يكشنبه، ۱۰ مهر ۱۴۰۱ | 
Sunday, 2 October 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۱۲۱۱۳۱۱۴۱۱۵

۱۱۶

۱۱۷۱۱۸۱۱۹۱۲۰۱۲۱۱۲۲>آخر

: صفحه


شماره: ۳۴
درج: شنبه، ۷ آبان ۱۳۸۴ | ۸:۰۹ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۸ آبان ۱۳۸۴ | ۱۲:۱۹ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • بيچارگی فکری

امروز، صبح و ظهر، يک مقاله‌ی بد و يک مقاله‌ی خوب خواندم: مقاله‌ی بد از سايت بی بی سی بود، نوشته‌ای مربوط به چندماه قبل و به مناسبت صدمين سالگرد تولد سارتر، با عنوان «سارتر، بر فراز معبد روشنفکری». اين مقاله تنها حاوی اطلاعاتی نادرست درباره‌ی سارتر نبود، نخستين چيزی که از مطلبی روزنامه‌ای درباره‌ی شخصيتی فلسفی انتظار می‌رود، بلکه حاوی توصيفات و نتيجه‌گيريهای بی‌پايه و اساس نيز بود. تصميم داشتم امروز درباره‌ی اين مقاله چيزی بنويسم (حالا می‌گذارم برای فردا)، اما ظهر که به خانه آمدم در «شرق» مطلبی از دکتر حسين دهشيار خواندم که برايم بسيار چشمگير بود، به‌ويژه با توجه به بحثی که خودم می‌خواهم درباره‌ی «دوشيزگی و روشنفکری»، به طور خاص، و «مسأله‌ی زن»، به‌طور عام، بکنم.


۳۱۷۶

شماره: ۳۳
درج: جمعه، ۲۹ مهر ۱۳۸۴ | ۱۱:۱۸ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۹ مهر ۱۳۸۴ | ۱۱:۱۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مسأله

يکی از آزمونهای مهم برای تشخيص توان فکری روشنفکران‌، و نيز دانشجويان و دانشوران‌، طرح مسأله يا پرسش برای آنهاست، بدين معنا که می‌توانيم پرسشی يا مسأله‌ای طرح کنيم و به مسابقه بگذاريم و بعد ببينيم که آنان چگونه می‌کوشند اين مسأله را حل کنند. ارائه‌ی تحقيق يا دادن «تز» (پيشنهاد يک قضيه) در دانشگاهها بدين معناست که شخص می‌تواند مسأله‌ای بيابد و درباره‌ی آن راه حلی بينديشد و توانايی فکری خود را در حل مسائل نشان دهد. بنابراين وقتی پای دادن «تز» يا انجام دادن تحقيقی در ميان باشد شايد اين کوششها بدين صورت باشد: (۱) برخی می‌‌کوشند به منابعی رجوع کنند و مطالبی را در زبانهای اروپايی يا غيراروپايی بيابند و آنها را يا مستقيماً ترجمه کنند و يا (۲) به طور غيرمستقيم و دست و پا شکسته، با تصرفاتی غيرعلمی از خودشان، به عنوان راه حل ارائه دهند؛ و (۳) برخی به نوشتن انشا روی می‌آورند و مطالبی خوش‌آهنگ و روان و سرشار از ارزشهای مقبول و مشهور را با روشی خطابی به عنوان راه حل ارائه می‌دهند؛ و بالاخره (۴) شايد کسانی باشند که به منابع رجوع می‌کنند، آنها را می‌آموزند، بعد می‌دانند چگونه بايد نظريه بسازند، چگونه مشاهده کنند و شاهد فراهم کنند و بعد چگونه استدلال و استنتاج کنند، اينان اگر موفق شوند دانشی را به وجود می‌آورند که هم با معيارهای جهانشمول علمی منطبق است و هم می‌تواند مسأله‌ای خاص جامعه‌ای بومی را حل کند.


۴۳۲۷

شماره: ۳۲
درج: جمعه، ۲۲ مهر ۱۳۸۴ | ۸:۵۶ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲۳ مهر ۱۳۸۴ | ۶:۱۰ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • دوست نازنينم

