چهارشنبه، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ | 
Wednesday, 25 April 2018 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶۷۸

۹

۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۴۵۰
درج: جمعه، ۲۲ آبان ۱۳۹۴ | ۳:۴۵ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۲ آبان ۱۳۹۴ | ۳:۴۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • شب در روی زمین

رانندۀ تاکسی از آن شخصیت‌هایی است که گاهی می‌تواند به هیأت جامعه‌شناس یا روان‌شناس یا داستان‌نویس خودآموز یا غریزی درآید، چشم سرگردان جامعه در این سو و آن سوی شهر. مجموعه‌ای متنوع از مشاهدات در طی روز یا شب، او را به گنجینه‌ای از شگفتی‌های باورنکردنی تبدیل می‌کند. کدام یک از ما می‌تواند در طی روز یا شب چنین مشاهدات شگفتی از زندگی شهری، در گوشه و کنار آن، با آدم‌های رنگارنگ و ماجراهای متفاوت و حتی خطرناکش داشته باشد؟

دیدن فیلم‌های قدیمی همچون به یاد آوردن خاطرۀ عشقی قدیمی شیرین است. «شب در روی زمین» (۱۹۹۱)، ساختۀ جیم جارموش، فیلمساز مستقل و صاحب سبک امریکایی، از آن فیلم‌هایی است که یادش تا مدتها با آدم می‌ماند. پنج قصه در پنج شهر بزرگ از لوس آنجلس تا نیویورک و پاریس و رم و هلسینکی. ساعت‌های شهرهای بزرگ امریکا و اروپا را که در کنار هم بگذاری، با همۀ اختلاف ساعتی که ممکن است داشته باشند، در شبی سرد و زمستانی هریک داستانی دارند که گاهی فقط رانندگان تاکسی می‌توانند شاهدان خاموش آن باشند. این پنج داستان تلخ و شیرین و گاه بسیار خنده‌دارند، مانند داستانی که در رم می‌گذرد، از آن طنزهای سیاهی که مرگ و خنده را به هم می‌آمیزد. همین طور است داستان پاریس و لوس آنجلس، با چاشنی قوی طنز. مدتی پیش با این «شب روی زمین» وقتم خوش شد. وقت شما نیز خوش باد!


۰

شماره: ۴۴۹
درج: جمعه، ۱۵ آبان ۱۳۹۴ | ۵:۰۶ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۱۵ آبان ۱۳۹۴ | ۵:۰۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • امریکایی احمق: افسانه یا واقعیت؟

امریکایی‌ها از جهات بسیاری برای مردمان دیگر نقاط جهان هم غبطه برانگیزند و هم تنفرانگیز، مانند هر آدم پولدار و خوشبختی در این جهان برای دیگرانی که ندارند! اما نکتۀ خوب ماجرا این است که امریکایی‌ها نه از شنیدن و خواندن دربارۀ آن ناراحت می‌شوند و نه سعی می‌کنند آن را به هر قیمتی نفی کنند. خودشان هم با خنده آن را بر زبان می‌آورند و حتی در صدد برمی‌آیند تحقیق کنند که آیا این حرف واقعیت دارد یا نه؟

این نوشتارها را ببینید:

Why Are Americans So Stupid — And So Proud of It? [analysis]

http://anewdomain.net/2015/08/24/why-are-americans-so-stupid-and-proud-of-it-ted-rall-analysis/

Why do many Europeans think Americans are "dumb" even when the U.S. has the highest GDP in the world?

https://www.quora.com/Why-do-many-Europeans-think-Americans-are-dumb-even-when-the-U-S-has-the-highest-GDP-in-the-world

Stupid Americans

http://uncyclopedia.wikia.com/wiki/Stupid_Americans

Top Ten Reasons People Think Americans Are Stupid

http://www.thetoptens.com/reasons-people-think-americans-are-stupid/

 


۹

شماره: ۴۴۸
درج: پنجشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۹۴ | ۲:۲۸ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۹۴ | ۲:۲۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • امریکایی‌های احمق!

