از «تحمل» تا «رواداری» — فلُّ سَفَه
دوشنبه، ۱۰ شهريور ۱۳۹۳ | 
Monday, 1 September 2014 | 
شماره: ۷۳
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: چهارشنبه، ۱۴ تير ۱۳۸۵ | ۲:۳۸ ق ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱۴ تير ۱۳۸۵ | ۲:۴۲ ق ظ
موضوع: فلسفه

ساعر ما که حريفان دگر می‌نوشند
ما تحمل نکنيم ار تو روا می‌داری

حافظ


  • از «تحمل» تا «رواداری»

«تحمل» ("tolerance" or "toleration") و «رواداری» ("permissivism" or "permissiveness") دو معادل برای دو مفهوم اخلاقی - سياسی  و حقوقی - سياسی در زبان انگليسی است که آنها را همچون اصل خود می‌توان معادل يکديگر به کار برد، اما اين دو اصطلاح دارای ريشه و تاريخ و دلالتهای ضمنی و تحليل مفهومی يکسانی نيستند و در ترجمه‌ی فارسی نمی‌شايد و نمی‌بايد اين دو اصطلاح را به يک معادل، «رواداری»، ترجمه کرد، چه حتی اگر permissiveness= tolerance نيز باشد، اينها دو کلمه‌اند و نمی‌توان هردو را به «رواداری» ترجمه کرد و گفت که «رواداری»= «رواداری»! رواج مفهوم «تحمل» به معنای «پذيرش و جايز دانستن اعتقادات دينی و مذهبی و سياسی مغاير با اعتقادات خود» در زبان انگليسی به قرن شانزدهم باز می‌گردد و رواج مفهوم «رواداری» به معنای برداشتن منع قانونی برای آزاديهای جنسی و نمايش امور جنسی در آثار هنری و سخن گفتن علنی درباره‌ی امور «ناگفتنی» جنسی به دهه‌ی شصت قرن بيستم به بعد. 

در ابتدای مقاله‌ای درباره‌ی «عيب تحمل» وعده کردم که در آينده مقاله‌ای بنويسم درباره‌ی معادلهای ”toleration“ يا ”tolerance“ در زبان فارسی و نقد معادلهای رايج آن. اين انديشه البته به بيش از ده سال پيش بازمی‌گشت، يعنی زمانی که مقاله‌ی موريس کرنستن  را از  دايرة‌المعارف فلسفه، زير نظر پل ادواردز، درباره‌ی اين مفهوم فلسفی ترجمه کردم و در يادداشتهای آن توضيحاتی در اين باره دادم. از سال گذشته نيز يادداشتهايی در اين خصوص گرد آوردم و کوشيدم اين مسأله را به مقاله‌ای بزرگتر از نقد يک واژه تبديل کنم، چيزی در حد رساله‌ای «درباب مفهوم "تحمل" در ادب فارسی». اما به ناگزير به راهی رفتم که هنوز مانده است تا به پايان برسد. به هر تقدير، از آنجا که هفته‌ی گذشته داريوش آشوری در جستار خود توضيحی درباره‌ی «رواداری» نوشت، در مقام کسی که اين واژه را به عنوان معادلی برای ”tolerance“ پيشنهاد کرده و رواج داده است، با عنوان «چرا رواداری؟: کند و کاو در معنای يک ترم و برابرنهاده‌ی آن»، تا تنور بحث در اين باره گرم است، می‌کوشم علاوه بر نگاهی انتقادی به نوشته‌ی آشوری عجالةً دلايلی در رد معادل پيشنهادی او ارائه کنم.

مروری بر کند و کاو آشوری در معنای «رواداری»

داريوش آشوری در کند و کاو خود در معنای ”tolerance“، و يافتن معادلی برای آن، مدعی است که «در فلسفه‌يِ سياست به يک برابرنهاده‌يِ دقيق و سنجيده برايِ آن نياز داريم».  سخن او برصواب است. اما آيا او خود چنين کاری کرده است؟ او مدعياتی دارد که من آنها را فهرست می‌کنم و يک به يک پاسخ می‌دهم. آشوری مدعی است:

۱)     در ترجمه‌يِ [”tolerance“] به فارسي برابرنهاده‌هايِ گوناگونی به کار مي‌رود: از تسامح، تساهل، مدارا، و بردباري گرفته تا تحمّل. امّا اين برابرنهاده‌ها معنايِ اصليِ اين واژه را تا قرنِ شانزدهم مي‌رسانند، که هنوز هم در جايِ خود درست است و به کار مي‌رود،

۱. معنای ”tolerance“ در انگليسی و معادلهای فارسی آن

در بيان آشوری گزارش نادرستی وجود دارد مبنی بر اينکه «تسامح، تساهل، مدارا ... اين برابرنهاده‌ها معنايِ اصليِ اين واژه را تا قرنِ شانزدهم مي‌رسانند». تسامح و تساهل و مدارا معادلهای فارسی و «ترجمه‌ی فرهنگی» اين اصطلاح در دوره‌ی جديد است و اين معادلها (که البته متعلق به فرهنگ ايرانی - اسلامی در دوره‌ی قديم است) هيچ ارتباط لغوی و معنايی و تاريخی با اين واژه‌ی اروپايی ندارد (گرچه از حيث مفهومی رساننده‌ی آن معنايی می‌تواند باشد که از قرن شانزدهم تا امروز از مفهوم «تولرانس» مراد است) و مترجمان عرب و ايرانی تنها برای نزديکترين معنای اين واژه به ذهن خوانندگان بومی و استفاده از سنت فرهنگی سرزمين خود اين معادلها را برگزيده‌اند و البته در اين کار معنای اصلی اين واژه‌ی اروپايی و دلالتهای مفهومی آن را نابود کرده‌اند. از آنجا که آشوری در نوشته‌ی خود، برای توضيح معنای اين واژه، تنها به دو فرهنگ لغت استناد کرده است، من می‌کوشم با استناد به چند فرهنگ لغت و نیز فرهنگهای تخصصی فلسفه و دايرة‌المعارف‌های فلسفه و مقالاتی فلسفی درباره‌ی اين اصطلاح مهم در فلسفه‌ی سياسی جديد معنای اين اصطلاح و نيز اصطلاح ديگر معادل آن را که آشوری ناديده گرفته است روشن کنم.

