمه‌کاره‌ای که ديگر از حال طبيعی خود بيرون آمده بودند چه می‌آمد.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=33
مشاهده [ ۶۰۰۱ ] :: دنبالک [ ۴۳۲۷ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / شنبه، ۱۳ آذر ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9