جمعه، ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ | 
Thursday, 2 September 2010 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۳۲۹
درج: دوشنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ | ۹:۴۲ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ | ۹:۴۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • فوتبال، فلسفه، دموکراسی

هنگامی که دادگاه آتن به سقراط پیشنهاد کرد که مکافاتی برای خودش پیشنهاد دهد، سقراط با همان رندی همیشگی خود به طعنه گفت که آتنیان اگر بخواهند با او به عدالت رفتار کنند، باید به او پاداش دهند: «کدام پاداش درخور مرد تهی‌دست نیکوکاری است که باید فراغت کافی داشته باشد تا بتواند هرروز شما را به راه راست رهبری کند و از کارهای ناپسند باز دارد؟ به گمان من هیچ پاداش برای او بهتر از آن نیست که او را در پریتانه‌ئون١ نگاهداری کنید زیرا او به این پاداش سزاوارتر از کسانی است که از میدان مسابقۀ اسبدوانی یا ارابه‌رانی پیروز در‌می‌آیند: آن پهلوانان برای شما خشنودی گذران فراهم می‌کنند در حالی که من می‌کوشم تا شما را به سعادت راستین برسانم. از این رو من برای این پاداش سزاوارتر از ایشانم. پس اگر می‌خواهید چیزی پیشنهاد کنم که از روی حق درخور خود می‌دانم، پیشنهاد می‌کنم که مرا در پریتانه‌ئون نگاهداری کنید» (آپولوژی، ۳۶). سقراط نخستین کس در میان یونانیان نبود که به جایزه‌های ورزشکاران اعتراض داشت یا آنها را گزاف می‌دانست. سولون و کسنوفانس، پیش از او، از پاداشهای ورزشکاران و تحسین مردمان از آنان انتقاد کرده بودند. ارزشهای ورزشی بیانگر ارزشهای جنگ و افتخار و کسب منزلت از راه فعالیتهای سیاسی‌اند. این ارزشها نمی‌توانند به جامعه‌ای عادل و متعادل بینجامند. از همین رو بود که نخستین حکیمان و فیلسوفان یونان زبان به انتقاد از ارزشهای ورزشی و جنگی و سیاسی گشودند، ارزشهایی که قهر و غلبه و برتری‌جویی را تشویق می‌کردند و غوغا نیز از آن حمایت می‌کرد. این شاید یکی از مهمترین دلایلی بود که سقراط و افلاطون و ارسطو و دیگر فیلسوفان یونانی را به مخالفت با دموکراسی یا انتقاد از آن سوق داد، چرا که «دموکراسی» در زبان یونانی آن روزگار به معنای حکومت «دموس» یا «مردمان فرودست و پست» بود. و «مردمان پست» از قهر و غلبه و پیروزی بسیار لذت می‌برند. آیا اینها همان چیزهایی نیست که امروز بسیاری از مردمان در آرزوی آنند؟


۰

شماره: ۳۲۸
درج: شنبه، ۱۲ تير ۱۳۸۹ | ۱۰:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱۲ تير ۱۳۸۹ | ۱۰:۵۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • اقتراح «نسیم بیداری» دربارۀ شریعتی

  • چگونه شریعتی را شناختید؟

  • در نخستین سالهای دبیرستان بودم، سالهای ۴۹ به بعد. پدرم اهل سیاست و مبارزه بود. مصدقی بود و از جوانی با «کانون نشر حقایق اسلامی»، در مشهد، و استاد محمدتقی شریعتی آشنا بود. با روحانیون مبارز آن زمان هم آشنایی داشت و از ۴۲ به بعد هم به مبارزه پیوسته بود. او کتابهای شریعتی را که حسینیه ارشاد منتشر می‌کرد به خانه می‌آورد. شریعتی کتابی هم برای نوجوانان داشت: یک بی‌نهایت جلوش صفر. اما کتابهای دیگرش را هم می‌شد خواند، به‌ویژه آنهایی که کم حجم بود. به اینها اضافه کنید نوار سخنرانیها را. پدرم خیلی دوست داشت من کتابخوان بشوم، من هم شدم. تقریبا از همان وقتی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم.