يکی از آسانترين راههايی که ما ممکن است برای فهم واژه‌ای اختيار کنيم رجوع به فرهنگهای لغت است. من ابتدا به چند فرهنگ انگليسی رجوع می‌کنم و توضيح آنها را درباره‌ی معنای ”tolerance“ بعينه می‌آورم و سپس معادلهای پيشنهادی «فرهنگ معاصر هزاره» (حق‌شناس) و بعد «فرهنگ علوم انسانی» (آشوری) را بررسی می‌کنم.

شايد دم دست‌ترين «فرهنگ» برای هر دانشجوی زبان انگليسی فرهنگ ادوانس لرنر باشد. مدخل مربوط را می‌خوانيم.

tolerate/ vt 1 allow or endure without protest: I won't your selfishness/your doing that. 2 endure the society of: How can you ~ that pompous idiot? tolerable/ adj that can be  ~d; fairly good: tolerable food; in tolerable health. tolerably/ adv in a tolerable manner or degree: feel tolerably (= fairly) certain about sth. tolerance / n [u] quality of tolerating opinions, beliefs, customs, behaviour, etc different from one's own: religious/racial tolerance. tolerant / adj having or showing tolerance: Mr X is not very tolerant of criticism/ contradiction, does not endure it easily. (A S Hornby, Oxford Advanced Learner's Dictionary of Current English, Oxford, 1983).

در اين فرهنگ می‌بينيم که کلمه‌ی allow (جايز شمردن، روا شمردن) با کلمه‌ی endure (تاب آوردن) مترادف قرار گرفته است و هردو حاکی از «پذيرفتن و تحمل کردن و جايز دانستن چيزی» است، اما تنها معادلی که در همه‌ی مثالهای ذکرشده می‌توان قرار داد تحمل» است. مثلاً، به مثالهای ذکر شده توجه کنيم: «خودپسندی تو را تحمل نخواهم کرد (روا نمی‌دانم؟)». «چطور می‌توانی اين احمق خودخواه را تحمل کنی (روا بدانی؟)». «آقای ايکس خیلی تحمل انتقاد را ندارد». يکی از راههايی که هر مترجمی می‌تواند معنای مناسب کلمه‌ای را از زبان مبدأ در زبان مقصد بيابد استفاده از جملات الگو در زبان مبدأ و قرار دادن معادلهای پيشنهادی است. شما می‌توانيد در اين مدخل تمامی معادلهای پيشنهادی فارسی را بيازماييد. می‌توانيم به اين فرهنگ دم دستی اعتماد نکنيم و برای روشن شدن به فرهنگی ريشه‌شناختی و تاريخی رجوع کنيم. فرهنگ بزرگتری را برمی‌گزينيم. در اين فرهنگ می‌خوانيم.  

tolerate / v.t. E16. [L tolerat- pa. ppl stem of tolerare bear, endure: see -ATE3.] 1 Endure or bear (pain or hardship). E16. b Physiol. Endure without ill effects the action of (a toxin or strong drug). L19. 2 Allow the existence, occurrence, or practice of (esp. a particular religion) without authoritative interference; gen. allow, permit. M16. b Allow or permit (a person) to do something. L16-E19. 3 Treat with forbearance; find endurable, adopt a liberal attitude towards; accept without protest. L16.toleratingly adv. in a tolerating manner L19. tolerator n. a person who tolerates something M17

--------------------------------------------------------- Excerpted from Oxford Talking Dictionary Copyright © 1998 The Learning Company, Inc. All Rights Reserved.

آنچه مشخص است اين است که فعل ''tolerate'' از «تاب آوردن»  درد و سختی به «تحمل» اعتقادات و رفتارهايی مخالف با پسند خود گسترش معنا داده است. اکنون ببينيم يک فرهنگ عمومی فارسی (حق‌شناس) و يک فرهنگ تخصصی (آشوری) چه معادلهايی پيشنهاد می‌کنند.

فرهنگ معاصر هزاره (علی محمد حق‌شناس، ۱۳۸٠):

tolerance/n

۱. رواداری، مدارا، تساهل، نرمش ۲. تحمل، شکيبايی، بردباری، تاب، طاقت ۳. مقاومت، ايستادگی، تحمل ۴ (فنی) تولرانس، خطای مجاز

toleration/n

۱. مدارا، تساهل، رواداری ۲. تحمل، شکيبايی، بردباری، صبر

فرهنگ علوم انسانی (داريوش آشوری، نشرمرکز، چ ۳، ۱۳۸۱)

tolerance

۱. رواداری ۲. بُردباری، تاب‌آوری، شکيبايی

tolerant

۱. روادار ۲. تاب‌آور، شکيبا

toleration

۱. رواداشت، رواداشتن ۲. بردباری، تاب‌آوری؛ شکيبايی

چنانکه پيداست هردو فرهنگ معادل نخستی که پيشنهاد می‌کنند «رواداری» است. اکنون ببينيم آشوری برای انتقال معنای واژه مورد بحث ما از «تحمل» (که البته او در فرهنگ خود اين معادل را ذکر نمی‌کند) به «رواداری» چه استدلالی دارد:

۲)     امّا از يک چرخشِ اساسيِ معنايي در آن غافل است؛ چرخشی که با آن اين مفهوم از معنايِ اصليِ خود فاصله مي‌گيرد و با يک معنايِ تازه پاي به ميدانِ ترم‌هايِ سياسي‌ـ حقوقيِ مدرن مي‌گذارد. برايِ درکِ اين نکته مي‌بايد به تاريخِ اين واژه و اين چرخش توجّه کرد.

