«خروس‌بازی» يا چگونه يک دعوا درست کنيم؟ — فلُّ سَفَه
چهارشنبه، ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ | 
Tuesday, 18 September 2018 | 
شماره: ۱۴۱
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: سه شنبه، ۱۵ اسفند ۱۳۸۵ | ۸:۰۷ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۵ | ۱۲:۱۸ ق ظ
موضوع: زندگی

«زرتشت تازيانه‌ات را چنين ترسناک فرو مکوب! تو خوب می‌دانی که هياهو کشنده‌ی انديشه است و هم اکنون انديشه‌هايی ظريف بر من فرا می‌رسد.

نيچه


  • «خروس‌بازی» يا چگونه يک دعوا درست کنيم؟

نمی‌دانم رمان به ياد ماندنی هاينريش بُل، «آبروی از دست رفته‌ی کاترينا بلوم»، را خوانده‌ايد يا نه؟ داستانی است از «بی‌اخلاقی رسانه‌های ارتباط جمعی»، داستان خبرنگارانی که برای فروش بيشتر روزنامه و بالا رفتن مخاطب دست به هر کاری می‌زنند. رسانه‌هايی که همه کار می‌کنند تا مشتری جمع کنند و در اين ميان از هيچ جنايتی رويگردان نيستند، حتی اگر «آبروی شخصی» را چنان با دروغها و داستان‌‌پردازيهای خود از بين ببرند که کارش به خودکشی بينجامد! اما اين فقط يک سوی ماجرا نيست. فقط جلادها نيستند که پولی می‌گيرند تا غضب حاکم را فرو بنشانند، تماشاگران نيز لذت ددمنشانه‌ای می‌برند. ما امروز فکر می‌کنيم کسانی که به تماشای اعدام می‌روند چه آدمهای وحشتناکی بايد باشند! اما اگر اندکی به همين عنوانهای مطالب و زيرعنوانهایی که در سايتها و روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون برای نوشته‌ها انتخاب می‌شود توجه کنيم می‌بينيم که برخی با چه لذت سبعانه‌ای چشمان‌شان به دنبال جايی می‌گردد که در آن پای زد و خورد يا رسوايی يا جنايت در ميان باشد. آن وقت زبان‌شان بيرون می‌افتد و غريو شادی می‌کشند و همچون سگهای هار هجوم می‌برند. «تنبيه»! اين است شادی ما! خوشبختانه از اين حيث در جامعه‌ی ما جای نگرانی وجود ندارد. چيزی که زياد داريم «تنبيه» و نيز تماشاگر و افرادی است که بايد تنبيه شوند.

اين واقعه‌ی اخير هم مانند بسياری از وقايع ديگر برای من درسهای بسياری داشت، اما اگر در بارهای قبل آن درسها را برای خودم نگه می‌داشتم، اين بار می‌خواهم تمامی اين درسها را به قلم بياورم، چون هرچه باشد ديگر به طور رسمی «معلم» شناخته شده‌ام، آن هم به دست استادی بزرگ، و از اين حيث اعتماد به نفس عجيبی يافته‌ام. امشب می‌خواهم درباره‌ی چگونگی انعکاس مقاله‌‌ام در اين فضای مجازی سخن بگويم و نشان دهم که واقعا چه خوب است که گاهی آدم زمين بخورد (يا به نظر بيايد زمين خورده است) و آن وقت ببيند چطور سگهای هار به او نزديک می‌شوند تا خونش را بلسيند و چطور زبانهای بيرون‌افتاده‌شان کينه‌های قديمی‌شان را آشکار می‌کند. لذتی دارد «افتاده بودن» و بعد برخاستن و يورش بردن. من هميشه حرف آخر را می‌زنم، نه حرف اول را. «نشانه»‌ی من خرچنگ است.

چطور به دنبال «درد سر» نرويم؟

وقتی در ۲۴ بهمن نوشته‌ی زير را در «راديو زمانه» خواندم نمی‌توانستم از خواندن تمام مطلب منصرف شوم، هرچند تعبيراتی در آن وجود داشت که برايم مضحک بود. اما مرا دعوت به درون می‌کرد. رفتم تو.

