از یکی از فقرا — فلُّ سَفَه
جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۹۶ | 
Thursday, 19 October 2017 | 
شماره: ۲۶۲
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: پنجشنبه، ۱۴ آذر ۱۳۸۷ | ۱۲:۰۰ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۴ آذر ۱۳۸۷ | ۱۲:۰۰ ب ظ
موضوع: فلسفه

  • از یکی از فقرا

یکی از دانشجویان ورودی امسال برایم نامه‌ای نوشته بود. چون هنوز نتوانسته‌ام سر و صورتی به بخش نظرهای خوانندگان در این صفحه بدهم، نامه‌اش را در اینجا منتشر می‌کنم و پاسخ می‌دهم. او نوشته است:

به نام حق

با سلام خدمت استاد

حاجی من یک سؤال یا یک انتقاد یا یک لقمه گستاخی یا...داشتم در مورد پست "یاد"تان.

من در دروازه‌ی ورودی به جاده‌ی پرحیرت فلسفه به انتخاب خود ایستاده‌ام. از بقال محل‌مون تا معلم فلسفه (ی بسیار محبوبم) تا خانواده و تا همه، همگی مرا از این مسیر نهی کردند، یکی از کمی کار و حقوق می‌گفت، یکی از سختی و  پیچیدگی درسها یکی از گمراهی معنوی و دینی می‌گفت.... اما من آمدم، چون فکر می کردم خدا هرکس را برای چیزی ساخته و علاقه‌ی آن چیز را هم در دلش گذاشته تا راه را پیدا کند... من هم اگر آمده‌ام فلسفه به همین خاطر است و مطمئنم شما هم همین‌گونه‌اید. پس چرا شما ناگهان باید جلو ما بنویسید: "سالهای تحصیلی دیگر آن رازآمیزی و افسونگری خود را برایم از دست داده‌اند. نمی‌دانم چرا هرچه می‌گذرد علاقه و کششم نسبت به این محیط روز به روز کمتر می‌شود. از کارم و از زندگی‌ام متنفرم..."

من مطمئنم مرحوم علوی نیا — که گویا مثل ما فقیر بوده — هم عاشق فلسفه بوده‌اند و الا که...عمرشان را هدر کرده‌اند: "عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی" (حافظ)
پس چرا چرا اینگونه می‌گویید؟؟؟ چرا الآن؟؟؟

ببخشید سرتان را درد آوردم و گستاخی کردم باز هم به وبلاگ من، ...، سر بزنید. اگر خواستید یک یادگاری هم بگذارید.

یاعلی
فقیر ...

دوست عزیز. آنچه من در اینجا می‌نویسم بیانگر حالات آنی و افکار درونی و احساسات عاطفی خودم است که شاید چند لحظه بعد از نوشتن آنها نیز پشیمان شوم. اما آنها را می‌نویسم تا «راحت» شوم. بنابراین، شما، در مرتبه‌ی نخست، آنچه را من می‌نویسم جدی نپندارید، و در مرتبه‌ی دوم، بر سر و عواطف و احساسات کسی با او بحث نکنید. احوالات هرکسی در هر وقت و مقامی و در هر سنی متفاوت است. من این چیزها را برای شما ننوشته‌ام که بگویم شما راه درستی را در زندگی نرفته‌اید. من هرگز مخاطبم را در ذهن نیاورده‌ام. من دارم با خودم صحبت می‌کنم. شما نمی‌خواهید بدانید من در درونم گاهی چی فکر می‌کنم؟ خب، اگر نمی‌خواهید بدانید، چرا مرا هم می‌خواهید از بیان باز دارید؟ می‌توانید به بسیاری از همتایان و همسالان و همکاران من نگاه کنید و از آنها سرمشق زندگی موفق را بیاموزید. دست کم بگذارید این نمونه‌ی «بد» پیش چشمتان باشد تا در راه خود استوارتر باشید. شادکام و پیروز باشید.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=262
مشاهده [ ۳۴۶۶ ] :: دنبالک [ ۱ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9