آشوری در اين بند می‌گويد «يک چرخش» اما در بند زير و بند بعد می‌بينيم که به سخن او در واقع «دو چرخش» است، چون يک بار معنای کلمه‌ی مورد بحث ما «تاب آورن» و طاقت داشتن در برابر درد و سختی است و بعد می‌شود «تحمل رفتار و اعتقاد ناخوشايند» و بعد بلافاصله با «فرمان رواداری» می‌شود «رواداری»!

۳)     ريشه‌يِ اين کلمه در زبان‌هايِ اروپايي مصدرِ tolerare در زبانِ لاتيني ست، به معنايِ کشيدن، تاب آوردن، تحمّل کردنِ درد يا بار، که دو مصدرِ tolérer و to tolerate ، به ترتيب، در فرانسه و انگليسي از آن برآمده است که در اصل همان معنا را داشته است. پيشينه‌يِ کاربردِ آن در زبانِ فرانسه از پايانِ سده‌يِ چهاردهمِ ميلادي ست. از سده‌يِ پانزدهم معنايِ آن رفته‌ـ‌رفته اجتماعي مي شود و معنايِ شکيبايي در برابرِ چيزهايِ ناخوشايند از نظرِ رفتاري و اخلاقي و اعتقادي به خود مي‌گيرد. در سده‌يِ هفدهم، با رشدِ عقل‌باوري، اين معنا ميدانِ بيشتری پيدا مي‌کند و مشتقّ‌ِ tolérance در فرانسه از آن ساخته مي‌شود که به انگليسي نيز راه مي‌يابد. در انگليسي، پيش از آن، از نيمه‌يِ سده‌يِ شانزدهم، مشتقّ‌ِ toleration نيز از اين ريشه ساخته مي‌شود که بارِ معنايِ مدرنِ تولرانس بيشتر بر دوشِ آن است.

تا اينجا هم می‌توانيم با آشوری موافقت کنيم. اما

۴)     ورودِ اين واژه به قلمروِ معنايِ سياسي‌ـ‌حقوقي در اروپا از قرنِ شانزدهم به دنبالِ جنگ‌ها و درگيري‌هايِ خونينِ کاتوليک‌ها و پروتستان‌ها ست. اينان سرانجام به اين نتيجه رسيدند که مي‌بايد به صلح و سازشي برسند و، به جايِ ريختنِ خون و پيگرد و آزارِ يکديگر، با هم کنار آيند و نسبت به يکديگر بردباري پيشه کنند.

اين را هم می‌پذيريم. اما

۵)     از اين جا ست که اين واژه از معنايِ منفيِ بردباري در برابرِ آراء و باورهايِ دينيِ «ملحدانه» و «مشرکانه»يِ ديگري به سويِ پذيرشِ آزاديِ ديگري در داشتن و بازگفتنِ  باورهايِ خود و حقّ‌ِ او برايِ برگزاريِ آيين‌هايِ خود و گزينشِ شيوه‌يِ زندگي و رفتارِ خود، حرکت مي‌کند. يعني، رواداريِِ آزادي و حقوقِ ديگري در پناهِ قانون و قدرتِ دولت. بر اساسِ اين سازش، شارلِ نهم، پادشاهِ فرانسه در ۱۵۶۲ «فرمانِ رواداري» (Edit de tolérance) را صادر کرد که در آن وجودِ دو مذهب در فرانسه پذيرفته شده بود. در ۱۷۸۷ لوئيِ شانزدهم با فرمانِ ديگري، به همين نام، به پروتستان‌ها اجازه داد که کليساهايِ خود را داشته باشند، به شرطِ اين که صدايِ ناقوس‌هاشان بلندتر از صدايِ ناقوس‌هايِ کليساهايِ کاتوليک نباشد! پارلمانِ انگليس نيز در ۱۶۸۹ «قانونِ رواداري» (Act of Toleration) را تصويب کرد که، با شرايطی، به فرقه‌هايِ مذهبيِ ناخرسند از کليسايِ انگليس اجازه مي‌داد که کليساها و معلّم‌ها و واعظانِ خود را داشته باشند. مي‌بينيم که با اين فرمان‌ها و قانون‌ها از مرحله‌يِ بردباري و مدارايِ شخصي يا جمعي واردِ مرحله‌يِ شناساييِ حقی مي‌شويم که قدرتِ دولت پايندانِ آن است. در واقع، از دلِ اين صلح و سازش است که دولتِ مدرن (يا «لوياتان» به زبانِ هابز)زاده مي‌شود که قدرتِ آن نه درگير با کشمکش‌هايِ ديني و هوادارِ يکسو،  که، بر فرازِ آن‌ها، پايندانِ صلح ميانِ شهروندان و پاسدارِ آزادي‌ها و امنيّتِ آنان است. مفهومِ شهرونديِ مدرن نيز از اين جا پديد مي‌آيد.

اين سخن آشوری به گواهی تمامی مقالاتی که در تحليل مفهومی «تولرانس» نوشته شده است نارواست و من شواهد آنها را در همين جا ارائه می‌کنم. آشوری در اينجا مدعی می‌شود که «بردباری» مفهومی اخلاقی است و «رواداری» مفهومی حقوقی. بنابراين، وقتی که «بردباری» تبديل به لايحه شد و به تصويب دولت رسيد، امور «ناروا»يی که تا قبل از اين تحمل می‌شدند ديگر «روا» هستند و نيازی به تحمل نيست!   