نیچه و عشق

آنچه شما عشق می‌نامید، دیوانگی‌هایی ست کوتاه

داریوش آشوری اندیشمند ایرانی و مترجم کتاب چنین گفت زرتشت نیچه از شیوه رویارویی فریدریش نیچه با مساله عشق برایمان گفته است. او می‌گوید: واژه‌ی عشق نخستین چیزی را که به ذهن می‌آورد، کششِ پرشورِ دو جنس زن و مرد به یکدیگر است و نیچه از این جهت کارنامه‌ی تجربه‌ی درخشانی ندارد.

فرستاده شده در ۲۴ بهمن | (14) نظر | لینک مستقیم

می‌توانستم دو ساعتی بعد از خواندن اين نوشته‌ چيزی بنويسم، اما ننوشتم. چرا بايد واکنشی نشان می‌دادم مگر «غلط گرفتن از ديگران» مرا محبوب می‌کند؟ در همين چندماه چند بار برای «زمانه» اين کار را کردم، گاهی حتی بدون اينکه به روی خودشان بياورند برمی‌داشتند و نوشته‌شان را اصلاح می‌کردند، و يادی نيز نمی‌کردند! دوهفته‌ای گذشت، به سرم زد چيزی در اين باره بنويسم و نوشتم. صبح که برخاستم ديدم متن «من» در «راديو زمانه» قرار گرفته است! از من پرسيده بودند، اجازه گرفته بودند؟ آيا در اينترنت هرکسی می‌تواند هرچيزی را از هرجايی بردارد و بگذارد در «سايت» خود؟ آيا نديده‌اند که در زير هر صفحه نوشته شده است «همه‌ی حقوق محفوظ است». آيا «راديو زمانه» که نويسندگان حرفه‌ای دارد، می‌تواند اثر کسی ديگر را بدون هيچ اجازه‌ای به سايت خود منتقل کند؟ گيريم «پيوند» آن را هم بگذارد و نام نويسنده هم باشد؟ آيا «انتقال» اجازه نمی‌خواهد؟ آيا حقوقی به آن تعلق نمی‌گيرد؟

چگونه دعوا درست کنيم؟

بعد از دوهفته مطلبم را می‌گذارم در سايت. شب تا ديروقت بيدارم. شب از نيمه گذشته است. و روز بعد هم سخنرانی دارم. صبح که برمی‌خيزم، متوجه می‌شوم که مطلب من را «زمانه» برداشته است و در سايت خودش بازنشر داده است! ورودی مطلب مرا متحير می‌کند:

«زن» و «تازيانه»: لذت متن
سخن آشوری (که می‌پندارد نيچه دشمنی شخصی با «زن» دارد) مرا بی‌اختيار به ياد سخن محمدتقی جعفری انداخت که همين ادعا را درباره‌ی مولوی و برخی سخنانش در «مثنوی معنوی» می‌کرد. سخنان شمس در «مقالات» که ديگر جای خود دارد. آيا اين شباهتها تصادفی است يا مشابهتی در «نگرش» وجود دارد؟ با تمام تفاوتهايی که ممکن است اشخاص با هم داشته باشند؟

فرستاده شده در ۶ اسفند | (6) نظر | (0) دنبالک | لینک مستقیم

مطلب من درباره‌ی نيچه است، و در آن فقط اشاره‌ای به آشوری شده است. آغاز مطلب هم چيزی ديگری است، اين جملات چرا اين جوری به هم وصل شده‌اند، يعنی چه که «سخن آشوری مرا بی‌اختيار به ياد سخن محمدتقی جعفری انداخت؟» من نوشته‌ام:

سخنان آشوری درباره‌ی نيچه آدم را به ياد سخنان برتراند راسل در «تاريخ فلسفه غرب» می‌اندازد، سخنانی که برخی شارحان نيچه بی‌هيچ شرمندگی آنها را «ابلهانه» می‌خوانند. آشوری می‌پندارد نيچه دشمنی شخصی با «زن» دارد.

