شنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۱ | 
Saturday, 21 May 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۵۱۶۱۷۱۸

۱۹

۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵>آخر

: صفحه


شماره: ۴۹۶
درج: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۳:۵۰ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۳:۵۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مردن! مثل سگ زندگی کردن!

در سخنان دیروز ترامپ دربارۀ نحوۀ کشته شدن ابوبکر بغدادی تشبیهی بود که بر زبان راندن آن از فردی امریکایی بعید بود: «مثل سگ مردن!»، «مثل سگ کشته شدن!» این تشبیهات در زبان ما هم متداول است، و شاید حکایت از وضعیتی داشته باشد که حیوانات بی‌پناه یا بی‌صاحب در جامعۀ ما دارند و داشته‌اند. به هر حال ادای چنین تشبیهی دست کم می‌باید به بسیاری از مخاطبان امریکایی و اروپایی بر می‌خورد، اما گویا تاکنون کسی مچ گیری نکرده است! یا من بی‌خبرم. باری، شاید همین بی‌پناهی «سگان ولگرد» بود که صادق هدایت را به نوشتن «سگ ولگرد» واداشت. «روشنفکر» همیشه با «بی‌پناهان»، «مطرودان»، «تنهایان»، «بی‌قدرتان»، «محرومان»، «ستمدیدگان»، «رنجدیدگان»، «رنجبران» همدلی دارد و چرا نداشته باشد، که او خود نیز اگر «روشنفکر»ی راستین باشد حتماً از همین طایفه است. این جهان را در ادیان «دنیا» گفته‌اند، چون جز به کام «پست» و «فرومایه» و «دون» نیست و هر چه شخص «پست‌تر» و «فرومایه»تر مقام و قدرت و ثروت و عزتش در این دنیا بالاتر و بیشتر! آیا غیر از این است؟

 دکتر الهی قمشه‌ای، که زمانی افتخار شاگردیش را در کلاس‌های زبان انگلیسی دانشگاه داشتم، از قول مرحوم فاضل تونی، استاد فلسفۀ دانشگاه تهران, مثلی حکیمانه برایمان نقل می‌کرد که راهنمای زندگی آینده‌مان باشد. فاضل تونی می‌گفت: «مردی که زن بگیرد مثل سگ زندگی می‌کند، اما مثل پادشاه می‌میرد؛ مردی که زن نگیرد، مثل پادشاه زندگی می‌کند، اما مثل سگ می‌میرد!» استاد ظاهرا در آن سال‌های دور مقصودش این بود که مرد زن و بچه دار بالاخره کسی را دارد که جنازه‌اش را از زمین بردارد، اما مرد تنها از این نعمت محروم است. اما استاد اگر عمرش وفا می‌کرد و روزگار ما را درک می‌کرد، می‌دید که امروز هم بسیاری از کهنسالان زن و بچه دار در تنهایی می‌میرند و کسی را ندارند که جنازه‌شان را بردارد!

 باری، مردن مردن است و فرقی نمی‌کند آدم چگونه بمیرد. برای زندگان البته همه چیز فرق می‌کند. اما برای مردگان شاید هیچ فرقی نداشته باشد. که می‌داند جز خدا!

 پی‌نوشت: آرزوی من البته برای همه این است که هم مثل پادشاه زندگی کنند و هم مثل پادشاه بمیرند. سگ‌ها هم البته زندگی خودشان را دارند و به ارزشگذاری‌های ما آدمیان وقعی نمی‌گذارند. فلسفه و فیلسوفان را هم البته نباید زیادی جدی گرفت. یک چیزی می‌گویند دیگر.

 * نخستین انتشار، فل سفه، ملکوت، ۶ آبان ۱۳۹۸.


۰

شماره: ۴۹۵
درج: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۲:۲۴ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۲:۵۴ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • داستان دو «شهر»: «فرد» و «دولت»، «فرد» و «پول»

 

 

اهل حقیقت، آزاده‌جانان، همواره در بیابان زیسته‌اند و خداوندگاران بیابان بوده‌اند. اما فرزانگان نامدار خوش‌علف، این جانوران بارکش، در شهرها می‌زیند. زیرا همیشه چون خر گاری مردم را می‌کشند!