۶)     در مفهوم‌هايِ تساهل، مدارا، تحمل، و بردباري، چنان که اشاره کرديم، پرهيز از درگيري و ستيز با رأي و باور و ايمانی ناخوشايند يا «باطل» يا «کافرانه»، يا آسان‌گيري نسبت به آن، به دليلِ مصلحت‌بيني، نهفته است. يعني اگر زورِ کسی برسد يا کاسه‌يِ صبرـ‌اش لبريز شود، چه‌بسا با طرفِ ديگر، که باورهايی مخالفِ او دارد، درگيرِ جنگ و ستيز شود و بکوشد که او را از ميان بردارد و دودمان‌اش را بر باد دهد. در حالی که تولرانس با معنايِ تازه‌ و رسميّتِ حقوقي‌ـ‌سياسي‌اش و با گسترشِ آن به عنوانِ اصلِ اساسي در نظام‌هايِ  سياسيِ ليبرال در پيوند با اصلِ آزادي‌هايِ فردي، به معنايِ احترام گذاشتن به حقی ست و رعايتِ آن، که زيرِ پا گذاشتن‌اش تجاوز به حريمِ قانونيِ آزادي‌هايِ فردي و جمعي شمرده مي شود و موجبِ کيفرِ قانوني ست. از اين گذشته، اين اصل که در آغاز به‌زور و اکراه با «تساهل» و «تسامح» پذيرفته شده بود، با جا افتادن در نظامِ حقوقي‌ـ‌سياسيِ مدرن، در درازنايِ دوـ‌سه قرن، به يک اصلِ مثبتِ اخلاقي و رفتاري نيز تبديل شده است که نظامِ تربيتيِ مدرن در کشورهايِ ليبرال آن را به کودکان مي‌آموزاند.

اين بند از سخن آشوری تحليل مفهومی نادرست او را به پايان می‌برد و او باز با درآميختن مفاهيم ايرانی - اسلامی «تساهل» (آسانگيری) و «مدارا» (نرمخويی و ملاطفت) با «تحمل» و «بردباری» مدعی می‌شود که «تحمل» موقتی است، اما «رواداری» دائمی! اما چگونه می‌توان کلمه‌ای مانند «روا» را که از ريشه‌ای اساساً متفاوت با «تحمل» است به «تحمل» تحميل کرد؟

۷)     «روا» در زبانِ فارسي، به عنوانِ صفت برايِ رفتار، به معنايِ درست، مُجاز، عادلانه، قانوني، و اخلاقي ست، و از جمله حلال از نظرِ شرعي، و «ناروا»  ضدّ‌ِ آن است. روا داشتن يا روا دانستن هم به معنايِ  مُجاز ، عادلانه، قانوني‌، شرعي، يا اخلاقي شمردن است. بنا بر اين، «رواداري» با تماميِ اين پشتوانه‌يِ اخلاقي‌ـ‌حقوقي‌ـ‌سياسي، به‌روشني مي‌تواند نامزدِ شايسته‌ای برايِ تولرانس در اين معنايِ دقيقِ فنّي باشد. البته بردباريِ و مدارا و شکيبايي و مانندِ آن‌ها هم برايِ معناهايِ کلّيِ ديگر و ديرينه‌ترِ آن جايِ خود را دارند؛ همچنان که تاب‌آوري و مقاومت برايِ معناهايِ آن در حوزه‌هايِ فيزيک و زيست‌شناسي.

معنا و مفهوم «تولرانس» در فلسفه

داريوش آشوری برای يافتن معنای دقيق و فنی «تولرانس» به فرهنگهای لغت استناد کرده و به استناد آنها تاريخ اين واژه را برای ما شرح داده است و البته استنباط ناروای خود را نيز در اين گزارش جا داده است. اکنون ببينيم نويسندگان فرهنگها و دايرة‌المعارف‌ها و مقالات فلسفی در معنای اين واژه و تحليل آن چه می‌گويند. می‌توانيم در نخستين گام به فرهنگی فلسفی رجوع کنيم. من مدخل  ”toleration“ را از فرهنگ زير برگزيده‌ام:

Toleration

From the Greek tlenai (''to bear or endure''). The English term appeared during the religious wars of the 16th century, whose only rational conclusion was that Protestants and Catholics should practice toleration toward (learn to bear or endure) each other. While the negative sense of the term has not disappeared, it has lessened through the years, so that toleration increasingly represents a positive ideal. It now applies to political, as well as to religious, beliefs....

(William L. Reese, Dictionary of Philosophy and Religion, New Jersey: Humanities Press, 1996).

تعريف فرهنگ بالا از «احتمال» يا «تحمل» به ما می‌گويد که اين اصطلاح به معنای «تحمل» يکديگر است و با اينکه معنای منفی اين اصطلاح از ميان نرفته است، اين معنای منفی با گذشت سالها کمتر شده و اين مفهوم روز به روز برای ما معنای مثبت‌تری يافته است و اکنون هم برای اعتقادات سياسی به کار می‌رود و هم برای اعتقادات دينی و هم برای ... اما معنای منفی «تحمل» چيست. آشوری در بحث خود از «تحمل» و ترجيح «رواداری» گفته بود:

در مفهوم‌هايِ تساهل، مدارا، تحمل، و بردباري، چنان که اشاره کرديم، پرهيز از درگيري و ستيز با رأي و باور و ايمانی ناخوشايند يا «باطل» يا «کافرانه»، يا آسان‌گيري نسبت به آن، به دليلِ مصلحت‌بيني، نهفته است. يعني اگر زورِ کسی برسد يا کاسه‌يِ صبرـ‌اش لبريز شود، چه‌بسا با طرفِ ديگر، که باورهايی مخالفِ او دارد، درگيرِ جنگ و ستيز شود و بکوشد که او را از ميان بردارد و دودمان‌اش را بر باد دهد. در حالی که تولرانس با معنايِ تازه‌ و رسميّتِ حقوقي‌ـ‌سياسي‌اش و با گسترشِ آن به عنوانِ اصلِ اساسي در نظام‌هايِ  سياسيِ ليبرال در پيوند با اصلِ آزادي‌هايِ فردي، به معنايِ احترام گذاشتن به حقی ست و رعايتِ آن، که زيرِ پا گذاشتن‌اش تجاوز به حريمِ قانونيِ آزادي‌هايِ فردي و جمعي شمرده مي شود و موجبِ کيفرِ قانوني ست. از اين گذشته، اين اصل که در آغاز به‌زور و اکراه با «تساهل» و «تسامح» پذيرفته شده بود، با جا افتادن در نظامِ حقوقي‌ـ‌سياسيِ مدرن، در درازنايِ دوـ‌سه قرن، به يک اصلِ مثبتِ اخلاقي و رفتاري نيز تبديل شده است که نظامِ تربيتيِ مدرن در کشورهايِ ليبرال آن را به کودکان مي‌آموزاند.