بعد من سخنان آشوری را نقل می‌کنم و پس از مقوله‌بندی آنها دست آخر به اين سخن آشوری اشاره می‌کنم که:

سخن (۴) [يعنی اين سخن او که سخنان نيچه درباره‌ی زن «دون شأن حکيم است»] آشوری مرا بی‌اختيار به ياد سخن محمدتقی جعفری انداخت که همين ادعا را درباره‌ی مولوی و برخی سخنانش در «مثنوی معنوی» می‌کرد. سخنان شمس در «مقالات» که ديگر جای خود دارد. آيا اين شباهتها تصادفی است يا مشابهتی در «نگرش» وجود دارد؟ با تمام تفاوتهايی که ممکن است اشخاص با هم داشته باشند؟

بديهی است که در اينجا مقصود من اين نيست که مولوی يا شمس نيز سخنان مشابهی درباره‌ی زنان گفته‌اند، بلکه مقصود اين است که آشوری و جعفری هردو می‌خواهند «گذشتگان» را با معيارهای امروزی خود تطبيق دهند و مطابق با امروز بسنجند. بنابراين، برای بخشی از سخنان آن حکيمان از جانب آنان پوزش می‌خواهند يا آنان را محکوم می‌کنند که چرا چنين سخنانی گفته‌اند! بی‌آنکه سعی کنند آنها را بفهمند. آنان ترجيح می‌دهند حذف ‌کنند!

شگردهای تحريف و جلب مخاطب و برانگيختن آتش و دامن زدن به هيجان و تعصب و درست کردن دکان و حمله به اين و آن و لشکرکشی و خالی کردن دق دل چيست؟ من همان طور که تاکنون شاهد بوده‌ايد هيچ‌گاه از چيزی يا کسی انتقاد نکرده‌ام مگر اينکه شاهد آورده‌ام. من هيچ گاه نگفته‌ام کسی يا چيزی غلط است، مگر اينکه غلطش را نشان داده باشم. اما قبل از اينکه ببينيم «حمله» چگونه آغاز می‌شود، يک مقايسه‌ی ديگر بکنيم. تقريباً ۲۴ ساعت بعد از انتشار نوشته‌ی من در سايتم، در «هفتان» نيز به آن پيوندی به آن داده می‌شود. طريق معرفی «روزنامه‌نگارانه»‌ی اصيل، بدون تحريف، اطلاع‌بخش و بدون دادن پيشداوری بد و تحريک‌آميز»، با «تحريفگر» و «آشوبساز» و «تحريک‌کننده» به‌وضوح پيداست:

هفتان: ۱۳:۵٠، ۷/۱۲/۸۵: نیچه و زن

«به سراغ زنان می‌روی؟ تازیانه را فراموش مکن!» این سخن خوانندگان بسیاری را به سوی نیچه کشانده است. اما مقصود از این سخن چیست؟ آیا «تازیانه» همان چیزی است که ما به‌طور معمول می‌فهمیم؟ و بالاخره مهمتر از همه آیا گوینده‌ی این سخن نیچه است و این سخن اعتقاد نیچه را بر ما فاش می‌کند؟ «محمدسعید حنایی کاشانی» در مقاله‌ای به این امر توجه کرده است، و در واقع پاسخی ست به سخنان داریوش آشوری در باب «نیچه و زن».

+ | kamyar | ۱ نظر

آشکار است که در مقاله‌ی من هيچ‌چيز توهين‌آميز و درشتی برای نويسنده‌ و گذارنده‌ی اين پيوند به چشم نمی‌خورد. يا اگر او متوجه شده است آن را به خواننده منتقل نمی‌کند! او خواننده را تشويق به يافتن پاسخی برای پرسشها می‌کند و نه برانگيختن توجه او به دعوای اين و آن. او، به قول گادامر، به خواننده «پيشداوری بد» نمی‌دهد. حالا ببينيم «حمله» چگونه آغاز می‌شود.

از «نقد» به «ناقد»

من هيچ نقدی در هيچ کجا ننوشته و منتشر نکرده‌ام که نام شخصی موضوع آن باشد. نوشته‌ی اخير من نيز با ذکر شخص آغاز نمی‌شود. صفت «ابلهانه» را هم من برای سخنان برتراند راسل، آن هم از قول شارحان غربی ذکر می‌کنم، در پيچيدن به «ايرانی» بودن «انديشمند» نيز نتايج منطقی آن را نشان می‌دهم، و سستی تعابير روزنامه‌نگارانه در تمجيد از شخصی و نتايج خلاف انتظار آن، در بحث هم به مفاهيم و برداشتهای متضاد توجه می‌کنم و هيچ وقت نمی‌گويم اين است و جز اين نيست. و اگر می‌گويم از بی‌اطلاعی آشوری درباره‌ی فلسفه‌ی نيچه حيرت نمی‌کنم، برای اين است که سی سال است خواننده‌ی او هستم و دانسته‌ها و نادانسته‌های او برايم روشن است.

