جمعه، ۱۲ تير ۱۳۸۸ | 
Thursday, 2 July 2009 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۳۰۸
درج: جمعه، ۵ تير ۱۳۸۸ | ۷:۲۵ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۶ تير ۱۳۸۸ | ۵:۱۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • خدا می‌بیند، فرشته‌ها دوربین دارند!

بچه که بودم، وقتی می‌شنیدم که خدا می‌بیند و فرشته‌ها اعمال آدم را زیر نظر دارند و ثبت می‌کنند، باور می‌کردم و می‌ترسیدم. ترس از خدا در کودکی‌ام ترسی اساسی بود. در نوجوانی آموزگار درس تعلیمات دینی‌مان (مرحوم آستانه‌پرست) کوشش می‌کرد که این باور را با استفاده از فناوری روز برای‌مان توضیح دهد و توجیه کند. سخنان او گاهی باورنکردنی به نظر می‌آمد، با اینکه در آن زمان دوربین عکاسی و ضبط صوت وجود داشت. گاهی شک می‌کردیم، چون این همه فیلم و نوار چگونه و در کجا باید بایگانی می‌شد؟ امروز شاید کمتر بتوان شک کرد. شاید انقلاب دیجیتال جا گرفتن تمامی تصاویر عالم از ازل تا ابد را در چیزی به اندازه یک بند انگشت هم امکانپذیر کرده باشد. به هر حال، اکنون مدتهاست که به خدایی که می‌بیند عمیقاً باور دارم. گرچه شاید این اعتقاد دیگر عمومیت گذشته را در میان مردمان نداشته باشد.

نیچه در قرن نوزدهم به این دلیل باور داشت «خدا مرده است» که معتقد بود دیگر کسی «حضور» او را احساس نمی‌کند و بنابراین چنان زندگی نمی‌کند که گویی او می‌بیند (همین اعتقاد را پیش از او کی‌یرکگور داشت). کسی که باور داشته باشد خدا «حاضر و ناظر» است و او در حضور خداست نمی‌تواند هرکاری انجام دهد، چون خدا می‌بیند. آرتور کستلر می‌گفت در قرون وسطی راهبه‌ها حتی در حمام هم رخت از تن نمی‌کندند، چون خدا را حاضر و ناظر می‌دیدند. مسیحیان چنان خوف خدا را در دل داشتند که به‌راستی به «ترسایان» مشهور بودند. نیچه، به دلیل همین «مرگ خدا» بود که پیش‌بینی کرد قرن بیستم قرن هولناکترین جنگها خواهد بود. و متأسفانه این پیش‌بینی درست هم از آب درآمد.


۰

شماره: ۳۰۷
درج: پنجشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۲:۳۷ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۲:۳۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • در پناه جستن به خدا از ناملایمات و اخلاق ناستوده و کردارهای ناپسندیده

خدایا، به تو پناه می‌برم از طغیان حرص و تندی خشم و غلبه حسد؛ و ضعف نیروی صبر و کمی قناعت و سوء خُلق و افراط شهوت و غلبه‌ عصبیت؛ و پیروی هوس و مخالفت هدایت و از خواب غفلت و اقدام بر تکلّف و گزیدن باطل بر حق و پافشاری بر گناه و خُرد شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت و تفاخر توانگران و تحقیر درویشان و کوتاهی در حق زیردستان؛ و ناسپاسی به کسی که بر ما حقی داشته باشد. و از آنکه به ستمکاری کمک دهیم یا ستمدیده‌ای را خوار گذاریم. یا آنچه را که حق ما نیست بخواهیم. یا در علم از روی بی‌اطلاعی و برخلاف عقیده سخنی بگوییم. و پناه می‌بریم به تو از آنکه قصد خیانت با کسی داشته باشیم. و از آنکه در اعمال‌مان خودپسندی کنیم، و آرزوهای خود را دراز سازیم و پناه می‌بریم به تو از بدی باطن، و کوچک شمردن گناه خُرد، و از آنکه شیطان بر ما چیره گردد، یا سلطان به ما ستم کند. و پناه می‌بریم به تو از دست آلودن به اسراف، و از نایافتن رزق کفاف و پناه می‌بریم به تو از شماتت دشمنان و احتیاج به همگنان، و زیستن در سختی، و مرگ بدون آمادگی. و پناه می‌بریم به تو از عظیمترین حسرت و بزرگترین مصیبت و بدترین بدبختی که حسرت قیامت و مصیبت در دین و دخول به دوزخ است و از بدی عاقبت و نومیدی از ثواب و نزول عقاب.

خدایا بر محمد و آل او رحمت فرست و مرا و همه مومنین و مؤمنات را از همه این شُرُور پناه ده، ای مهربانترین مهربانان.

(با اندکی ویرایش از صحیفه سجادیه، ترجمه صدر بلاغی، انتشارات حسینیه ارشاد، ۱۳۵۵، دعای ۸، ص ۴۷–۱۴۳)


۰

شماره: ۳۰۶
درج: سه شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ | ۹:۰۹ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ | ۹:۰۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

حکومت علنی طبقه متوسط، یعنی حکومت روشنفکران.