 

نیچه

 

«شهر» فقط بیانگر تاریخ رشد و توسعه و انحطاط و زوال تمدن و فرهنگ نیست. این چیزها، و از جمله خود «شهر»، در واقع، تجلیات عینی چیزی دیگر است. «شهر» ساختۀ انسان است. انسانی که تنها موجودی جسمانی یا طبیعی نیست. انسان موجودی دارای «روح» نیز هست. انسان ابتدا با «طبیعت» و در «طبیعت» زندگی می‌کند. سپس خود را از «طبیعت» جدا می‌کند، چیزهایی می‌سازد که او را از طبیعت بی‌نیاز می‌کند، اما این چیزها نیازهایی تازه برایش می‌آفرینند، سپس باز اسیر آنها می‌شود و از خود بیگانه می‌شود و، ‍سرانجام، شاید، به خودآگاهی می‌رسد و به دوگانگی «طبیعی» و «انسانی» پایان می‌دهد. اما در این سفر پرمخاطره از «طبیعت» به «شهر» انسان بسی دردها و شادیها می‌بیند. بسی آزادیها و اسارتها دارد. «فردیت» مهمترین چیزی است که انسان در مقایسه با دیگر موجودات دارد. به‌واسطۀ ‍«روح» است که او «فرد» است. بنابراین، باید مشاهده کرد که «فردیت» انسانی چگونه در این «سیر» تحقق می‌یابد یا ناکام می‌ماند. گزارشی از این «سفر پرمخاطرۀ» روح انسانی و «فردیت» او و رابطه‌اش با «شهر» را می‌توان در نوشته‌های ابن خلدون و گئورگ زیمل یافت. ابن خلدون و گئورگ زیمل رابطۀ «شهر» در دو جهان قدیم و جدید را با «روح» فرد و «فردیت» برای ما می‌کاوند.

 ادامه، در: فل سفه، ملکوت، ۴ آبان ۱۳۹۸.

 


۰

شماره: ۴۹۴
درج: دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | ۱۱:۰۲ ق ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | ۱۱:۱۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • زنان در عشق

 زنان را مصیبت کم نیست. اما بخشی بزرگی از آن وقتی است که یا «دوست داشته» می‌شوند، یا «دوست می‌دارند»! زن، در «دوست داشته شدن»، از نظر بسیاری مردان از گذشته تاکنون، یا «شکاری» است که می‌باید «صید» شود یا «کالایی» که می‌باید خریداری شود. در هر حال، او می‌باید «آری‌گوی» باشد و اهل «تمکین»، چه وقتی «شکار» شود و چه وقتی «خریده» شود و اگر خواسته‌ای دارد، جز پول و هدایا چیزی دیگر نباید باشد. اینها تنها چیزهایی بود که عُرف قدیم به رسمیت می‌شناخت و هنوز هم البته متداول است کم و بیش در همه جا. گزیدۀ زیر تصویری است برگرفته از «الهی نامه» عطار، به قلم هلموت ریتر، دربارۀ «زن» خوب فرمانبر پارسا، در مقام معشوق، و نیز زن «عاشق»، آن هم البته پارسا، با این تفاوت که یکی را شوهری بود به حج رفته و دیگری را معشوقی بود نه درخور مقام و مرتبۀ اجتماعی او، اما پدر و برادری داشت سخت دلبستۀ پایگاه اجتماعی و طبقاتی خود که از کشتن «نافرمان»، چه همسر و چه خواهر یا فرزند، نیز باک نداشتند. 

داستان‌ها و حکایات، حتی اگر دروغ باشند، حقایقی را دربارۀ زمانه و مبانی فکری عصر و ارزش‌های حاکم بر محیط می‌گویند که در هیچ کجای دیگری به دست آمدنی نیست. آنچه سبب می‌شود جامعه‌ای هربار همچون اسب عصّاری به گرد آسیاب بچرخد، غفلت از گذشته و پیش چشم نداشتن آن است. یک دلیل رخداد جنبش‌های واپس‌گرا در برخی جوامع رمانتیک‌سازی «گذشته» در مقام «خود» راستین یا حقیقی و بازگشت به آن است که نمونه‌های آن در دورۀ رنسانس اروپا و در میان رمانتیک‌های اروپایی قرن نوزدهم کم نبود. «نو» و «جدید» هم چیزی است که باید به آن عادت کرد و راه و رسمش را آموخت و البته «نو» و «جدید» هم مصائب خود را دارد. باری، دربارۀ چیزهایی که در این داستان، از چشم‌انداز کنونی، به نظرم می‌رسد روزهای آینده چیزی خواهم نوشت. اما اکنون اگر مایل باشید متن زیر به ترجمۀ استاد فقید دکتر عباس زریاب خویی به خواندن و بارها خواندن و اندیشیدن می‌ارزد.

* نخستین انتشار، فل سفه، ملکوت، ۲۱ مهر ۱۳۹۸.