 ۱. امسال پانزدهمين سالی است که از آشنايی و دوستی‌‌ام با تو می‌گذرد. هرگز در زندگی‌ام با کسی چنين طولانی دوست نبوده‌ام، دوستی که مدام با او در گفت وگو باشم و از خلوت و جلوت من باخبر باشد، محرم اسرارم باشد و غمخوار دردهايم. ۹ سال از اين ۱۵ سال را از يکديگر دور بوده‌ايم و ديداری حضوری با يکديگر نداشته‌ايم، با اين همه چه نيمه‌شبها که ساعتها تلفنی با يکديگر سخن نگفته‌ايم و چه قرارها که برای ديدن يکديگر در کشوری ثالث نگذاشته‌ايم. هرگز با يکديگر بگو و مگو و سخن تند نداشته‌ايم و هرگز ميان ما کدورتی نبوده است، فقط يک بار از نوشته‌ی من درباره‌ی کتاب آشوری (مرد فاضل و سخنور و نازنينی که بسيار دوستش دارم) از من رنجيدی و مرا سرزنش کردی و سه بار هم من در اينجا به پر و پای تو پيچيدم و شايد سخنان تندی هم ميان ما رفت. با اين همه، مرا از تو هيچ کدورتی در دل نيست و گمان نمی‌کنم که تو هم چيزی به دل گرفته باشی، گرچه شايد رنجيده باشی. می‌دانی که «بازی» من اين طوری است.


۴۷۷۳

شماره: ۳۱
درج: پنجشنبه، ۲۱ مهر ۱۳۸۴ | ۱۰:۰۰ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۱ مهر ۱۳۸۴ | ۱۰:۰۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

آن گل که هردم در دست باديست
گو شرم بادش از عندليبان
يارب امان ده تا باز بيند
چشم محبان روی حبيبان
دُرج محبت بر مُهر خود نيست
يارب مبادا کام رقيبان

حافظ

  • باکرگی

شايد يکی از بهترين فوايد «وب» انتشار برخی مطالبی باشد که فضای عمومی جامعه اجازه‌ی انتشار يا بحث عمومی از آنها را نمی‌دهد. گرايش حاکم در جامعه‌ی ما مايل به سرکوب همه‌ی مطالبی است که ارزشهای رسمی يا افکار عمومی يا پندار حاکمان بر آنها مُهر تأييد نمی‌زند، چرا که شک و پرسش را برنمی‌تابد. اما اين امر از جهتی هم زيانبار است و آن اينکه وقتی مسائلی در فضای عمومی جامعه طرح نشدند و نهادهای رسمی يا علمی جامعه نيز موظف به پاسخگويی به آنها نشدند يا خود از روی انجام وظيفه‌ای علمی يا مدنی يا دينی درصدد پاسخگويی برنيامدند، آن وقت پاسخهايی مقبول واقع می‌شوند که در دسترس‌اند و يا سرگردانی و حيرت افراد را به رفتاری نااستوار می‌کشاند که پشيمانی و حسرت و تلخکامی از ميوه‌های آن‌اند. بحث از «بکارت» يکی از همين مسائل است.


۳۰۳۳

شماره: ۳۰
درج: چهارشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۸۴ | ۱۱:۱۸ ق ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۸۴ | ۶:۳۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • تغيير برنامه

امروز چهارمين روزی است که تب دارم، اما فقط ديروز را توانستم از صبح خانه باشم. يکشنبه صبح که از خواب برخاستم ديدم آب بينی‌ام راه افتاده و آب دهانم به زور پايين می‌رود و روی زبانم را کف سفيدی گرفته است. ساعت ۸:۰۰ کلاس داشتم. خودم را به کلاس رساندم و بعد خيلی زود برگشتم و سوپ جو را بار گذاشتم و پريدم تو رختخواب. چندساعتی بعد هم که سوپ جو آماده شد خوردم و استراحتی کردم. تصميم گرفته بودم هيچ قرصی نخورم. گويا کمی بهتر شدم. به گلويم دست می‌زدم ببينم ورم کرده يا نه. نه، خوب بود. آخر شب ديدم باز دارم بدتر می‌شوم. يک قرص آنتی هيستامين و يک قرص سرماخوردگی خوردم و خوابيدم.  صبح دوشنبه هم از ۸:۰۰ تا ۱۲:۰۰ کلاس داشتم و رفتم دانشگاه. جلسه‌ی شورای گروه هم تا ساعت ۱۳:۰۰ بود. از دانشگاه که زدم بيرون گيج گيج بودم. اما يکی به دادم رسيد. دکتر وحيد، از دانشکده‌ی حقوق، داشت با ماشينش می‌رفت خانه. تعارف کرد و من هم پريدم بالا. دستش درد نکند، مرا تا خانه رساند.


۲۷۹۱

اول<۱۱۲۱۱۳۱۱۴۱۱۵

۱۱۶

۱۱۷۱۱۸۱۱۹۱۲۰۱۲۱۱۲۲>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / يكشنبه، ۱۰ مهر ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9