یکی دو سال پیش سوار بر قطار از پاریس به بروکسل می‌رفتم. به‌ناگزیر در واگن درجۀ یک و در ردیف چهارنفرۀ میزداری که سه زن امریکایی نیز در آن بودند نشسته بودم. این سه زن با هم نسبت خانوادگی داشتند: مادربزرگ، مادر و نوه. مادربزرگ و مادر رو به روی من نشسته بودند و دختر جوان موطلایی هفده هجده ساله در پهلوی راستم نشسته بود و من هم کنار پنجره بودم و به بیرون می‌نگریستم، اما به ناگزیر سخنان آنان را نیز می‌شنیدم. رشتۀ کلام به دست مادربزرگ بود. زنی میان سال به نظر می‌آمد و چندان پیر نمی‌نمود. جهاندیده بود و خوش‌سخن و خنده‌روی. به او نمی‌آمد که مادربزرگ باشد. شاید خیلی زود ازدواج کرده بود و شاید از آن زن‌های پولداری بود که خیلی به خودشان می‌رسند! باری، از ماجراهایشان در پاریس می‌گفتند و اینکه این اروپایی‌ها تا چه اندازه امریکایی‌ها را ساده لوح و احمق فرض می‌کنند! وقتی خنده‌کنان گفت، «این اروپایی‌ها به ما می‌گویند "امریکایی احمق" و خیال می‌کنند ما احمقیم، چون می‌گذاریم سرمان کلاه بگذارند!»، من هم به ناگزیر رو گرداندم و نگاهی به مادربزرگ کردم و لبخندی زدم!

گمان نمی‌کنم که آدمی یا ملتی در این جهان باشد که خودش را «زرنگ» و دیگری را «احمق» نپندارد. هرکس با خود خیال می‌کند که «زرنگترین» است و دیگران «احمق‌ترین». با این همه، شاید بتوان «زرنگی» یا «حماقت» را در اینجا تعریف کرد. زرنگی برای برخی توانایی در «فریب دادن» و «خدعه کردن» با دیگران است. بر «دورویی» و «نفاق» خود نام «تقیه» می‌نهند و بر «تقیه» دیگران نام «نفاق». «خُدعه‌گری» و «دروغگویی» خود را «سیاست» می‌نامند و «دیپلماسی» و «ادب» دیگران را «خامی» و «ساده‌لوحی» می‌شمارند. اگر این طور باشد، من در اروپایی‌ها و امریکایی‌ها، تا جایی که برخورد داشته‌ام، هیچ‌گاه اقامت طولانی در اروپا یا امریکا نداشته‌ام یا معاشرت با آنها نداشته‌ام، اصلاً زرنگ‌بازی و دغلکاری ندیده‌ام. به نظر می‌آید که آنها واقعا اصل را بر برائت می‌گذارند و از پیش با کسی به صورت متهم یا متقلب و دغلکار برخورد نمی‌کنند. شاید همین گشودگی در برابر دیگران باشد که به نظر آید آنها «احمق» یا «ساده‌لوح»اند، اما برای کسانی که در آزادی زیسته‌اند و هیچ‌گاه مجبور نبوده‌اند در زندگی مدنی و اجتماعی خود را غیر از آنکه هست بنمایند، «نفاق»، «تزویر»، «دورویی»، «تقیه» و «خدعه» و «دروغ» واقعاً جایی در معامله و داد و ستد و معاشرت با دیگران ندارد. برای همین است که افشای این گونه چیزها در این گونه جوامع برای افراد بسیار گران تمام می‌شود، برخلاف آنچه ما در جامعۀ خودمان شاهد آن هستیم. چون همه می‌دانند و می‌گویند: «ما همه همین طور هستیم!» و چرا نباشیم؟ وقتی زور این همه بر ما فشار می‌آورد؟ مگر جایی که زندگی و مرگ افراد به دست زور است و افراد جز همرنگی چاره‌ای ندارند و کسی نمی‌تواند خودش باشد، و اگر خودش باشد سخت زیان می‌بیند و کیفر داده می‌شود، کسی می‌تواند صادق و بی شیله پیله باشد؟ شاید برای همین است که ما «زرنگی» را این‌قدر تحسین می‌کنیم و «سادگی» به نظرمان عیب می‌آید!