جان پاسمور

  • روشنفکران «در قدرت» یا «بر قدرت»؟

آیا کارگزاری قدرت برای روشنفکران کاری بایسته و شایسته است؟؟وقتی از «قدرت» سیاسی سخن می‌گوییم، آن را چگونه چیزی می‌شمریم؟ آیا «قدرت» به خودی خود «خیر» است یا «شرّ»؟ آیا «قدرت» سیاسی «شرّ»ی است که تا جای ممکن می‌باید از آن اجتناب کرد؟ یا «خیر»ی است که آن را نه برای «منفعت شخصی» بلکه برای «منفعت عمومی» می‌باید خواست؟ چه انسان یا انسانهایی را شایسته داشتن «قدرت» می‌شمریم؟ کسانی که اهل «اندیشه»اند یا «ثروت» و «زور»؟ آیا کسانی که خود را به «قدرت» آلوده نمی‌کنند، مردمانی عادلتر و پاکتر و حکیم‌تر از کسانی‌اند که خود را بدان آلوده‌اند؟ و سرانجام، چه راههایی برای نظارت بر «قدرت» و مهار آن در اختیار جامعه قرار دارد؟ آیا کسانی که «در قدرت»اند افرادی شایسته‌ترند یا کسانی که «بر قدرت»اند؟ آیا می‌توانیم «قدرت» را به کس یا کسانی واگذار کنیم و خود دل‌آسوده در پی خواسته‌های شخصی‌مان روان شویم؟ اینها پرسشهایی است که دست کم ۲۵۰۰ سال ذهن انسان متفکر را به خود مشغول کرده است و پاسخی که به آنها داده شده است نظامهای فکری و فلسفی و سیاسی متفاوتی را به وجود آورده است. در اینجا، البته، قصد آن نیست که به این پرسشها پاسخ داده شود، فقط می‌خواهیم یادآور شویم که وقتی از رابطه‌ «روشنفکران» و «قدرت» سخن می‌گوییم، خواه ناخواه پاسخی ناگفته و نیندیشیده یا گفته‌شده و اندیشیده برای هریک از پرسشهای بالا داریم. اما قبل از اینکه به این پرسش بپردازیم که «روشنفکران» چه «رابطه‌»ای با «قدرت» دارند، می‌باید ابتدا روشن کنیم که روشنفکران کیستند؟


۰

شماره: ۳۰۵
درج: دوشنبه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ | ۹:۱۰ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ | ۹:۱۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • ما و دولتی که می‌خواست همه چیز را از هیچ شروع کند

از هنگامی که به نوجوانی قدم گذاشتم رفته رفته از تغییرهایی که در اطرافم در جریان بود بیشتر آگاه شدم. احساسم از وقوع چیزهایی خبر می‌داد که هنوز آماده پذیرفتن‌شان نبودم. زندگی دیگر مانند گذشته نبود و بسیار چیزها داشت تغییر می‌کرد. دوران خوش کودکی گذشته بود و من داشتم بزرگ می‌شدم و بسیاری آدمها یا چیزها همچون پدربزرگها یا مادربزرگها و دیگر بزرگترهای خانواده یا از این جهان رفته بودند یا داشتند می‌رفتند. وقتی ساواک، در سال ۵۴، دبیرستان‌مان (دبیرستان علوی مشهد) را تعطیل کرد احساس شومی از آینده به دلم نشست. دو سه سال بعد بود که توفان شروع شد.


۰

شماره: ۳۰۴
درج: يكشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ | ۳:۳۲ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ | ۳:۴۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • قرون وسطای ما عمرش چقدر می‌شه؟

سلام. نمی‌خواستم مزاحم شما بشم، ولی دارم می‌ترکم. بغض بزرگی تو گلوم گیر کرده، دلم می‌خواد خون گریه کنم. ما دیروز رفتیم که فقط حرفمون رو بزنیم. ما واسه حقی رفتیم که از آن ما بود، ولی نمی‌دونم دیدید یا نه که با ما چی کردن؟ من سگای وحشی گارد ویژه و مارمولکای لباس شخصی رو دیدم و دیدم که چطور زن و مرد بیگناه رو کتک زدن. من صورتهای پرخون رو دیدم. من شیطانهای خدانما رو دیدم که چطور یه ملت رو فریب دادن. من دیروز وحشت رو حس کردم و مرگ رو دیدم. کاش مرد بودم. اینو دیروز آرزو کردم، آن وقت دیروز تا آخرش می‌موندم. از بچه‌‌ هامون یکی رو دیدم. بدجور کتک خورده بود و الان نمی دونم حالش چطوره. نگران بقیه بچه‌هام هستم. به ما میگن برا چی می‌رین؟ اگه همه خفه شیم، اگه هیشکی کاری نکنه مجوز دادیم به این زالوها که بیشتر خون ما رو بخورن. دلم می‌خواد خون گریه کنم. روزنامه‌های امروز رو دیدین؟ نه خبری از اون همه اعتراض و نه اون همه خشونت، خفقان کامل. آیا مردن بهتر از این ننگ نیست؟ من دیگه نمی‌تونم خفه شم، مگه اینکه خودشون خفم کنن. بعد از این چی میشه؟ ملت از حق خودش می‌گذره یا نه؟ آیا دیروز ١۵ خرداد دیگه‌ای میشه واسه آینده؟ کاش امتحان نداشتم تا می‌رفتم بیرون. قرون وسطای ما عمرش چقدرمی‌شه؟


۰

اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / جمعه، ۱۲ تير ۱۳۸۸
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9