  • ۱

    شماره: ۳۲۷
    درج: شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۳۱ ب ظ
    آخرين ويرايش: شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۳۲ ب ظ
    نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

    • چرا فلسفۀ آلمانی؟

    روزی، در سالهای دور، یکی دو دهه پیش، کسی از من پرسید: «تعجب می‌کنم که تو هایدگری شده‌ای، چرا مارکسیست نشده‌ای؟» ابتدا به او توضیح دادم: «هایدگری نیستم، اما به فیلسوفان وجودی علاقه‌دارم. این امر شاید به مزاج یا طبیعتم برگردد، شاید هم متأثر از تربیت خانوادگی و آموزش مدرسه و دبیرستان و شاید متأثر از خوانده‌ها و شنیده‌هایم از دوران کودکی باشد». راستی، کسی چه می‌داند چرا از این یا آن چیز خوشش می‌آید، چرا شیفته این چیز یا آن چیز می‌شود. چرا یکی شعر دوست دارد و یکی نه. چرا یکی رمان نمی‌تواند بخواند و یکی فلسفه. چرا یکی شمشیرزن می شود و یکی قلمزن. واقعاً چرا؟ چرا همه ما دکتر و مهندس نشدیم تا هم پدر و مادرمان راضی باشند و هم خودمان کمتر در زندگی دردسر و بیشتر پول داشته باشیم و هم اولیای امور از ما راضی باشند. چرا شیفته افکار و اندیشه‌هایی می‌شویم که نه برای خودمان عاقبت خوشی دارند و نه برای خانواده‌هایمان. و دست آخر شاید حتی برای سرزمین‌مان؟


    ۰

    شماره: ۳۲۶
    درج: دوشنبه، ۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۹:۵۹ ب ظ
    آخرين ويرايش: دوشنبه، ۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۱:۵۳ ب ظ
    نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

    • روبسپیر و پرستش «قادر متعال»

    شاید در عصر جدید هیچ مفهومی مانند «انقلاب» نتوان یافت که در تاریخ سیاسی جهان جدید نقشی بسیار تعیین‌کننده‌ ایفا کرده باشد. در اهمیت آن، نخست، همین بس که ما امروز نمی‌توانیم از تعبیری استفاده کنیم که همچون «انقلاب» روندهایی مانند تغییر و توسعه و رشد را تجسم بخشد. این مفهوم به دلیل همین خصوصیات به زبانهای علوم طبیعی و اجتماعی نیز وارد شده است تا آنجا که برای ما اکنون دشوار است تصور کنیم که بدون آن چگونه می‌توانیم شروع به اندیشیدن کنیم. دومین نکته‌ای که اهمیت این مفهوم را برای تاریخ سیاسی جهان جدید آشکار می‌کند این است که اکثر قدرتهای بزرگ سیاسی جهان معاصر ما — امریکا، فرانسه، روسیه، چین — همگی بعد از اعلام گسستی انقلابی از گذشته‌های پیش از انقلابی خود تأسیس شده‌اند. آنچه در همۀ این کشورها به نام «انقلاب» رخ داد بعدها به الگویی تقلیدپذیر برای بسیاری کشورها تبدیل شد، کشورهایی که شاید از «انقلاب» تنها نابودی بی‌محابای ساختارهای اجتماعی، به زیر افکندن حقوق انسانی، مشروع ‌شمردن هر عملی به نام «انقلاب»، از جمله توقیف و اعدام و شکنجه و مصادرۀ اموال مخالفان، به خدایی رساندن «دولت»، و ساختن جبارانی فرعونی به نام «رهبر» را برای مردمان محروم سرزمین‌هایشان به ارمغان آوردند. بنابراین، شاید نگاهی به نخستین سرمشقهای انقلابها بتواند به ما نشان دهد که میان آنچه در نخستین انقلابهای جهان رخ داد، و پیامدهای بعدی آن، و آنچه در تقلیدهای بعدی از آنها در کشورهای دیگر صورت گرفت، چه شباهتها و چه تفاوتهایی را می‌توان مشاهده کرد. ایدئولوژیهای انقلابها شاید متفاوت بود، اما برخی اعمال و پیامدها شاید شبیه بود.