۰

شماره: ۴۴۷
درج: چهارشنبه، ۶ آبان ۱۳۹۴ | ۵:۴۶ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۶ آبان ۱۳۹۴ | ۵:۴۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • فرهنگ نامقدس و دنیوی در تمدن اسلامی قرن چهارم هجری

روشنفکران و نویسندگان مسلمان عادت داشتند، یا دارند، به بخشی از گذشتۀ شکوهمند جهان اسلام ببالند، به‌ویژه آنجا که از رشد فرهنگی و علمی و اجتماعی سخن می‌رود، و آن را دستاورد روشنی از «حاکمیت اسلام» و «ارزش‌های اسلامی» یا به طور کلی دین قلمداد کنند. از دیدگاه ایدئولوژیک آنان تنها عیب بزرگ تمدن اسلامی، در گذشته، نظام سیاسی ستمگر و سرکوبگر آن بود که در نظام سلطانی جلوه‌گر بود. اکنون با تجربۀ حکومت‌های عوام‌فریب ایدئولوژیک دینی مدعی «اسلام ناب محمدی»، در گوشۀ و کنار جهان اسلام، جا دارد روشنفکران مسلمان از خود بپرسند در کجای حکومت‌های سلطانی جهان اسلام، با همۀ آن بیرحمی‌ها و درنده‌خویی‌ها و ستمگری‌های متداول در جهان قدیم، می‌توانند چنین نمونه‌های نادری از توحش و فساد و جنایت و تباهی و ناکارآمدی و فریبکاری و دروغگویی و فرومایگی بیابند که ما در روزگار کنونی در جهان اسلام شاهد آن بوده‌ایم؟

من اگر کاره‌ای بودم پولی می‌گذاشتم برای ترجمۀ کتاب‌های «ادب» عربی، دست کم تا قرن هشتم هجری. بخشی از ناتوانی فکری جهان مسلمان، در روزگار کنونی، ناشی از خلأ فرهنگی حاصل از گسستگی از تاریخ و سنّت ادبی گذشته است که جای آن را افسانه‌سرایی‌های دینی و مذهبی گرفته است، از سید قطب و مودودی گرفته تا شریعتی و نصر و شایگان قدیم و حتی زرین‌کوب. جهان اسلام بخشی بزرگ از حافظۀ تاریخی خود را از دست داده است، بخشی که نشان می‌دهد چگونه جهان قدیم تمدن و فرهنگ اسلامی دارای فرهنگی دنیوی، شاد و انسانی بود و تعصب‌هایی به مانند روزگار ما در آن نادر، و فقط در دوران ضعف و ناتوانی و سستی حکومت‌ها، در آن بروز می‌کرد. تمدن اسلامی قدیم وارث فرهنگ قدما، ایران و یونان و روم و هند و چین و مصر، بود و از همین رو عصری کم و بیش درخشان را رقم زد که چند قرنی بیش نپایید و امروز اگر تمدن اسلامی آبرویی در جهان دارد به دلیل همان ادبیات و فلسفه و علم دنیوی، و البته تصوف و عرفانش در اعصار قدیم است، یعنی هرآنچه به زندگی فرهنگی و انسانی خلاق آن مربوط می‌شود، با همۀ کمی و کاستی‌ها و فراز و فرودهایش. ادبیات مدرن اروپایی، به اذعان تاریخش، سخت مدیون ادبیات عرب در نخستین قرنهای تمدن اسلامی است و در جاهایی حتی از نظر تخیل به گرد ادبیات قدیم عرب و ایرانی هم نمی‌رسد. این را هرکس قبول ندارد برود از بورخس و دیگران بپرسد. باری، اگر جهان اسلام نیز در آغاز شکل‌گیری تمدن خود به تجربۀ مسیحیت دچار می‌شد، اکنون جهان اسلام طوری دیگر می‌بود. باری، اگر زمان مجال داد، شاید چیزهای شگفت دیگر نیز ببینیم. علی رضا ذکاوتی قراگوزلو مروری دلنشین کرده است بر کتاب «الموشی» یا «الظَّرف و الظُّرفاء» (ترجمۀ انگلیسی: Elegance and Elegant People) نوشتۀ ابو‌الطیب محمد بن‌ اسحاق ‌بن یحیی‌ الوشاء (۳۲۵ ق) که بسیار خواندنی است. برای خوانندگانی که بخواهند با معنای «ظرف» و «ظرافت» در فرهنگ قدیم عربی – اسلامی آشنا شوند مدخل «ظرف» را از «دانشنامۀ ادبیات عربی»، نوشتۀ لوییس ا. گیفن، زیر نظر جولی اسکات میثمی و پل استارکی، جلد دوم، لندن: راتلیج، ۱۹۹۸، ستون دوم، ص ۸۲۲ – ۸۲۱، ترجمه کرده‌ام که جداگانه می‌آورم.