جمعه‌شب است می‌خواهم از خانه بروم بيرون. به اينترنت وصل می‌شوم. «هفتان» را می‌گشايم، نام خودم را عنوان يک مطلب می‌بينم:

درسِ ‌آشوری به سعید حنایی کاشانی

داریوش آشوری در واکنش به نقد تند و درشتِ سعید حنایی کاشانی بر یادداشت‌ِ او درباره‌ی عشق و نیچه (در سایت رادیو زمانه)، این بار پاسخی مفصل به نقدهای او داده و نوشته: «ما با یک آقا معلّمِ میانمایه از یک دانشگاهِ جهانِ سومی طرف‌‌ایم که از سرِ خودپسندیِ بی‌جا فراموش کرده است که کی‌ست و کجایی ست».

+ | homayoun | ۰ نظر

معلوم است که جنگ شروع شده است. واضح است که گذارنده‌ی اين پيوند آدمی ديگر است و علاقه‌اش چيزی ديگر. درسی که آشوری می‌خواهد به من بدهد درباره‌ی نيچه نيست، او می‌خواهد همه‌ی حسابهای قديم را پاک کند، با اين خيال که حالا با يکی دوتا نکته‌ی دستوری در زبان آلمانی و تفسيری عوامفريبانه از «استعاره» چيزی در دست دارد که می‌تواند همه‌ی حرفهای ديگرش را نيز بزند! به سايت «راديو زمانه» می‌روم. عنوان اين است:

عرض ارادتی خدمتِ یک آقا ‌معلمِ فلسفه

داریوش آشوری: «این چندمین بار است که سعید حنایی کاشانی، به قولِ جوانانِ امروز، به من "گیر می‌دهد"، و همیشه با گستاخی و بی‌ادبیِ بسیار. این بار هم، بر سر مقاله‌ی کوتاهی که من با عنوان "نیچه و عشق" برای سایت رادیو زمانه نوشته ام، مرا "ابله" شمرده است. و اما، این بار، نمی‌خواهم از گستاخی این آقا ‌معلّمِ فلسفه، سعید حنایی، بگذرم. و با ناخرسندی تمام از این کار و از صرفِ وقت در آن، می‌خواهم درسی به او بدهم تا شاید ادب شود».

فرستاده شده در ۱۱ اسفند | (36) نظر | (0) دنبالک | لینک مستقیم

خواندن پاسخ آشوری هم مرا متعجب نمی‌کند. اما انتشار آن مرا متعجب می‌کند! آيا ممکن است در سايتی حرفه‌ای و خبری و نهادی مسأله‌ای را با اين شيوه بررسی کرد؟ آيا آشوری به همه‌ی نقدهايی که من از او کرده‌ام يکجا و مفصل پاسخ داده است؟ من فقط دوبار «درباره‌ی حافظ» و يک بار درباره‌ی «تحمل و رواداری» و بار آخر هم درباره‌ی نيچه مطلبی نوشته‌ام. اما او کجا پاسخ داده است؟ او در پاسخ به من چه نوشته‌ است؟ موشکافی آن را می‌گذارم برای وقتی ديگر. در نوشته‌های قبل البته کمی توضيح داده‌ام. اما بعد باز چه اتفاقی در اينترنت می‌افتد؟

ديگر مسأله اين نيست که نيچه چه گفت، مسأله اين است که من چه کسی هستم که جرأت کرده‌ام به مردی بزرگ اهانت کنم؟ اما چه اهانتی؟ چه کسی معيار توهين را تعيين می‌کند؟ آيا می‌شود برای بحثی علمی تماشاگر دعوت کرد و نتيجه را به رأی تماشاگران واگذاشت؟ آيا گفتن هر سخنی از جانب هر شخص بی‌نام و نشانی عليه شخصی با نام و نشان جايز است؟ آيا هرکس اتهامی به شخصی می‌زند نبايد پاسخگو باشد؟ آيا استفاده از رسانه‌ای جمعی و نهادی برای تحريک افراد عليه شخصی منفرد جايز است؟ آيا آقای آشوری نمی‌توانستند از وبلاگ خودشان پاسخ دهند؟ آيا زدن هر حرفی درست است؟ آيا نسبت دادن هر صفت اخلاقی به يک شخص در ملأ عام درست است؟ آيا «راديو زمانه» پاسخهای بعدی را هم منتشر خواهد کرد؟ مدير زمانه در پاسخ به يکی از مخاطبانش (سارا ، Mar 3, 2007، در ساعت 04:38 PM) که گفته بود:

