پنجشنبه، ۹ تير ۱۴۰۱ | 
Thursday, 30 June 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۵

۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۵۷۷
درج: شنبه، ۹ بهمن ۱۴۰۰ | ۱:۳۸ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۹ بهمن ۱۴۰۰ | ۱:۵۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی که شنودی؟
گر باد نبودی که سر زُلف رُبودی
رُخسارهٔ معشوق به عاشق که نمودی؟

شیخ شهاب سهروردی

  • «عشق» در تنگنای «حجاب»

عشق» با «دیدن» یا «شنیدن» آغاز می‌شود. بنابراین، اگر «دیدن» رُخساری یا «شنیدن» صدایی نباشد، چگونه ممکن است که «عاشق» شد؟ «عشق» چه در ادبیات عربی و چه در ادبیات فارسی پیش از اسلام مضمونی برجسته بوده است، و البته ارتباط شعر و عشق چنان است که در اصل تصور «شعر»، یا هنر به‌طور کلی، یا هرچیز بشری دیگر، حتی «فلسفه» و «علم»، بدون «عشق» ممکن نیست، اما با آغاز اسلام و جاری شدن احکام شریعت و پوشیده شدن سر و صورت زنان و حتی شنیده نشدن صدای آنان و حرام شدن نگاه به روی نامحرم، این پرسش را می‌توان پیش کشید که پس چگونه ممکن بوده است که «شعر عاشقانه» به حیات خود ادامه دهد؟ شعری که در آن از توصیف چشم و ابرو و خال و خد (روی) و خط (موی تازه‌سبزشدهٔ صورت پسران) و دهان و زنخدان و زلف و گیسو، یا به‌طور کلی «رُخ» و «رُخسار» و «روی»، نمی‌توان چشم پوشید؟ این البته داستانی درازدامن و دلکش و پُر از تأویل و تفسیرهای زیرکانه و هوشمندانه و رندانهٔ کلامی/خداشناختی و ادبی و فلسفی است که در جای خود می‌باید به‌تفصیل به آن پرداخت. اما اکنون می‌خواهم به شرح آن دو بیتی بپردازم که پیش‌تر از قول شیخ مقتول شهاب‌الدین سهروردی آوردم: 


۰

شماره: ۵۷۶
درج: يكشنبه، ۳ بهمن ۱۴۰۰ | ۲:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۳ بهمن ۱۴۰۰ | ۲:۵۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «تو بودی، می‌زدی!؟»: حماسهُ «قهرمان پدافندی» با «دوراههٔ دروغین»

یکی دو هفته پیش در تارنمای «آپارات» ویدئویی منتشر شد که جز «هشدار» نامی بر روی آن نبود، اما منتشرکنندهٔ آن (goftplus) در صفحهٔ نامبرده عنوان «تو بودی، می‌زدی!» را برای آن برگزیده بود که البته، با توجه به پیام آن بهتر بود «تو بودی، نمی‌زدی؟» را برای آن برمی‌گزیدند، چون ظاهراً همه دوست دارند جان ۵۰۰۰ نفر را نجات دهند، حتی اگر مجبور شوند ۲۰۰ نفر را بکشند! این «ویدئو» اکنون در آن «نشانی» در دسترس نیست. اما آن را در این تارنما و با این «نشانی» و نیز «یوتیوب» همین حساب «گفت‌پلاس» می‌توانید ببینید.

چند روز پیش در تارنمای «دنیای اقتصاد» نیز گفت‌وگویی با یکی از دانشجویان گفت‌وگو‌شونده در این «ویدئو» آمده بود که نامبرده نیز از «فریبی» سخن گفته بود که خورده بود و اینکه چگونه تهیه‌کنندگان و مصاحبه‌کنندگان این «ویدئو» کوشیده‌اند حرف‌هایی را در دهان او بگذارند و مقاصد خود را پیش ببرند و چگونه سخنان او را بریده بریده نقل کرده‌اند و او اکنون شرمندهٔ دوستان و نزدیکان خود شده است. اما مسألهٔ این «ویدیو» چیزی بزرگ‌تر از فریب چند دانشجوی جوان ناآگاه از مغالطات فکری و ترفندهای تبلیغاتی و عوام‌فریبی‌های سینمایی و حقه‌بازی‌های روزنامه‌نگاری و بی‌خبر از واقعیت‌های فنی و علمی و تاریخی و بی‌چون و چرای این حادثهٔ باورنکردنی است.


۰

شماره: ۵۷۵
درج: پنجشنبه، ۲۳ دی ۱۴۰۰ | ۳:۳۸ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۳ دی ۱۴۰۰ | ۳:۴۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «پیامبری», «ایمان» و «عقل»

از آقای مهندس عبدالعلی بازرگان، در مقام قرآن‌شناس، مطلبی در تارنمای «زیتون» منتشر شده است دربارهٔ «پدیدهٔ پبامبری» و انکار قرآن در مقام کلام خداوند، که حاوی استدلالی نادرست است، و تا آنجا که من از ایشان شنیده‌ام و خوانده‌ام آن را بارها تکرار کرده‌اند، و کسی هم ظاهراً به ایشان پاسخ نداده است، و آن استدلال این است که اگر کسی مدعی شود که خدا «پیامبری» نفرستاده است و یا قرآن «کلام» خدا نیست، پس نسبت «دروغگویی» به «پیامبران» داده است! چنین استدلالی از بُن نادرست است. کسی می‌تواند «به‌راستی» ادعا کند که فرستادهٔ خداست، اما در واقع خدا او را نفرستاده باشد و او «دروغ» هم نگفته باشد! چگونه ممکن است؟

