شنبه، ۱۳ آذر ۱۴۰۰ | 
Saturday, 4 December 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶۷

۸

۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۵۲۰
درج: پنجشنبه، ۱۹ فروردين ۱۴۰۰ | ۶:۲۳ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲۲ فروردين ۱۴۰۰ | ۱۰:۵۹ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «همه‌مرغ‌بینی» گرسنگان شکم، و «همه‌زن‌بینی» گرسنگان شهوت!

یکی از چیزهایی که برخی متکلمان و روشنفکران دینی و آخوندها و خطبا و وعاظ و اهل منبر در جهان اسلام می‌کوشند برای «حجاب زنان» و قانع کردن مخاطبان بیابند دلایل عقلی است و در این راه به همه چیز چنگ می‌زنند از جمله «طبیعت» و «غرایز» مردان (یعنی: خودشان) و به اصطلاح «تفاوت‌های زیست‌شناختی»: با این استدلال که زنان چون سرچشمهٔ صدور این «تحریکات»‌اند پس آنان را باید در غلافی یا سرپوشی گذاشت تا این سرچشمهٔ فیض دست کم به طور موقت از تابش باز ایستد. می‌باید به آنان گفت که اگر زنان هم همین ادعا را در خصوص بدن مردان می‌کردند و مدعی می‌شدند که آنان نیز از «دیدن» بدن مردان «تحریک» می‌شوند، آنان چه استدلالی می‌کردند و تا چه اندازه خود را می‌پوشاندند؟ همین استدلال در خصوص تعدد زوجات نیز رواست: اگر مردان به یک زن قانع نیستند، چرا زنان باید به یک مرد قانع باشند؟ تاریخ این پاسخ را البته با «زور» داده است: مردان چون «شمشیر» و «پول» در اختیار داشته‌اند هرچه خواسته‌اند کرده‌اند. مهم «مرد» یا «زن» نیست. مهم «زور» و «پول» است. تاریخ نشان داده است که زنان هم اگر «زور» و «پول» داشته باشند در خصوص امیال و شهوات و کامروایی آنها دست کمی از مردان نخواهند داشت. در این استدلال‌ها خطاهای بسیار هست، اما نمی‌خواهم اکنون بحث کنم، فقط می‌خواهم به این سخن جناب علی مطهری بپردازم که می‌گوید هر مردی باید از دیدن زنی برهنه در کنار دریا «تحریک» شود و اگر نشود «مرد» نیست؟ در پاسخ ایشان باید گفت: آری درست است، اما مرد داریم تا مرد. مرد سیر داریم و مرد گرسنه. و مرد شرقی بارآمده در تمدن اسلامی امروز یکی از گرسنه‌ترین و بدبخت‌ترین مردان جهان است، حتی اگر پول داشته باشد و ازدواج کرده باشد و زنان متعدد را مُتعه کرده باشد یا همزمان چند زن داشته باشد!؟ چرا این مردان هنوز گرسنه‌اند و حریص؟ و هنوز نمی‌توانند کنار دریا بنشینند و به همسر یا یار خود بنگرند وباز چشم‌شان دنبال دیگران است؟


۰

شماره: ۵۱۹
درج: دوشنبه، ۱۶ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۳ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۶ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • هرمنوتیک، هرمنیوتیک، هرمنویتیک؟: نظریهٔ ترجمه و غیاب «فاعل آگاه و اندیشندهٔ» (سوژهٔ) ایرانی

زبانی را سراغ دارید که یک کلمه را در آن به سه صورت (یا بیش‌تر) بنویسند و تلفظ کنند؟ من در زبان‌های اروپایی سراغ ندارم: در انگلیسی امریکایی و بریتانیایی تفاوتی در املا و تلفظ برخی کلمات هست، اما قاعده‌مند است. همین‌طور است در خصوص املای کهن و جدید برخی کلمات. در فارسی و عربی نیز شاید برخی تفاوت‌ها در املا و تلفظ کلمات کهن و جدید باشد. اما اینها با چیزی که در ترجمه‌های فارسی امروز متداول شده است بسیار متفاوت است. به نمونهٔ زیر توجه کنید.

ناشری، نشر نی، در طی دو دهه، سه کتاب منتشر کرده است که بر روی جلد هریک از این‌کتاب‌ها کلمه‌ای به‌ظاهر واحد به سه صورت نوشته شده است و بنابراین به سه صورت نیز تلفظ می‌شود: ۱) «هرمنیوتیک» (هیوبرت دریفوس، پل رابینو، میشل فوکو: فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ترجمهٔ حسین بشیریه، ۱۳۷۹)، ۲) «هرمنوتیک» (میشل فوکو، خاستگاه هرمنوتیک خود، ترجمهٔ نیکو سرخوش، افشین جهاندیده، ۱۳۹۶)، ۳) «هرمنویتیک» (ژان گروندن، از هایدگر تا گادامر در مسیر هرمنویتیک، ترجمهٔ سید محمد رضا حسینی بهشتی، سید مسعود حسینی، ۱۳۹۹).


۰

شماره: ۵۱۸
درج: جمعه، ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۳ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۲۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • نو شدن آرزو نیست، ناموس هستی است!