خب، ما حق داريم با تعريف مختصری که در فرهنگی فلسفی از اين اصطلاح داده شد هنوز متوقع تحليل بيشتری باشيم. بنابراين، به مقاله‌ای در دايرة‌المعارفی فلسفی رجوع می‌کنيم. در مقاله‌ی «تحمل» در «دایرة المعارف اينترنتی فلسفه» در «تحليل مفهومی» اين واژه گفته می‌شود:

1. Conceptual Analysis

The English words, 'tolerate', 'toleration', and ‘tolerance’ are derived from the Latin terms tolerare and tolerantia, which imply enduring, suffering, bearing, and forbearance. Ancient Greek terms, which may also have influenced philosophical thinking on toleration, include: phoretos which means bearable, endurable, or phoreo, literally 'to carry'; and anektikos meaning bearable, sufferable, tolerable, from anexo, 'to hold up'.

Today, when we say that someone has a 'high tolerance for pain,' we mean that he or she is able to endure pain. This ordinary way of thinking is useful for understanding the idea of toleration and the virtue of tolerance: it underscores the fact that toleration is directed by an agent toward something perceived as negative. It would be odd to say, for example, that someone has 'a high tolerance for pleasure'.

With this in mind, we can formulate a general definition of toleration that involves three interrelated conditions.

When an agent tolerates something:

(1) He holds a negative judgment about this thing; (2) He has the power to negate this thing; and (3) He deliberately refrains from negation.

چنانکه پيداست در اين مقاله بر معنای منفی «تحمل» تأکيد می‌شود. هر کسی که چيزی را تحمل می‌کند سه خصوصيت دارد: (۱) او درباره‌ی آن چيز حکمی منفی دارد؛ (۲) او قدرت تحمل نکردن آن چيز را دارد؛ و (۳) او عمداً از اين کار خودداری می‌کند. بقيه‌ی متن توضيح اين سه شرط برای تحمل است. سپس مقايسه کنيد با آنچه آشوری در بالا گفته است. 

The first condition requires a negative judgment, which can be anything from disapproval to disgust. Judgment here is meant to be a broad concept that can include emotions, dispositions, tastes, and reasoned evaluations. This negative judgment inclines the agent toward a negative action toward the thing in question. This broadly Stoic conception of judgment is a common assumption in discussions of toleration. Defenders of toleration assume that we can, to a certain extent, voluntarily control the expression of our negative reactions by opposing them with different, countervailing, judgments. Although judgments and emotions are both thought to have motivating force, they can be resisted by some other judgment, habit or virtue.

The entity toward which an agent has a negative judgment can be an event, an object, or a person, although with regard to tolerance as a moral and political disposition, the entity is usually thought to be a person. Although we speak of tolerating pain, for example, the moral and political emphasis is on tolerating some other person, a group of people, or their activities.

The second condition states that the agent has the power to negate the entity in question. Toleration is concerned with resisting the temptation to actively negate the thing in question. To distinguish toleration from cowardice or weakness of will the agent must have some capacity to enact his negative judgment. Toleration occurs when the agent could actively negate or destroy the person or object in question, but chooses not to.

The word negate is used here in a broad sense that allows for a variety of negative reactions. Negative actions can include: expressions of condemnation, acts of avoidance, or violent attacks. The continuum of negations is decidedly vague. It is not clear, for example, whether condemnation and avoidance are negations of the same sort as violent action. Despite the vagueness of the continuum of negative activities, the focal point of the second criterion is the power to negate: toleration is restraint of the power to negate.

The third condition states that the agent deliberately refrains from exercising his power to negate. Tolerant agents deliberately choose not to negate those things they view negatively. The negative formulation, 'not negating,' is important because toleration is not the same thing as positive evaluation, approbation, or approval.

Tolerant restraint of the negative judgment is supposed to be free and deliberate: one refrains from negating the thing because one has a reason not to negate it and is free to act. Good reasons for toleration are plural. They include: respect for autonomy; a general commitment to pacifism; concern for other virtues such as kindness and generosity; pedagogical concerns; a desire for reciprocity; and a sense of modesty about one's ability to judge the beliefs and actions of others. Each of these provides us with a reason for thinking that it is good not to negate the thing in question. As mentioned already, there also may be other non-tolerant reasons for refraining from negation: fear, weakness of will, profit motive, self-interest, arrogance, etc.

Although there are many reasons to be tolerant, traditional discussions have emphasized respect for autonomy and pedagogical concerns. Underlying both of these approaches is often a form of self-conscious philosophical modesty that is linked to the value of respect for autonomy. As John Stuart Mill and others have argued, individuals ought to be left to pursue their own good in their own way in part because each individual knows himself and his own needs and interests best. This view does, however, leave us with a lingering problem as toleration can easily slip toward moral skepticism and relativism. It is important to note then that toleration is a positive value that is not based upon total moral skepticism. Proponents of toleration think that toleration is good not because they are unsure of their moral values but, rather, because toleration fits within a scheme of moral values that includes values such as autonomy, peace, cooperation, and other values that are thought to be good for human flourishing.