اگر کسی مدعی شود که خدا پیامبری نفرستاده است، یا خدا با «بشر» سخن نمی‌گوید و هیچ «کلام»ی نمی‌تواند به معنایی «الهی» یا «از جانب خدا» باشد، آیا این بدان معناست که او پیامبران را «دروغگو» شمرده است یا اصلاً به «خدا» باور ندارد؟ خیر. شاید برخی کسان همچون محمد بن زکریای رازی چنین ادعایی بکنند یا کرده باشند. اما ضرورتاً و از نظر منطقی از چنین انکاری نه انتساب دروغگویی به «پیامبران» لازم می‌آید و نه انکار «خدا». به چه دلیل؟ 


۰

شماره: ۵۷۴
درج: سه شنبه، ۲۱ دی ۱۴۰۰ | ۷:۳۵ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۱ دی ۱۴۰۰ | ۷:۳۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • انواع مختلف قتل

قتل انواع گوناگون دارد. می‌شود با چاقو شکم کسی را پاره کرد يا نانش را بريد يا بيماريش را علاج نکرد. می‌توان کسی را در دخمه‌ای جا داد و يا تا حد مرگ به کار کشيد. ممکن است کسانی را هم به خودکشی مجبور کنند يا به جنگ بفرستند و از اين قبيل. فقط بعضی از اين نوع قتل‌ها در کشور ما ممنوع است. (ص ۴٣) 

برتولت برشت، انديشه‌های متی، ترجمهٔ بهرام حبيبی 

 

Telegram: @fallosafahmshk

۰

شماره: ۵۷۳
درج: دوشنبه، ۲۰ دی ۱۴۰۰ | ۴:۱۵ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۲ دی ۱۴۰۰ | ۹:۵۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • دیگر نیست و هنوز نیست

هقتهٔ پیش شهرکتاب برنامه‌ای به مناسبت اننتشار ترجمهٔ فارسی رمان «خوابگردها»، نوشتهٔ هرمان بروخ، نویسندهٔ اتریشی برگزار کرد که در آن سخنرانان دانشمند و محترمی سخن گفتند. به همین مناسبت یادم آمد که سال‌ها پیش نوشته‌ای از هانا آرنت را در معرفی «مرگ ویرژیل» با شرحی دربارهٔ زندگی و کار هرمان بروخ منتشر کرده بودم، که به گمانم نخستین بار بود که چیزی دربارهٔ او در ایران گفته می‌شد. ابتدا به تارنمای خودم رجوع کردم دیدم چنین چیزی منتشر نکرده‌ام؟ در بایگانی‌های رایانه به جست و جو پرداختم چیزی نیافتم. بعد رفتم سراغ «کتابخانهٔ ملی» چیزی نیافتم! بعد در گوگل جست و جو کردم، دیدم در تارنمای خودم، در بخش کارنامه، و در «ایران‌نمایه» متعلق به وزارت ارشاد نامی از آن هست. آمدم دوباره رایانه را گشتم و سرانجام پیدایش کردم. آری، ده سال پیش در شهریورماه نوشته‌ای از هانا آرنت را با نام «دیگر نیست و هنوز نیست» دربارهٔ رمان «مرگ ویرژیل» اثر هرمان بروخ در «شهروند امروز»، شمارهٔ ۱۱، ۱۹ شهریور، منتشر کرده بودم. اما نمی‌دانم به چه دلیل آن را بعد در تارنمای خودم نگذاشته بودم؟ بررسی که کردم دیدم یکی دو سالی چیزی منتشر نکرده بودم؟ یا تارنمایم در آن سال‌ها از کارافتاده بوده است یا خودم! شاید قبض و بسطی بوده است! اما دربارهٔ «کتابخانهٔ ملی جمهوری اسلامی ایران» و اعتبار اسنادش برای کارهای پژوهشی باید در فرصتی مناسب با شواهد و ادله چیزی بنویسم. این تنها باری نیست که من با فقدان اطلاعات یا اطلاعات مخدوش رو به رو می‌شوم. به هر حال، خدا را شکر که اگر اطلاعات کتابخانهٔ ملی مخدوش یا محذوف است، دست کم هنوز اندکی اینترنت داریم! 


هرمان بروخ و مرگ ویرژیل 

در زیر نوشته‌ای از هانا آرنت در معرّفی رُمان مرگ ویرژیل به قلم هرمان بروخ را می‌خوانید. این معرّفی نامعمولی برای کتاب به صورتی است که ما معمولاً می‌شناسیم. این معرّفی بیش‌تر آن بخش از تاریخ فکری و ادبی و فرهنگی اروپا را برای ما شرح می‌دهد که ما هنوز نمی‌شناسیم، اگر اصلاً میلی به شناخت آن داشته باشیم. از آنجا که هرمان بروخ برای عموم خوانندگان در ایران شناخته نیست، او و اثری از او را که هانا آرنت به زیبایی و اندیشمندانه اما نه به شیوۀ سادۀ زندگینامه‌ای معرفی کرده است به اجمال و به شیوۀ معمول به خوانندگان معرفی می‌کنم. 

  متن کامل این نوشته را می‌توانید از اینجا بردارید.

Telegram: @fallosafahmshk

 


۰

اول<

۵

۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۹ تير ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9