۰

شماره: ۴۹۳
درج: دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | ۱۰:۵۴ ق ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | ۱۰:۳۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • اندیشه‌های نیچه دربارۀ دین حداقلی و دین حداکثری

 

هنگامی که دین‌ها نخواهند وسایلی برای تربیت و پرورش در دست فیلسوف باشند، بلکه بخواهند خود فرمانفرما باشند، هنگامی که بخواهند غایت آخرین باشند، نه وسیله‌ای در میان دیگر وسایل، ناگزیر می‌باید غرامتی سنگین و هولناک پرداخت.

 

نیچه

 

شاید در تاریخ فلسفه و اندیشه نتوان کسی را همچون فریدریش نیچه یافت که در نقد دین و فرهنگ و جامعه و ارزش‌های اخلاقی چنان بی‌باکی کرده باشد که همۀ صفاتی را به خود نسبت داده باشد که مؤمنان و شهروندان و اخلاق‌گرایان به «دشمن» خود نسبت داده‌اند. «دشمنی» که او را می‌باید راند، اگرنه از میان برداشت. او پیش از آنکه مؤمنان او را «دجال» بنامند، آن که باقیماندۀ دین آنان را به یغما می‌برد، خود خود را بدین نام می‌خواند؛ پیش از آنکه او را بی‌خدا بنامند، خود خود را «بی‌خدا» می‌نامد و فریاد برمی‌آورد که «از من بی‌خداتر کیست تا من از او بی‌خدایی بیاموزم»؛ پیش از آنکه شهروندان او را «قانون‌شکن» بخوانند، خود خود را قانون‌شکن می‌خواند و جانی بیابانی که تنهایی را چنان ارج می‌گذارد که از شهرها گریزان است و دوستدار برهوت؛ پیش از آنکه «اخلاق‌گرایان» او را محکوم به بی‌اخلاقی کنند، خود خود را «بی‌اخلاق» می‌خواند. دجال، یاغی،


۰

شماره: ۴۹۲
درج: دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | ۸:۲۷ ق ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | ۱۰:۳۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آغازی نو

نخستین بار که آغاز کردم به وبلاگ‌نویسی ۳ شهریور ۱۳۸۱ بود: فلسفه، وبگاه قدیم. با کمک فرانت پیج وبگاهی طراحی کردم و بالا فرستادم. اشتباهی بزرگ بود. خلوتم را از دست دادم و جبهه‌هایی به روی خودم گشودم که توان جنگیدن در همۀ آنها را نداشتم. نتیجۀ آن: بازماندن از بسیاری کارهای خودم بود که می‌توانست زندگی بهتری برایم فراهم کند. اما دیگر حوصله نداشتم حتی به بازنشر کتاب‌هایم بپردازم یا ترجمه‌ها و طرح‌های ناتمامم را تمام کنم. البته، همۀ تقصیرها را به پای «وب» و «اینترنت» و «عرصۀ انتشار الکترونیکی» نمی‌گذارم، ناتوانی خودم در برابر برخی شکست‌های عاطفی و مدیریت آنها یا برآمدن از پس تنگناهای اقتصادی ناشی از «تحریم‌ها» و فشارهای «نظام اداری» و «امنیتی» و بیرون نرفتن از «کشور» همه در این ناکامی و پریشانی بیست ساله، اما در واقع چهل ساله، بی‌تأثیر نبوده‌اند، هرچند باز کسی و چیزی جز خودم را ملامت نمی‌کنم که راهی برای بیرون شدن از این فشار و تنگنا نجستم. باری، اکنون در این سال‌های رو به پایان، باز با وجود خرابی «وبگاه دوم» نتوانستم طاقت بیاورم و سکوت کنم. این بود که به یاری دوستی قدیمی که خود حاصل همین «وبلاگ نویسی» بود، داریوش محمدپور، به بارگاه «ملکوتی» او رخت کشیدم تا چندی مقیم این آستانه شوم. تا ببینیم آیا امکانی برای بازیابی و ادامۀ نسخۀ دوم «وبگاه»ام هست یا نه؟ باری، تا بازیابی آن «وبگاه» در این ملک ملکوتی مقیم هستم و سپاسگزارم از هردو دوست بزرگوارم داریوش محمدپور عزیز و امیرعباس ریاضی عزیز، طراح این صفحه، بابت یاری و همراهی بی‌دریغ شان.

* نخستین انتشار، فل سفه، ملکوت، ۱۷ مهر ۱۳۹۸.


۰

اول<۱۵۱۶۱۷۱۸

۱۹

۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / شنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9