شاهد ديگر برای همين معانی در مدخل «تحمل» در «ويکی‌پديا» نيز هست:

Toleration is an individual and collective attitude and a practice of allowing people to be and act differently from oneself or one's group. It is often seen in terms of religious toleration, a.k.a. religious tolerance.

[T]oleration is the virtue of refraining from exercising one's power to interfere with others' opinion or action although that deviates from one's own over something important and although one morally disapproves of it." (Nicholson 1985)

In terms of a definition.

To tolerate requires having the power to dissuade an action or belief. We do not "tolerate" something if we can’t do anything about it. Because it concerns power, toleration is a political concept. Ultimately, therefore, questions of toleration appeal to action or inaction on the part of a governing authority. The state has a monopoly on coercive power and can therefore exert the most coercive influence against whatever it refuses to tolerate. But it can also limit the coercive influence of non-governmental groups or individuals against things they don't want to tolerate.

To tolerate something we must refuse to use that power. To use our power to stop something is to refuse to tolerate it.

To tolerate something it must have some importance. Toleration concerns issues considered to be of consequence. Generally speaking, we don’t "tolerate" people who wear several kinds of plaid at the same time, for example, or who have other trivial differences with us.

To tolerate something it must involve a deviation from our own position. There is disagreement.

To tolerate is to consider an opinion or action wrong. We do not tolerate something if we are indifferent about it. Nor do we tolerate those things that we see as good.

Specifically, to tolerate an opinion or an action it must be something of which we morally disapprove. This qualification builds on the previous one and eliminates disagreements over issues that are important but not moral. You and I may disagree concerning whose football team is superior, and the question may be of great importance to us both. But this is probably not a moral disagreement and therefore does not concern toleration.

To tolerate is a virtue. But what kind of virtue? It is a form of wisdom (prudence). Although the thing tolerated is seen as morally wrong, it is seen as wise not to stop it, all things considered. These other considerations might include concern over civil strife, harm to the person otherwise coerced, or worries over the consequences should the political fortunes change.

در مدخل «تحمل» در «دايرةالمعارف فلسفه‌ی راتلج» می‌خوانیم:

Toleration

Toleration emerged as an important idea in the seventeenth century, receiving its fullest defence in John Locke’s A Letter Concerning Toleration (1689). Initially developed in the context of attempts to restore peace in a Europe convulsed by religious conflicts, in
the nineteenth and twentieth centuries it came to be extended to the accommodation of disputes about racial, sexual and social differences. Toleration is widely thought to be an essential element of a free society, especially one marked by moral and cultural
pluralism, and it figures particularly prominently in the political theory of liberalism.

The paradigm example of toleration is the deliberate decision to refrain from prohibiting, hindering or otherwise coercively interfering with conduct of which one disapproves, although one has the power to do so. The principal components of the concept of toleration are: a tolerating subject and a tolerated subject (either may be an individual, group, organization or institution); an action, belief or practice which is the
object of toleration; a negative attitude (dislike or moral disapproval) on the part of tolerator toward the object of toleration; and a significant degree of restraint in acting against it.


Philosophical arguments have mostly concerned: the range of toleration (what things should or should not be tolerated?); the degree of restraint required by toleration (what forms of opposition are consistent with toleration?); and, most importantly, the justification of toleration (why should some things be tolerated?).

2 The concept of toleration

Toleration is sometimes used loosely to mean freedom or liberty but is more accurately understood as a narrower concept. It is concerned specifically with permitting the expression of beliefs, actions or practices which the tolerator would prefer not to exist. Three components of the core concept of toleration can be identified. First, there must be some conduct about which the tolerator has a negative attitude. Second, this
negative attitude must not be acted upon in ways which coercively interfere with others acting in the disapproved manner. Third, this refusal to interfere coercively must
be more than mere acquiescence or resignation. Toleration is particularly important and problematic when it involves a principled refusal to prohibit conduct believed to be wrong. This gives rise to the so-called ‘paradox of toleration’ according to which toleration
requires that it is right to permit that which is wrong.

Normally, one cannot be tolerant of something if one is either indifferent to it or approves of it. Acting tolerantly characteristically implies some sort of negative attitude or judgment on the part of the tolerator - ranging from mere dislike to intense moral disapproval - towards that which is tolerated. However, a tolerant disposition may also relate to the extent of the negative judgments. For example, to say that a person is tolerant may be to claim that they do not possess an inappropriate range or unjustified number of negative attitudes to the conduct of other people.

To describe a person or group as acting tolerantly standardly implies that they have the power to prohibit or interfere with that which they are tolerating, but choose not to do so. However, not all cases of such restraint are instances of toleration: only where the
restraint is motivated by an appropriate reason is the response a distinctively tolerant one. There is some unavoidable vagueness about how restrictive ‘interference’ with the disapproved conduct can be while remaining consistent with toleration. At one
extreme, in normal circumstances, the mere attempt to dissuade a person by reasonable argument from engaging in the disapproved conduct is entirely consistent with acting tolerantly. At the other extreme, the use of physical coercion to prevent an agent
engaging in the disapproved conduct is utterly inconsistent with toleration. The key variable is the degree of coerciveness of the interference. The extent to which the imposition of costs which fall short of prohibition or prevention, such as informal social
ostracism, higher taxation of disapproved conduct and other forms of disincentive, is compatible with toleration is partly a matter of circumstance and intent, and often
involves judgments which allow for reasonable disagreement. In general terms, the more such disincentives incline towards coercion the less consistent they are with toleration. The paradigm of intolerance is the deliberate attempt to eliminate disapproved conduct
by coercive means; in its most extreme and ruthless form, persecution. Toleration is therefore a matter of degree (see Coercion).

The moral ideal of toleration can be seen as a mean between intolerance, or the refusal to permit that which should be permitted, and indulgence or laxity, the permitting of that which should not be permitted, without lapsing into indifference, the refusal to judge that
which should be judged. Much dispute about toleration has concerned its proper scope and limits. This, in turn, is usually related to differing accounts of the moral
grounds or justification of toleration.