    ۲

    شماره: ۳۲۵
    درج: سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ | ۹:۲۰ ب ظ
    آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ | ۹:۲۰ ب ظ
    نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

    گفتم: وقتی که رنگرزی بخواهد پشمی ارغوانی مهیا سازد. چنانکه می‌دانی، پشمی سفید بر می‌گزیند و نخست آن را می‌شوید و پاک می‌کند تا پذیرای رنگ شود، آن‌گاه پشم را رنگ می‌زند. پشمی که بدین سان رنگ شود همواره رنگ را نگاه می‌دارد و هیچ شست و شویی، چه با آب صاف و چه با مواد قلیایی، جلای آن را از میان نمی‌برد. ولی اگر این روش رعایت نشود و رنگرز پشم را پیش از پذیرا ساختن رنگ کند، می‌دانی پشم به چه حالی می‌افتد، خواه رنگ ارغوانی به آن زده باشند، یا رنگی دیگر.

    (جمهوری، کتاب چهارم، ص ۱۰۱۳/۴۲۹)

    • کارخانۀ آدم‌سازی: انسان «پشم» نیست

    مدتی است که در کشور ما برخی از صاحبان قدرت و برخی از اصحاب شریعت از چیزی به نام خطر «علوم انسانی» سخن می‌گویند. تصور آنان بر این است که علوم انسانی «اعتبار دیانت» و «اقتدار حکومت» را در اندیشۀ افراد ضعیف می‌کند و آنان را مستعد نافرمانی و شورش می‌سازد، چه این شورش بر ضد دین و آداب و رسوم و شیوه‌های مألوف زندگی در جامعه باشد و چه در برابر قدرت حاکم. واقعیت این است که این سخنان چندان تازه نیست و ما این سخنان را سالهاست که به صورتهای مختلف از ابتدای انقلاب تاکنون شنیده‌ایم: از دانشگاهی که قرار بود «کارخانۀ آدم‌سازی» باشد تا «تهاجم فرهنگی» و اکنون نیز باز ماجرای «علوم انسانی». نتایج این سخنان را نیز البته دیده‌ایم: تعطیلی سه سالۀ دانشگاهها در سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ و اخراج استادان و آموزگاران و دبیران و گزینش دانشجویان و استادان و سهمیه‌بندی‌های گوناگون و نیز ممیزی کتابهای درسی و غیردرسی و .... در اینکه این سخنان برای رسیدن به چه مقاصد پیدا و پنهانی دیگری ممکن است باشد، اکنون نمی‌خواهم در اینجا بحث کنم. فرض می‌گیرم که گویندگان این سخنان صادق‌اند و قصد اصلاح دارند. آنچه اکنون می‌خواهم از آن بحث کنم این است که کسانی که چنین تصوری از «دانشگاه» و «کتاب» و «آموزگار» و «دانش‌آموز» و «دانشجو» و «خواننده» دارند اساساً چه تصوری از «انسان» دارند و چگونه می‌خواهند به انسان «ساختۀ خود» دست یابند؟ از سوی دیگر، می‌توان این پرسش را کرد که آیا اساساً چنین تصوری را می‌توان «علمی» و «معنوی» و «انسانی» و «دینی» خواند. در اینجا می‌کوشم بررسی کنم که چنین نگرشهایی تا چه اندازه می‌توانند «نامعقول» و «ناعلمی»، مبتنی بر فهمی نادرست از «طبیعت» انسان، و مباین با «کرامت» انسانی و نابودکنندۀ «اخلاق» و «معنویت» و «دین» باشند و اینکه بر خلاف ادعا چرا چنین نگرشهایی دربارۀ «انسان» جز به تباهی «شخصیت» انسانی و «رکود» و «عقب‌ماندگی» اجتماعی و «مادی‌سازی» و سرانجام «خشونت تمام عیار» نمی‌انجامد.


    ۰

    اول<

    ۱

    ۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

    : صفحه

    next top prev
    دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
    يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / جمعه، ۱۲ شهريور ۱۳۸۹
    همه‌ی حقوق محفوظ است
    Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
    Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
    Powered By DPost 0.9