رادیو زمانه می باید پاسخ آقای حنایی کاشانی را نیز به دنبال می آورد. ضمن اینکه آقای آشوری پاسخی بسیار شخصی داده اند و آنچه را کنایه بوده بیش از حد بزرگ کرده اند. آيا این شیوه برخورد آقای اشوری درست است؟ علاوه بر اين، آقای آشوری در بحث خود چیز تازه ای نگفته اند و همان حرفهای آقای حنایی را تکرار کرده اند.

می‌‌نويسد:

با احترام به نظر شما راديو زمانه خود را موظف به انعکاس نقدهای متقابل نمی بيند اما چون نقد آقای حنايی در زمانه بازنشر شد و در پاسخ به مطلبی از آقای آشوری بود نقد آقای آشوری هم منعکس شد و از نظر زمانه باب اين بحث بسته شده است گرچه نويسندگان می توانند در وبلاگهاشان موضوع را ادامه دهند و زمانه ممکن است به مطالب آنها لينک بدهد. - زمانه

خب. جالب است. «زمانه» هرچه بخواهد از هرجا برمی‌دارد و بی هيچ اجازه‌ای بازنشر می‌دهد و بعد که نويسنده‌ی خودشان حرفهايش را زد، سوت پايان را می‌زند و در را می‌بندد و می‌گويد «بازی تمام شد». بله «۲ بر ۱» بازی تمام شد. چون آشوری دو مطلب در «زمانه» منتشر می‌کند و «حنايی کاشانی» يک مطلب. خودشان بازی را شروع می‌کنند و خودشان هم تمام می‌کنند. خب طبيعی است که در اين بازی «سه راندی» برنده کسی است که اول شروع کرده است! روز بعد فقط در «هفتان» است که پاسخ من منعکس می‌شود:

حنایی کاشانی: خوشحال نیستم که آشوری را عصبانی می‌بینم

حنایی کاشانی: ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همه درک «بسیار بالایی» از توهین دارند. با این همه، همه به هم توهین می‌کنند. اما «واقعاً» توهین چیست و ما چه معیاری برای «توهین» داریم؟ آیا بخشی از مشکل ادبیات و هنر ما واقعاً همین نیست که همواره برای هر صاحب قدرتی «توهینی» در آن نهفته است؟ من تلقی آشوری از «زبان» و «ترجمه» را درست نمی‌دانم، اما ترجمه‌های ادبی او را می‌ستایم. من تلقی او از «فرهنگ غربی» و «فرهنگ ایرانی - اسلامی» و «فلسفه» را درست نمی‌دانم و با او می‌ستیزم...

+ | behnam | ۰ نظر

خشنودشوندگان!

در هر گرفتاری و مصيیتی که به انسان می‌رسد همان‌طور که دوستان غمگين می‌شوند دشمنان هم شاد می‌شوند. ديده‌ايد که حتی بيماری و مرگ هم از اين قاعده مستثنا نيست. بسياری در مرگ و بيماری هم به دنبال فهرست کردن گناهان شخص می‌گردند تا بگويند او «کفاره»‌ی گناهانش را داد! خوشحالم که آنان شادی خود را پنهان نکردند. خوشحالم که آنچه در دل داشتند به زبان آمد. خوشحالم که حالا برخی جسور شدند و گستاخ. من عاشق «تماشا»يم! خوشحالم که دوستان و دشمنان هردو را ديدم. ديدن دانشجويانی که حالا برايم قيافه می‌گيرند بسيار جالب توجه بود. ديدن دوستانی که حالا شادی خود را نمی‌توانند پنهان کنند و در پوست نمی‌گنجند و با خشنودی می‌گويند «حقش» بود! و البته بسيار سپاسگزار دوستانی هستم که با نامه و تلفن با من همدردی کردند و مرا به خويشتنداری سفارش کردند.

