سیاست و جمع اضداد — فلُّ سَفَه
پنجشنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ | 
Thursday, 21 June 2018 | 
شماره: ۳۵۰
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: چهارشنبه، ۲ آذر ۱۳۹۰ | ۱۰:۲۴ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲ آذر ۱۳۹۰ | ۱۰:۲۴ ب ظ
موضوع: سياست

  • سیاست و جمع اضداد

 شنبه ۱۵ مرداد ۹۰

«اگرچه درست نیست که همۀ محافظه‌کاران افرادی احمق‌اند، درست است که اکثر افراد محافظه‌کار احمق‌اند»؛ «یک حزب طرفدار نظم و ثبات، و یک حزب طرفدار پیشرفت یا اصلاح‌، هردو از عناصر لازم برای سلامت زندگی سیاسی‌اند»؛ «یک شخص با یک عقیده برابر است با نود و نُه نفر که تنها منفعت دارند». اینها سخنان نغز یا کلمات قصاری از فیلسوف برجستۀ انگلیسی جان استوارت میل (۱۸۷۳-۱۸۰۶) است که یکی از پرنفوذترین متفکران قرن نوزدهم در جریانهایی فکری همچون تجربه‌گرایی و منطق و فلسفۀ سیاسی بود و تا امروز نیز اندیشه‌های او دربارۀ لیبرالیسم سیاسی و برخی حوزه‌های دیگر همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است و البته بر نفوذشان نیز بسی افزوده شده است. جملۀ آخری که از او نقل کردیم شاید (با ترجمه‌هایی و تعابیری دیگر) امروز دیگر به‌واسطۀ جنایت پُر سر و صدای «صلیبی متوهم نروژی» که از علاقه‌مندان به این سخن بود برای بسیاری آشنا باشد (باید بحثی مستقل در خصوص این جمله انجام دهیم، جمله‌ای که سخت پرمعنا و اساسی برای کرامت انسانی و در عین حال مستعد تحریف برای بدفهمان و کژاندیشان است).

استفاده از سخنان کوتاه و پرمعنی که بتوان آنها را از بر کرد و با خود زمزمه کرد یا حتی به عنوان شعاری برای عمل در زندگی یا اندرزی اخلاقی و حتی شعاری سیاسی به کار برد از دیرباز یکی از ویژگیهای حکیمان بوده است، ویژگیی که گاهی از آن به جنبه‌های عامه‌پسند «حکمت» تعبیر شده است. چرا که عوام را این سخنان بسیار خوش می‌آید و بدین طریق مرعوب حکمت حکیمان می‌شوند و گاهی از آنها در زندگی سود می‌برند، چون به آنها عمل می‌کنند، و البته برخی نیز با از بر کردن این جملات و بازگویی گاه تحریف‌آمیز آنها سعی در «حکیم» نشان دادن خود می‌کنند و حال آنکه چیزی از عمق این سخنان درنمی‌یابند و در عمل خلاف آنچه مقصود است عمل می‌کنند. به هر تقدیر، در دانش نیز همچون هر چیز دیگری هیچ تضمینی وجود ندارد که حامل آن همواره شایسته‌ترین فرد باشد یا صحیح‌ترین استفاده را از آن بکند (به تعبیر حکیمانۀ امام علی (ع): «حاملان دانش بسیار و عاملان آن اندک‌اند»). باری، پس از «حکیمان»، از عهد باستان تاکنون، «فیلسوفان» نیز گاه به این‌گونه سخن‌پردازی علاقه نشان داده‌اند و به قصد تأثیرگذاری یا هر قصد دیگری کوشیده‌اند اندرزهایی در خور هر موقعیت برای جویندۀ معرفت و دانش فراهم کنند. این سه جمله را هم من به مناسبت برخی امور سیاسی که این روزها در جهان معاصر ما جاری است گویا و مناسب بحث دیدم.

شعله‌هایی از خصومت و خونریزی که امروز در برخی کشورهای همجوار یا نزدیک به حوزۀ فرهنگی ما مانند عراق و افغانستان و پاکستان و سوریه و لیبی و یمن و بحرین زبانه می‌کشد با برخی مسائل دیگر اجتماعی که در کشورهای اروپایی یا امریکا می‌گذرد می‌باید توجه ما را به یک نکته جلب کند: هیچ جامعه‌ای نیست که بحران نداشته باشد؛ هیچ جامعه‌ای نیست که در آن همه از همه چیز راضی باشند؛ هیچ جامعه‌ای نیست که در آن افراد با یکدیگر خصومت و دشمنی یا اختلاف نظر و اختلاف منافع نداشته باشند. اما تفاوت در چیست؟ چرا در جامعه‌ای همه چیز باید از راه کشتار و شکنجه و ساکت کردن «دیگری» حل شود و در جایی دیگر همین چیزها با «رأی‌گیری» حل می‌شود؟ چرا نباید همان طور که شهروندان در روابط مدنی خود از خونریزی و زورگویی منع می‌شوند و همۀ روابط را بر اساس احترام و منافع متقابل انجام می‌دهند و در صورت اختلاف به عقود و قراردادها و دادگستری‌ها و قضات و وکلا رجوع می‌کنند، در خصوص میان شهروندان و حاکمان چنین رابطه‌ای برقرار باشد؟ اگر کسی به جای طلاق دادن یا جدا شدن از همسرش او را بزند یا بکشد، چه قضاوتی شهروندان متمدن دربارۀ او خواهند کرد؟ اگر کسی بخواهد طلب خود را از کسی وصول کند و به خشونت علیه بدهکار دست یازد چه قضاوتی مردمان متمدن دربارۀ او خواهند کرد؟ پس چرا باید رابطۀ شهروندان متمدن با حاکمان‌شان متمدنانه نباشد؟ چرا باید حاکمان علیه مردمان کشور خود به زور متوسل می‌شوند و «طلب» آنان را با گلوله و شکنجه و مرگ و ویرانی پاسخ دهند؟ چرا مردمان باید از جان و مال خود بگذرند تا حاکمان خود را به زیر کشند؟

به نظر می‌آید که برخی کشورهای جهان هنوز به این مدنیت نرسیده‌اند که رابطۀ «دولت» و «ملت» را نیز همچون دیگر روابط اجتماعی بر قوانین مدنی بنا کنند. این آخرین مرحله از تمدن است که هر ملتی باید به آن برسد. بدون «مدنی» شدن رابطۀ دولت و ملت هیچ جامعه‌ای قادر به ادامۀ حیات نیست. جهان زندگی سیاسی نیز همچون جهان طبیعی جهان اضداد است، هیچی چیز در این جهان باقی نمی‌ماند مگر بیاموزد چگونه با ضد خود در آشتی به سر ببرد. امکان جمع اضداد همواره وجود دارد.

* این یادداشت، در شهروند امروز، دورۀ جدید، ش ۶، شنبه ۱۵ مرداد، ۱۳۹۰، ص ۶۸، منتشر شده است.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=350
مشاهده [ ۳۱۸۴ ] :: دنبالک [ ۰ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9