 


۰

شماره: ۴۴۶
درج: دوشنبه، ۴ آبان ۱۳۹۴ | ۱۰:۰۸ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۴ آبان ۱۳۹۴ | ۱۰:۰۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • تراشیدن سنگ وجود خویش: رفتن از فطرت اول به فطرت ثانی

این جمله را شاید بسیار شنیده باشید که فلسفه «رفتن از فطرت اول به فطرت ثانی» است. البته، به احتمال بسیار، از قول ملاصدرا. اما این جمله‌ای است که به همین سان در آثار افلاطون و هگل با تعبیر «طبیعت دوم» وجود دارد. اصل این مفهوم، با این همه، پیشتر از افلاطون است و سرچشمۀ آن تلقی خاصی از زندگی و کمال انسان است که یونانی‌ها در تراژدی‌ها و فلسفۀ خود به آن جانی جاوید بخشیدند. از نظر یونانی‌ها انسان موجودی بود که باید «می‌شد»، موجودی ناتمام و میرا که در سرما و تاریکی زمین بازیچۀ دست تقدیر و خدایان بود. انسان برای رهایی از این تقدیر شوم راهی جز «خدا شدن» نداشت. تراژدی‌نویسان، سوفیست‌ها و فیلسوفان هریک می‌کوشیدند راهی برای این «شدن» پیشنهاد کنند. آنچه حاصل آمد چیزی بود که یونانیان آن را «پایدیا» می‌نامیدند. انسان کودکی است که باید او را به «فرهنگ» سپرد تا «ادب» آموزد. «ادب» او را «الهی» می‌کرد، اگر نه «اله». مترجمان رومی این «پایدیا» را به «اومانیتاس» ترجمه کردند و مترجمان عرب به «ادب» و مترجمان قرون وسطی و رنسانس که باز به سراغ مطالعۀ متون یونانی و رومی رفتند همان معادل لاتینی را برگزیدند و از اینجا بود که «اومانسیم» در زبان‌های اروپایی رواج یافت. بدین سان، «اومانیسم» نه «انسان‌پرستی» است و نه «انسان‌مداری» یا حتی «انسان‌دوستی». «اومانیسم» همان «پایدیا» و «ادب» است، یعنی: «انسان‌سازی»، «انسانی» که تربیت و ادب از انسان می‌سازد. انسان موجودی است سازندۀ خویش، نه بدین معنا که خود را از «نیستی» هست کند، بلکه بدین معنا که به خود صورتی بخشد فراتر از آنچه صورت هر هستی هست. انسان فقط پیکرتراشی نیست که از سنگ تندیسی پدید آورد. انسان سنگ‌تراشی است که بزرگترین سنگی که در زندگی‌اش می‌تراشد سنگ وجود خویش است. بدین سان بود که کلمۀ «ادب» در زبان عربی معنایی بس گسترده یافت: «ادب» هم «آداب‌دانی» یا «حُسن معاشرت» (etiquette) است، هم مؤدب بودن (politeness, courtesy) و هم «ادبیات» (literature). انسان با آموختن، تجربه کردن، خواندن، شنیدن، دیدن، گفت و گو کردن انسان می‌شود. از نظر یونانیان «الهی» شدن «انسان» تنها از همین راه و تنها به همین معنا بود و بس.


۰

اول<۵۶۷۸

۹

۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9