پنجره‌های رو به رو — فلُّ سَفَه
شنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۱ | 
Saturday, 21 May 2022 | 
شماره: ۲۸
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: شنبه، ۹ مهر ۱۳۸۴ | ۸:۲۵ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۹ مهر ۱۳۸۴ | ۸:۲۵ ب ظ
موضوع: سينما

  • پنجره‌های رو به رو

ديروز بعد از مدتها نشستم و فيلمی ديدم از سينمای ايتاليا — سينمايی که هميشه حرفی برای گفتن دارد. به دست آوردن فيلمهای اروپايی و دارای کيفيت ممتاز هنری در اين بازار اشباع از فيلمهای خشن و پر از سکس يا بازيهای خيالی فقط از اتفاق ممکن است و البته گاهی پوسترهای غلط‌ انداز هم به ورود اين نوع فيلمها در بازار عمومی کمک می‌کند. به هر حال، فيلم پنجره‌های رو به رو را فرزان آزپتک، کارگردان ترک، ساخته است که در ايتاليا فيلم می‌سازد. اگر به نام کارگردان اين فيلم نگاه نمی‌کردی، هرگز نمی‌توانستی حدس بزنی که اين فيلم را کارگردانی ترک ساخته است. داستان فيلم ايتاليايی است و بازيگرانش و تهيه‌کنندگانش. کارگردانی آن هم در سطح بهترين فيلمهای اروپايی است. فيلم با وجود واقعگرايی تمام عياری که دارد از احساس عميق شاعرانه سرشار است. در ميانه‌ی ملال زندگی روزانه دو غريبه به زندگی خانوادگی زنی قدم می‌گذارند: يکی مرد کهنسالی که در ميان خيابان مبهوت مانده و نمی‌داند کيست، و شوهر زن او را به خانه می‌آورد و ديگر مرد ميانسال همسايه که از پنجره‌ی رو به رو به تماشای همسر مردی ديگر شادمان است و آن مرد کهنسال پای او را نيز به ميان اين خانواده‌ی چهارنفره می‌کشاند — خانواده‌ای که زندگی مشترکش بعد از ۱۰ سال و داشتن دو فرزند اکنون جز ملال نيست. و زن به اين ملال پی می‌برد.

کار کردن با مضمون خطرناک روابط زنان شوهردار با مردان مجرد يا زنان و مردان متأهل با يکديگر، دست کم از زمان «مادام بوواری» گوستاو فلوبر، برای نويسندگان و نمايشنامه‌نويسان و فيلمسازان عصر نو مضمونی پرکشش بوده است. اما اگر نويسندگان و فيلمسازانی بوده‌اند که سعی کرده‌اند در اين نوع رابطه‌ پايانی تراژيک و سرشار از مرگ و خشونت ببينند، نويسندگانی نيز بوده‌اند که در اين «موقعيت بشری» امکانی برای يافتن خود و «دگرگونی» اصيل ديده‌اند. داستان «بانو با سگ ملوس» چخوف اکنون آن قدر مضمون تکراری بسياری از اين گونه فيلمها شده است که کمتر کسی بدان توجه می‌کند. و آخرين بار که فيلمی با همين مضمون را از سينمای امريکا ديديم فيلم «گيج در ترجمه» از سوفيا کاپولا بود. در سينمای ايتاليا هم فيلم «يک روز بخصوص» از اتوره اسکالا، با بازی سوفيا لورن و مارچلو ماسترويانی، هنوز به يادماندنی است.

«پنجره‌های رو به رو» روايت زيبايی است از «يافتن» و «از دست دادن». مردکهنسالی که از اردوگاههای نازی جان به در برده است، در خيابان دچار فراموشی می‌شود و تنها نامی که به خاطر می‌آورد نام «سيمونه» است، نام مردی ديگر. زن به راز زندگی او پی می‌برد. مرد استادی ماهر در ساختن کيک است، کاری که زن برای تأمين درآمد اضافی‌اش نيز انجام می‌دهد. و مرد «پنجره‌ی رو به رو» مدتها عاشق زن بوده است بی‌آنکه زن حس کند يا به او ابراز کند. اما ملاقاتی اتفاقی اين دو را در زمانی کوتاه با هم همراه می‌کند، و بالاخره پس از آنکه رازها برملاشد همه چيز به پايان می‌رسد... کارگردان به خوبی توانسته است دو داستان را موازی با يکديگر پيش ببرد. حرکات دوربين و موسيقی هماهنگ با اين حرکات و بازی بازيگران لحظات شاعرانه‌ی درخشانی در اين فيلم به وجود می‌آورد، از آن لحظاتی که فقط در فيلمهای «آنجلوپولوس» می توان ديد.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=28
مشاهده [ ۴۷۳۴ ] :: دنبالک [ ۲۸۴۳ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / شنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9