آدمیان بسیار پیش‌تر از آنکه اندیشه‌های حکمت‌آمیز و دینی و فلسفی قدم به صحنه گذارند به مشاهده دریافتند که این جهان جهان آمدن و رفتن، پاییدن و فرسودن، نو شدن و کهنه شدن، و پدید آمدن و از میان رفتن است. و در این میان آنچه نصیب آدمیان و دیگر هست‌هاست، از حبابی کف‌آلود تا پروانه‌ای در گلشن، از ماموتی عظیم تا پشه‌ای خرد، در چشم‌انداز زمان بیکران جز دمی نیست. حبابی به دمی می‌ترکد و حیوانی عظیم یا صخره‌ای سخت شاید قرن‌ها دوام آورد. اما به‌ناگزیر هر تکرار را برای هر هستی پایانی است، مگر برای هستی هست‌ها، که می‌گردد و می‌گردد و هرگز باز نمی‌ایستد. جاودانگی همین دایره است. دایره آمدن و رفتن. چه کند گر نرود چون پرگار، هرکه در دایره گردش ایام افتاد. 


۰

شماره: ۵۱۷
درج: چهارشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ | ۸:۲۱ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ | ۸:۳۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • چاپ جدید «فلسفهٔ اروپایی»

چاپ جدید «فلسفهٔ اروپایی»، شامل آخرین بازنگری‌‌ها و حاشیه‌های من بر این کتاب، منتشر شده است. دوستانی که علاقه‌مند باشند می‌توانند آن را از تارنمای ناشر یا هرجای دیگری که مایل باشند تهیه کنند. صفحاتی از کتاب را در اینجا می‌توانید ملاحظه کنید.

 


۰

شماره: ۵۱۶
درج: دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۶ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • زبان خانهٔ «وجود» است یا «هستی»؟

یکی از مهملاتی که برخی از مترجمان ایرانی هایدگر و مقلدان بی‌اندیشهٔ آنان بر زبان می‌رانند و اینجا و آنجا می‌نویسند این جملهٔ اوست که «زبان خانهٔ وجود» است. اگر کلمه‌ای یا جمله‌ای باشد که بتوان با آن ثابت کرد شخص آثار هایدگر را نخوانده است و تنها چیزی جایی دیده است و همین طور مقلدانه و نیندیشیده لقلقهٔ زبان کرده است، و زبان را هم آن طور که هایدگر می‌گوید نمی‌شناسد همین جمله است، اما چرا این جمله مهمل است؟ به این دلیل که فعل و مصدر «وجود»، چه در عربی (وجد و مشتقات آن) و چه در لاتینی (existere) و چه در زبان‌های اروپایی امروز (exist)، هیچ نقش بنیادی در شکل‌گیری زبان ما ندارد. ما می‌توانیم کتابی بنویسیم بدون اینکه حتی یک بار از کلمهٔ «وجود» استفاده کنیم،چنان‌که در قرآن هرگز از این کلمه استفاده نشده است (البته از «وجد» به معنای «یافتن» استفاده شده است)، و همین طور در «شاهنامهٔ» فردوسی، و بنابراین ما می‌توانیم بدون این فعل («وجود») همچنان زبان داشته باشیم. اما بدون «است/هست» و مصدرهای آن «استن»/«هستن» و «بودن» و زمان‌های سه‌گانهٔ آن «هست» و «بود» و «باش» (کسانی که نام کتاب هایدگر را وجود و زمان ترجمه می‌کنند، یا می‌گویند توجه ندارند که «وجود» ارتباطی با زمان ندارد) هرگز، چون ما حتی قادر به بیان یک جمله یا فهم هیچ چیز نیستیم. ما از فعل و مصدر «هستن» و «بودن» است که زبان و زمان‌ها را داریم. پس وقتی می‌گوییم : «زبان خانهٔ هستی» است، یک معنای آن این است که ما به دلیل این فعل است که زبان داریم و قادر به فهم و بیان هرچیزی هستیم و بنابراین اگر چیزی را با «است» و «هست» و صورت‌های مختلف زمانی آن به هم نبندیم هیچ چیزی برای بیان کردن یا فهمیدن نداریم. زبان ما با این فعل گره خورده است. از همین روست که هایدگر تعجب می‌کند که اقوامی که این فعل در زبان‌شان نیست چگونه می‌توانند فلسفهٔ یونانی یا اروپایی را بفهمند؟ چون فلسفه با زبان سرشته شده است. از همین روی هر زبانی فلسفه‌ای دارد خاص خود و هیچ فلسفه‌ای را نمی‌توان فهمید، مگر نخست زبان آن را بفهمیم. فلسفه یونانی است و زبان فلسفه یونانی. اقوامی می‌توانند فلسفهٔ یونانی را بفهمند که زبان‌شان به زبان یونانی نزدیک باشد. هایدگر مدعی بود زبان آلمانی به زبان یونانی نزدیک است. اما هایدگر اگر زبان دری پارسی می‌دانست می‌فهمید که زبان پارسی از هر زبان دیگری به یونانی نزدیک‌تر است. دربارهٔ تفاوت «هستی» و «وجود» بیش از اینها می‌توان سخن گفت و گفته‌اند. اما در این دم برای آن که بخواهد آغاز به فهمیدن کند همین کافی است (همین متن را ملاحظه کنید ببنید آیا من نیازی داشتم از کلمهٔ «وجود» برای بیان مقصودم استفاده کنم؟ یا یک جمله بگویم که به «وجود» نیازی باشد؟).


۰

اول<۵۶۷

۸

۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / شنبه، ۱۳ آذر ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9