Routledge Encyclopedia of Philosophy, Version 1.0, London: Routledge

و بالاخره موريس کرنستن در مدخل «تحمل» در دايرة‌المعارف فلسفه، زير نظر پل ادوردز، می‌گويد:

از سوی ديگر، در معنای کلمه‌ی تحمل چيزی هست که به امری مذموم اشاره می‌کند. ما چيزی را که از آن لذت می‌بريم يا دوست داريم تحمل نمی‌کنيم. ما از آزادی بيان و عبادت و نقل و انتقال سخن می‌گوييم: بيان و عبادت و نقل و انتقال امور خوب يا به لحاظ اخلاقی خنثی می‌نمايند. اما وقتی که از تحمل سخن می‌گوييم از تحمل بدعت‌گذاران و گمراهان و مخالفان مذهب رسمی يا ملحدان سخن می‌گوييم که جمله‌ی آنان زمانی از خطاکاران محسوب می‌شدند، يا از تحمل فحشا و قمار يا داد و ستد مواد مخدر سخن می‌گوييم که جمله‌ی آنها هنوز در نزد عموم شرّ شمرده می‌شوند. تحمل کردن در وهله‌ی نخست [به معنای] مذموم دانستن است و سپس تحمل کردن يا، به بيان ساده‌تر، تحمل کردن [چيزی] خود [به معنای] مذموم شمردن [آن چيز] است.

تی اس اليوت [شاعر شهير انگليسی – امريکايی] زمانی خوانندگان آثارش را با گفتن اين جمله متعجب کرد: «فرد مسيحی نمی‌خواهد تحمل شود». مقصود او، چنانکه برخی گمان کردند، اين نبود که فرد مسيحی مشتاق شهادت است. مقصود او اين بود که فرد مسيحی نمی‌خواهد تحمل شود. فرد مسيحی رفتاری بهتر از اين می‌خواهد: او می‌خواهد محترم و عزيز و محبوب باشد. و آنچه اليوت به نام مسيحيان گفت بی‌شک يهوديان و مسلمانان و مورمونها و سياهان يا هر اقليت ديگری که خود را مورد تحمل جامعه‌ای بزرگتر ببيند خواهد گفت. تحمل همواره تحمل محض است. تحمل به همان سان که از حريت متمايز است از مساوات نيز کمتر است و با برادری نيز کاملاً متفاوت است. به اين دلايل تحمل از اينکه سياستی آرمانی باشد بسيار دور است، به عبارت ديگر، همين استلزام وجود شرّ، مندرج در معنای اين کلمه، آن را ملوّث می‌سازد.

تحمل را از بی‌اعتنايی [indifference] نيز بايد متمايز کرد. آدمی که هيچ احساسی راجع به چيزی ندارد نسبت به آن چيز بی‌اعتناست، نه متحمل، زيرا اگر هيچ احساسی ندارد، نمی‌توان گفت آن را مکروه يا ناصواب می‌شمارد. او به هيچ وجه نمی‌تواند مدعی تحمل کردن آن چيزی باشد که برايش ناگوار است. ناقدان تحمل دينی گاهی گفته‌اند که چنين تحملی مبيّن بی‌اعتنايی به دين است [بی‌غيرتی] و [البته] بی‌اعتنايی به دين بد است. در اينجا می‌بايد ارتباط منطقی را از ارتباط تاريخی متمايز کرد. شايد واقعيت تاريخی اين باشد که رشد تحمل دينی به‌منزله‌ی سياستی دولتی، در اثنای قرن هجدهم در فرانسه و انگليس، ناشی از نقصان تعصب دينی و افزايش علاقه به امور دنيوی، و در يک کلام، علاقه به بی‌اعتنايی بود. اما، ولو آنکه چنين باشد، تحمل را بايد از بی‌اعتنايی متمايز کرد، زيرا اين کلمات معانی متفاوتی دارند که از جهتی مهم است. بسياری، مانند هابز، بوده‌اند که شخصاً به دين بی‌اعتنا بودند اما با تحمل دينی نيز مخالف بودند و بسياری، مانند لاک، بوده‌اند که اعتقادات قوی دينی داشته‌اند اما طرفدار تحمل دينی بوده‌اند.

بدين ترتيب پيداست که معادلهايی مانند «تسامح» (گذشت و چشمپوشی) و «تساهل» («آسانگيری») و «شکيبايی» («پذيرفتن چيزی از سر ناچاری») و «رواداری» چقدر با روح اين اصطلاح بيگانه است. و اکنون می‌رسيم به بحث دوم که اصطلاح جديد «رواداری» در زبان انگليسی باشد، اصطلاحی که آن را در فرهنگهای لغت انگليسی معادل «تحمل» به کار می‌برند. 

۲. معنای permissivism or permissiveness“ در انگليسی و معادلهای فارسی آن

در چند دهه‌ی اخير اصطلاح تازه‌ای در زبان انگليسی رواج يافته است که آن را می‌توانيم به «رواداری» ترجمه کنيم. اما اين اصطلاح با اينکه در برخی از فرهنگهای لغت کم و بيش وجود دارد، هنوز به فرهنگها و دايرة‌المعارف‌های راه نيافته و مدخلی درباره‌ی آن وجود ندارد. من ابتدا معادلهای اين اصطلاح را از «فرهنگ معاصر هزاره» نقل می‌کنم که بسيار آموزنده و تأسف‌آور است، از اين نظر که چگونه ما برخی مفاهيم را در ترجمه «نفله» می‌کنيم. فرهنگ معاصر هزاره (علی محمد حق‌شناس، ۱۳۸٠):