در گشت و گذارم در اينترنت جز در «هفتان» و «صبحانه» يکی دو وبلاگ شخصی را هم ديدم که برايم جالب توجه بود. نحوه‌ی «پيوند» دادن و شرح‌شان توجهم را جلب کرد. نکته‌ی جالب توجه برای من اين بود که هردوتن از مشتاقان «تنبيه» بودند! و ديگر اينکه هيچ يک علاقه‌ای به بحث نيچه يا آشوری نداشتند، چون در وبلاگ آنها هيچ پيوندی به اصل بحث يافت نمی‌شد، و فقط پيام يزدانجو، بعد از گذاشتن «پيوند» به «پاسخ آشوری» و نه اصل مطلب او، در زير آن هم «پيوندی» به سايت من داده بود که پس و پيش مطلب معلوم شود. داريوش ميم (ملکوت) چنين پيوند داده بود و چنين نوشته بود:

آشوری و تنبيه‌ سعيد حنايی کاشانی! (0)

«ما با یک آقا معلّمِ میانمایه از یک دانشگاهِ جهانِ سومی طرف‌ ایم که از سرِ خودپسندیِ بی‌جا فراموش کرده است که کی‌ست و کجایی‌ست». سعيد حنايی کاشانی که اين همه به پر و پای زمين و زمان می‌پيچد و زبان و بيان بی‌ادبانه و درشت‌اش زبانزد خاص و عام است، بايد فکر اين روز را می‌کرد: بزرگ‌اش نخوانند اهلِ خرد / که نامِ بزرگان به زشتی برد!

آنچه برای اين خواننده‌ی محترم جالب توجه بود اين نبود که «نيچه» يا «آشوری» درباره‌ی «زن» يا «تازيانه» چه گفته‌اند. مهم اين بود که او مرا چه ناميده است! احساس شعف صاحب وبلاگ پنهان‌نکردنی است. اما دو جمله‌ی بعدی اين آقا واقعا برای من درس‌آموز بود! اميدوارم که دوستان با خواندن اين دوجمله عبرت بگيرند و ديگر به پر و پای زمين و زمان نپيچند تا زبانزد خاص و عام نشوند. وای بر «بزرگ‌ستيزان»!

پيام يزدانجو نيز خشنودی خود را از تأديب حنايی کاشانی ابراز می‌کند. خب اميدوارم ايشان هم از تأديب من لذت فراوان برده باشند و درس آموخته باشند و به ديگران نيز درس داده باشند، اما من قبل از آن به ايشان سفارش می‌کنم بروند و از آقای آشوری چيزی درباره‌ی «توسط» بياموزند!

پيام يزدانجو
تاديب سعيد حنايي توسط داريوش آشوري
پس و پيش ماجرا در «فل سفه»

چگونه يک «خروس» پيدا کنيم؟

اگر کسی به سايت «راديو زمانه» رجوع کند خواهد ديد که بيشترين نظرها در پای همين مطلب است. هيچ مطلبی، حتی مطلب قبلی آشوری، نه انتقاد مستدلی در پای خود دارد و نه سخن دشنام‌آميزی. تعداد نظرها همواره صفر است و بيشينه‌ی آن از ۶ تجاوز نمی‌کند. خب، اگر به روان‌شناسی و جامعه‌شناسی وسايط ارتباط جمعی علاقه‌منديد، موضوع خوبی می‌توانيد برای تحقيق داشته باشيد. هيچ موضوعی نمی‌تواند به اندازه‌ی «تنبيه» و «ستيز» برای آدميان جذاب باشد. «خون» هميشه برای انسان جذاب است، حتی اگر «در» بحث باشد. و هيچ چيز برای خوانندگان به يادماندنی‌تر از «ناسزاها» نيست. آنان همه «توهين» را محکوم می‌کنند، اما در عين حال تنها چيزی را که به خاطر می‌سپرند و جالب توجه می‌يابند همان «توهينها»ی طرف مقابل است. آنان همه برای توهين است که جمع می‌شوند و همه توهين می‌کنند به کسی که توهين کرده است! و بالاخره، همه فقط توهينها را به خاطر می‌سپرند! و نقل می‌کنند. ديدی چه گفت: « ما با یک آقا معلّمِ میانمایه از یک دانشگاهِ جهانِ سومی طرف‌ ایم که از سرِ خودپسندیِ بی‌جا فراموش کرده است که کی‌ست و کجایی‌ست!» هههههه و ...



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=141
مشاهده [ ۵۸۶۲ ] :: دنبالک [ ۱ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۲۸ شهريور ۱۳۹۷
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9