permissive/adj

[رفتار] مسامحه‌آميز، سهل‌انگارانه، آسان‌گيرانه، بی بند و بار؛ [شخص] مسامحه‌کار، اهل تسامح، سهل‌انگار، آسان‌گير

a permissive society

جامعه‌ی روادار؛ جامعه‌ی بی بند و بار

permissiveness/ n

تسامح، آسان‌گيری، سهل‌انگاری؛ بی بند و باری، لجام‌گسيختگی

داريوش آشوری نيز، در فرهنگ علوم انسانی (داريوش آشوری، نشرمرکز، چ ۳، ۱۳۸۱)، اين اصطلاح و معادلهای آن را چنين آورده است:

permissive

۱. روادارنده؛ روادار، آزادگذار ۲. آسانگير

permissive leadership

۱. رهبری روادار ۲. رهبری آسانگير

permissiveness

۱. رواداری ۲. آزادگذاری ۳. آسانگيری

permissive policy

۱. سياست آزادگذاری ۲. سياست آسانگيری

permissive society

۱. جامعه‌ی آسانگير

و حال مقايسه کنيد با فرهنگهای انگليسی:

permissive/ adj giving permission: ~ legislation, that gives powers to do sth but does not order that it shall be done. the ~ society. (in GB, 1967 onwards) term used for social changes, including greater sexual freedom, homosexual law reform, abolition of censorship in the theatre, frank discussion of hitherto taboo subjects, etc. (A S Hornby, Oxford Advanced Learner's Dictionary of Current English, Oxford, 1983).

 permissive/ a. & n. L15. [Fr., or med.L permissivus, f. L permiss-; see prec., -IVE.] A adj. 1 Permitted, allowed; done or acting with permission; optional. L15. 2 Having the quality of permitting or giving permission; that allows something to be done or to happen. Now freq., tolerant, liberal, allowing freedom, esp. in sexual matters. L15. 3 Gram. Of a verbal mood: expressing permission or a wish. M19. B ellipt. as n. 1 Gram. The permissive mood; a word, form, etc., in the permissive mood. M19. 2 A permissive person. M20.permissively adv. in a permissive way; by permission: L16. permissiveness n. M19.

 permissivism n. tolerant or permissive beliefs or attitudes M20. permissivist n. a tolerant or permissive person M20. --------------------------------------------------------- Excerpted from Oxford Talking Dictionary Copyright © 1998 The Learning Company, Inc. All Rights Reserved.

نکته‌ی جالب توجه در معادلهای «فرهنگ معاصر هزاره» استفاده از طيف معادلهايی است همچون: [رفتار] مسامحه‌آميز، سهل‌انگارانه، آسان‌گيرانه، بی بند و بار؛ [شخص] مسامحه‌کار، اهل تسامح، سهل‌انگار، آسان‌گير؛ جامعه‌ی روادار؛ جامعه‌ی بی بند و بار؛ تسامح، آسان‌گيری، سهل‌انگاری؛ بی بند و باری، لجام‌گسيختگی. وقتی اين طيف معادلها را می‌بينيم به راحتی می‌فهميم که چرا «تحمل» در جامعه‌ی ما جا نمی‌افتد، چراکه ما از اين مفهوم «آسانگيری» و «بی بند و باری» و «سهل‌انگاری» می‌فهميم. در «فرهنگ علوم انسانی» طيف معادلها متعادلتر است، با اين وصف می‌توان از آشوری پرسيد چه توجيه زبانی و مفهومی برای استفاده از «رواداری» و «آسانگيری» («تساهل») وجود دارد؟ اما به راستی چرا چنين آشوبی در ترجمه وجود دارد؟ مشکل از اينجاست که ترجمه‌های ما از روی متنهای مربوط فراهم نمی‌شود و مترجم معادلها را از روی فرهنگهای لغتی انتخاب می‌کند که سعی می‌کنند توضيحی دم دستی به خواننده بدهند و آن وقت تأويل و تفسير نفهميده و نسنجيده‌ی خود مترجم هم که به اينها اضافه شود می‌شود همين وضعی که ما در آن به سر می‌بريم.

 ترجمه و مفهوم

يکی از مسائلی که هرترجمه‌ای با آن رو به روست اين است که چگونه معنايی را از زبان و فرهنگی بيگانه به زبان و فرهنگی آشنا برای مخاطبان خود منتقل کند. اما اين کار هرگز آسان نيست. راه انتقال معانی و مفاهيم زبان است و آنچه در زبانی به انديشه درآمده هرگز به‌طور کامل در زبانی ديگر گنجيده نمی‌شود. از همين رو، برخی به «ترجمه‌ناپذيری» معتقد شده و هر ترجمه‌ای را نوعی دگرديسی و تحريف به شمار آورده‌اند (هايدگر)، چنانکه از معنای تحت‌اللفظی خود کلمه‌ی «ترجمه»، در فارسی «برگردان»، در زبانهای اروپايی چنين معنايی را می‌توان فهميد: translation“ در انگليسی و Übersetzung“ در آلمانی. اما با اينکه در اين سخن حقيقتی است، ترجمه به هر حال ناگزير است (بسياری از مفاهيم که در زبانی با يک کلمه بيان می‌شوند، هرگز در زبانی ديگر در يک کلمه نمی‌گنجند، از اين رو به تحليل مفهومی نياز است)، و آنچه بايد بدان توجه داشت اين است که هرکلمه‌ای در زبان «مبدأ» نمی‌تواند همواره در زبان «مقصد» نيز معادلی تمام‌عيار داشته باشد. اما آيا درخصوص اصطلاح «تولرانس» نيز اين سخن صادق است؟

پيوندگاه: درباب تحمل (tolerance or toleration)

پيوندگاه: درباب رواداری (permissivism or permissiveness)



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=73
مشاهده [ ۴۰۱۲۷ ] :: دنبالک [ ۸۳۸۸ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / دوشنبه، ۱۰ شهريور ۱۳۹۳
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9